twitter share facebook share ۱۴۰۵ فروردین ۲۹ 38
قالیباف با پروفایل "دلسی رودریگز" همخوانی دارد. اما مشکل او، و به طور کلی مشکل این نقش، این است که هیچ‌کس نمی‌تواند آن نقش را بازی کند و از نظر سیاسی زنده بماند. این باید یک تصمیم اجماعی باشد

اول مارس، یک روز پس از آنکه اسرائیل علی خامنه‌ای، رهبر ایران را ترور کرد، رئیس مجلس ایران که تا آن زمان کمتر در سطح بین‌المللی شناخته شده بود، سوگند انتقام یاد نمود. محمدباقر قالیباف با چهره‌ای برافروخته و در حالی که لباس سیاه عزاداری بر تن داشت، در رسانه دولتی اعلام کرد: «شما از خط قرمز ما عبور کردید و باید بهای آن را بپردازید. ما ضربات سهمگینی به شما وارد خواهیم نمود.» او دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو را «جنایتکاران کثیف» خطاب کرد.

شش هفته بعد، پس از تداوم حملات ایالات متحده و اسرائیل که منجر به کشته شدن ده‌ها تن از رهبران ایران شد، قالیبافِ شصت و چهار ساله به عنوان یکی از قدرتمندترین چهره‌های نظام ظاهر شده است. او در آخر هفته گذشته تاریخ‌ساز شد؛ قالیباف در پاکستان ریاست هیئتی ایرانی را در مذاکرات صلح با آمریکا بر عهده داشت که عالی‌ترین سطح دیدار میان دو کشور از زمان انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ محسوب می‌شود. در نهایت، این ۲۱ ساعت مذاکره با بن‌بست مواجه شد و نقطه اختلاف اصلی، میزان اجازه ایران برای ادامه فعالیت‌های هسته‌ای بود. این عدم توافق باعث شد که ترامپ محاصره دریایی تنگه هرمز توسط نیروی دریایی آمریکا را اعلام کند تا با قطع توانایی صادرات نفت، ایران را برای پذیرش توافق تحت فشار بگذارد.

با این حال، قالیباف تاثیر مثبتی بر هیئت آمریکایی گذاشته است. روز یکشنبه، ترامپ در پستی در «تروث سوشال» نوشت که مذاکره‌کنندگانش، از جمله معاون رئیس‌جمهور جی. دی. ونس، استیو ویتکاف (فرستاده خاورمیانه) و جرد کوشنر (داماد ترامپ)، با نمایندگان ایران برخوردی «بسیار دوستانه و محترمانه» داشته‌اند. دیوید ایگناتیوس، ستون‌نویس امور خارجی در واشنگتن پست، نوشت که «پس از ساعت‌ها بحث، قالیباف تیم آمریکایی را به عنوان یک مذاکره‌کننده فرهیخته و حرفه‌ای – و رهبر احتمالی ایرانِ جدید – تحت تأثیر قرار داده است.»

از زمان مرگ آقای خامنه‌ای، ترامپ آشکارا به نتیجه‌ای مشابه آنچه آمریکا در ونزوئلا به دست آورد ابراز علاقه کرده و آن را الگویی برای جنگ فعلی می‌بیند. پس از آنکه نیروهای عملیات ویژه آمریکا نیکلاس مادورو را در یک یورش شبانه دستگیر کردند، کاخ سفید سریعاً با دلسی رودریگز، معاون مادورو، برای اداره کشور مطابق با اهداف آمریکا به توافق رسید. ترامپ در ماه مارس به نیویورک تایمز گفت: «فکر می‌کنم کاری که در ونزوئلا انجام دادیم، یک سناریوی بی‌نقص است.» او بعداً در نشست کابینه به خبرنگاران گفت که کنترل نفت ایران یک «گزینه» است و اشاره کرد که آمریکا در توافق با دولت رودریگز برای دسترسی به ذخایر نفتی ونزوئلا، «میلیاردها میلیارد دلار» سود کرده است.

