نیمی از ایمان در مدارای با مردم است

147 ۱۳۹۷ آبان ۲۲ - 2018/11/13

گاه آدمى با آرامى و مدارا به كارى مى پردازد، چنين كسى شايسته است كه در پايان، كامياب گردد، اگرچه در نگاه اوّل، كُند يا سبك بنمايد.

گاهى نيز انسان كارش را با زمختى و سختى به انجام مى رسانَد و حتى اگر موفقيت ظاهرى بدست آورَد بى قرار و متزلزل است، چرا كه نه تنها خود بلكه ديگران را نيز به خستگى و سختى مى افكنَد و چنين موفقيتى با موفقيت فرد برخوردار از نرمى در رفتار و گفتار همسنگى نمى كند. وانگهى انسان تندخو غالباً مطرود و از برخوردارى هاى انسان نرمخو و مردم دار محروم است.

خداى متعال خطاب به پيامبرش مى فرمايد: (فَبَِما رَحْمَة مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ); «پس به ]بركت[ رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر تندخو و سخت دل بودى قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى شدند».

نرمى و آرامى، آن مى كند كه درهم و دينار نمى توانند. فرد زمخت و سخت را دوستى نيست اگرچه مالى بسيار صرف كند، در حالى كه انسان آرام را دوستان در برگرفته اند اگرچه نادار و تهيدست باشد، و چرا كه نه؟ زيرا درهم و دينار، بهره جسم است و نرمى و آرامى، بهره روح. در احاديث پيامبر و ائمه(عليهم السلام) سخنان بسيارى يافت مى شود كه نرمى و آرامى را تشويق مى كند، زيرا اين دو، بنيان بسيارى از سعادتهاى دنيا و آخرت است. اينك پاره اى از اين احاديث;

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:

«لو كان الرفق خلقاً يُرى ما كان ممّا خلق الله شيء أحسن منه; اگر نرمى، آفريده اى بود كه ديده مى شد، هيچ يك از آفريده هاى خداوندى به زيبايى آن نبود».

«إنّ الرفق لم يوضع على شيء إلاّ زانه و لا نزع من شيء إلاّ شانه; نرمى بر چيزى نهاده نشده مگراين كه آن را آراسته است و از چيزى برستانده نشده مگر اين كه آن را زشت گردانيده».

«إنّ لكلّ شيء قفلاً و قفل الإيمان الرفق; براى هر چيزى قفلى نهاده شده و قفل ايمان، آرامى و نرمى است».

پس هركه نرمى و آرامى به كار زند بر ايمانش قفل نهاده و شيطان يا نفس اماره ديگر نمى توانند آن را بربايند در حالى كه ايمان شخص زمخت پيوسته در معرض سرقت است.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «إنّ الله عزّوجلّ رفيق يحبّ الرفق و يعطي على الرفق ما لا يعطي على العنف; همانا خداى متعال نرمخوست و نرمى را دوست دارد و بر نرمى آن مى دهد كه بر سختى نمى دهد».

نيز فرمود: «ما اصطحب اثنان إلاّ كان أعظمهما أجراً و أحبّهما إلى الله عزّوجلّ أرفقهما بصاحبه; هرگاه دو كس با هم دوستى كنند آن كس نزد خدا پاداش بيشترى دارد و محبوب تر است كه نسبت به ديگرى نرمخوتر باشد».

«الرفق يُمن و الخرق شؤم; نرمخويى خجستگى است و از حد گذشتن، بدشگونى».

«من كان رفيقاً في أمره نال ما يريد من الناس; هركه در كار خود نرمخو باشد به آنچه از مردم مى خواهد دست مى يابد».

«إذا أحبّ الله أهل بيت أدخل عليهم الرفق; هرگاه خداوند خاندانى را دوست داشته باشد نرمخويى بر ايشان ارزانى مى دارد».

«من أعطي حظّه من الرفق أعطي حظّه من خير الدنيا و الآخرة و من حرم حظّه من الرفق حرم حظّه من الدنيا و الآخرة; هركه از بهره خود در نرمخويى برخوردار شد بهره خود از دنيا و آخرت را ستانده است، و هركه از بهره خود در نرمخويى محروم است از بهره خود در دنيا و آخرت بى بهره است».

«إنّ في الرفق الزيادة و البركة و من يحرم الرفق يحرم الخير; همانا در نرمخويى، افزايش و بركت نهفته است، و هركه از نرمخويى بى بهره شود از خير بى بهره گشته است».

«أتدرون من يحرم على النار؟ كلّ هيّن ليّن سهل قريب; آيا مى دانيد چه كسى بر آتش حرام است؟ شخص ساده، نرمخوى، آسانگير و در دسترس».

امام كاظم(عليه السلام) مى فرمايد: «الرفق نصف العيش; نرمخويى نيمى از زندگى است».

زيرا زندگى دو بُعد روحانى و جسمانى دارد و نرمخويى بُعد روحانى را تأمين مى كند، و تنها بُعد جسمانى باقى مى مانَد.

روزى ميان يك مرد و جماعتى سخنى رفت. پس امام كاظم(عليه السلام) به آن مرد فرمود: «ارفق بهم فإنّ كفر أحدكم في غضبه و لا خير فيمن كان كفره في غضبه; نسبت بديشان نرمخو باش كه كفر هر يك از شما در خشم او نهفته است، و در آن كه كفرش در خشمش نهفته باشد اميد خيرى نمى رود».