روز یکشنبه نیز او مقاله‌ای را در تروث سوشال به اشتراک گذاشت که استراتژی محاصره دریایی تنگه هرمز را با تاکتیک‌های آمریکا در ونزوئلا مقایسه می‌کرد. در آنجا، نیروهای آمریکایی تانکرهایی را توقیف کردند و به قایق‌هایی که گفته می‌شد متعلق به قاچاقچیان مواد مخدر است حمله نمودند و سپس مادورو را گرفتند. این مقاله با شور و حرارت نوشته بود که ترامپ «اقتصاد ونزوئلا را با محاصره دریایی که درآمدهای نفتی کشور را خفه کرد، به زانو درآورد.» مذاکرات پاکستان نشان‌دهنده همین هدف بود. جی. دی. ونس پس از ترک اسلام‌آباد در فاکس نیوز گفت که گفتگوهای خوبی با ایران صورت گرفته و پیشرفت‌هایی حاصل شده است. او روز سه‌شنبه در یک رویداد محافظه‌کارانه مدعی شد: «کسی که عملاً کشور را در ایران اداره می‌کند، در مذاکرات روبروی من نشسته بود» و اشاره‌اش به قالیباف بود. ترامپ نیز رهبری جدید ایران را «کمتر رادیکال و بسیار منطقی‌تر» خواند و اصرار داشت که تغییر رژیم عملاً رخ داده است، زیرا «آن رژیم نابود شد. آن‌ها همه مرده‌اند. رژیم بعدی هم عمدتاً مرده است و ما اکنون با افراد متفاوتی روبرو هستیم.»

اما چندین کارشناس مسائل ایران به من گفتند که بسیار بعید است شخصی شبیه به «دلسی رودریگز» در رهبری ایران وجود داشته باشد. رهبران جدید، از جمله قالیباف، قدرت خود را مدیون همان نظام اقتدارگرایی هستند که حکومت خامنه ای را حفظ کرده بود. آن‌ها با این باور بزرگ شده‌اند که آمریکا «شیطان بزرگ» است و این طرز فکر تغییری نکرده است. ساختار حکومت ایران نیز مشابه ونزوئلا نیست؛ ونزوئلا بسیار متمرکز بود و بر کیش شخصیت مادورو (و پیش از او چاوز) تکیه داشت. اگرچه خامنه ای قطعاً به عنوان یک مقام ارشد عمل می‌کرد، اما ساختار قدرت ایران تا حد زیادی غیرمتمرکز است و دارای حوزه‌های نفوذ همپوشان از جمله سپاه پاسداران، قوه قضاییه و شورای عالی امنیت ملی است که سیاست های مربوط به این حوزه را دیکته می کند.

این ساختار به نظام ایران اجازه داده است که از حملات «قطع سر» (حذف رهبران) جان سالم به در ببرد و دوباره سازماندهی شود. از زمان کشته شدن آقای خامنه ای، ایران با مسدود کردن تنگه هرمز و ضربه زدن به اقتصاد جهانی، اهرم فشاری علیه آمریکا و اسرائیل به دست آورده است. سوزان مالونی، کارشناس ایران در اندیشکده بروکینگز، می‌گوید: «ایرانی‌ها نیازی به یک دلسی [رودریگز] حس نمی‌کنند. آن‌ها فکر می‌کنند جنگ را برده‌اند و معتقدند هنوز کارت برنده کنترل تنگه را در دست دارند.» او افزود تا زمانی که آن‌ها کنترل تنگه را دارند، دلیلی برای ارائه چهره‌ای مطیع به آمریکایی‌ها نمی‌بینند.