اين احاديث نياز به تحليل فلسفى يا بحث منطقى ندارد، بلكه امورى هستند كاملاً محسوس و ملموس، ولى به هر روى پياده كردن نرمخويى در عمل بسيار دشوار است.

مدارا

از نرمخويى است مدارا كردن با مردم در پرتو همنشينى با ايشان و تحمل آزار آنها و روبرو نشدن با آنچه ايشان خوش ندارند. اين رفتار را نبايد چنانكه ناآزمودگان مى پندارند نفاق شمرْد، زيرا نفاق آن است كه آدمى دو چهره داشته باشد، يعنى در برابر دوستش يك چهره و در غيبت او از چهره اى ديگر برخوردار باشد، در حالى كه مدارا چنين نيست، بلكه چنين شخصى با مردم به نرمى رفتار مى كند. مدارا نيازمند نفسى جسور، خردى استوار و هوشى برتر است، زيرا چگونه مى شود آدمى با مردمى به نرمخويى رفتار كند كه برخى از ايشان در رفتار خود جبهه مى گيرند و پرخاشگرى مى كنند؟ ولى سرانجام مدارا همچون فرجام همه اخلاقهاى پسنديده، شيرين است.

كسى كه زمختى و پرخاشگرىِ مردم را برنتابد بايد يكى از اين دو سو را برگزيند: يا از مردم بگريزد كه در اين صورت آن دسته از موهبتهاى خود را سركوب كرده است، كه در جامعه و زندگى جمعى رشد مى كند و از عرصه انسانيت به بيشه حيوانيت پناه جسته است و يا در هر امر خُرد و كلانى چندان با مردم تنش يابد كه كاملاً خسته و كوبيده شود و تحمل پرخاشگرى مردم در برابر آن ناچيز جلوه كند. فرد مدارا كننده چندان در آسايش به سر مى بَرد كه از شادى فزونتر است، در حالى كه غير او آسايش روانى و فضيلت نفسانى را از كف داده است. از همين رو مى بينيم كه اسلام بر اين اخلاق تأكيد مى ورزد.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: «مداراة الناس نصف الإيمان و الرفق بهم نصف العيش; مدارا با مردم نيمى از ايمان و نرمخويى با آنها نيمى از زندگى است».

نيز فرمود: «ثلاث من لم يكن فيه لم يتم له عمل: ورع يحجزه عن معاصي الله و خلق يداري به الناس و حلم يردّ به جهل الجاهل; سه خصلت است كه اگر در كسى نباشد، در عمل او نگريسته نمى شود: پاكدامنى اى كه او را از سركشى خدا باز دارد و اخلاقى كه در پرتو آن با مردم، مدارا كند، و شكيبى كه با آن نادانىِ مردم را باز گردانَد».

و مى فرمايد: «أمرني ربّي بمداراة الناس كما أمرني بأداء الفرائض; خداى مرا به مدارا با مردم امر فرموده است چونان كه مرا به انجام فرايض، فرمان داده است».

امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «في التورات مكتوب فيما ناجى الله عزّوجلّ به موسى بن عمران(عليه السلام): يا موسى اكتم مكتوم سرّي في سريرتك و أظهر في علانيتك المداراة عنّي لعدوّي و عدوّك من خلقي; در تورات در نجواى خداى عزّوجلّ با موسى بن عمران(عليه السلام)چنين نوشته آمده است: اى موسى! راز سر به مُهر مرا در نهانگاهت، پنهان كن و در آشكار، نسبت به دشمن من و دشمن خود با مدارا رفتار كن».

امام صادق(عليه السلام) فرمود: «جاء جبرائيل إلى النّبيّ(صلى الله عليه وآله) فقال: يا محمد ربّك يقرؤك السلام و يقول لك دار خلقي; جبرئيل به پيامبر(صلى الله عليه وآله) نازل شد و عرض كرد: اى محمد! خدايت بر تو درود مى فرستد و مى فرمايد با مخلوقات من به مدارا رفتار كن».

و فرمود: « همانا گروهى از مردم كه مداراى ايشان با ديگران كاهش يافته بود از قريشيان دور شدند و به خداى سوگند كه در حَسَب ايشان هيچ گونه خللى نبود، در حالى كه مردمى غير قريشى كه با ديگران به خوبى مدارا مى كردند به خاندان والا پيوستند، آن گاه فرمود: هركه دست خويش از مردم باز گيرد يك دست از ايشان باز گرفته در حالى كه دستهاى بسيارى از او باز گرفته مى شود».

اين سخنِ حقى است، زيرا آن كه با مردم مدارا مى كند در حقيقت يك تن بيشتر نيست در حالى كه بسيارى افراد با او مدارا خواهند كرد، و هركه با مردم پرخاشگرى كند، پرخاشگرىِ جماعتى را به سوى خود كشانده است. هركه در چگونگىِ صحت اين سخن، ترديد دارد به فرد مدارا كننده و جز او بنگرد تا ببيند كدام يك از اين دو در آسايش و نيكبختى به سر مى بَرد و كدام يك در نگونبختى و سختى.

 

*ارزش ها در نگاه اسلام؛ نوشته آیت الله العظمی سید محمد شیرازی

نظر شما
تغییر رمز