پیامد غیرمنتظره حملات آمریکا و اسرائیل این است که رهبران جدید ایران در واقع تندروتر، نظامی‌گراتر و بی‌باک‌تر از پیشینیان خود به نظر می‌رسند. علاوه بر قالیباف، محمدباقر ذوالقدر (رئیس شورای عالی امنیت ملی) و سرتیپ احمد وحیدی (فرمانده جدید سپاه)، اکنون مسئول اداره امور روزمره کشور هستند. علی‌رغم حضور قالیباف در مذاکرات، وحیدی و ذوالقدر در پشت صحنه بسیار با نفوذتر دیده می‌شوند. دنی سیترینوویچ، افسر سابق اطلاعات دفاعی اسرائیل، در پستی نوشت که قالیباف «مهره ارشد است، اما او کسی نیست که قدرت واقعی را در دست دارد. او با محدودیت‌های مشخصی که در تهران تعیین شده به مذاکره می‌آید و تمایلی به سازش در مسائل استراتژیک ندارد.»

قالیباف، ذوالقدر و وحیدی همگی در دوران جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ به عنوان کلاسی از فرماندهان باتجربه سپاه رشد کردند. آن‌ها پیوندهای نزدیکی با جناح تندرو سپاه دارند. رهبرانی که دولت ترامپ آن‌ها را «کمتر رادیکال» می‌نامد، در واقع از جمله کسانی هستند که بیشترین نقش را در سرکوب‌های داخلی داشته‌اند. علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بین‌المللی بحران، می‌گوید: «اکنون قدرت از دفتر رهبری به سمت سپاه پاسداران منتقل شده است؛ گروهی که نگاه بسیار منفی به جهان خارج و به ویژه آمریکا دارند.»

سوابق قالیباف نشان‌دهنده نقش پررنگ او در سرکوب‌هاست؛ از نامه تهدیدآمیز به محمد خاتمی در سال ۱۹۹۹ تا اعتراف به ضرب و شتم معترضان با چوب در خیابان و دستور شلیک در سال ۲۰۰۳. با این حال، او توانایی منحصر به فردی در انعطاف پذیری و تغییر چهره خود دارد. در سال ۲۰۰۸ به عنوان شهردار تهران در داووس سوئیس حضور یافت و خود را شخصی «نوگرا و مقتدر» معرفی کرد که به دنبال جذب سرمایه خارجی و گفتگو با واشنگتن (در صورت احترام متقابل) است.

محمدباقر ذوالقدر هفتاد و دو ساله نیز که سابقه طولانی در رده‌های بالای سپاه دارد، جایگزین علی لاریجانی شده است که در حمله هوایی اسرائیل کشته شد. به گفته بهنام بن‌طالب‌لو، انتصاب او نشانه دیگری از تثبیت کنترل نظامی و سپاه بر کشور است. احمد وحیدی شصت و هفت ساله نیز که فرمانده سابق نیروی قدس بوده و در لیست تحت تعقیب اینترپل (به دلیل بمب‌گذاری آمیا در آرژانتین) قرار دارد، اکنون فرمانده کل سپاه است. کارشناسان او را نسبت به پیشینیانش بسیار سخت‌تر توصیف می‌کنند.

در کنار این‌ها، مجتبی خامنه‌ای، پسر ۵۶ ساله علی خامنه‌ای، به عنوان جانشین پدرش در مقام آیت‌الله معرفی شده است. اگرچه او به دلیل جراحات ناشی از حمله هوایی در انظار عمومی دیده نشده، اما پیوندهای عمیقی با سپاه دارد و از سوی دیپلمات‌های آمریکایی به عنوان «قدرت پشت پرده» شناخته می‌شود.

به گفته علی واعظ مدیر بخش ایران در گروه بین المللی بحران: «این نظام اکنون فقط در نام یک تئوکراسی (حکومت مذهبی) است. در عمل، یک سیستم نظامی است. در نهایت، قدرت واقعاً در دست سپاه پاسداران است. وقتی ترامپ می‌گوید "من رژیم را تغییر داده‌ام"، او واقعاً رژیم را عوض نکرده، بلکه آن را متحول کرده است؛ به این معنا که دینامیک قدرت بین رهبر معظم و سپاه تغییر کرده است. پیش از این، آن‌ها تابع او بودند، اما اکنون او تابع آن‌هاست.»

رهبران جدید ایران به سرعت از نقشه راه خامنه‌ایِ فقید برای محافظت از کشور فاصله گرفته‌اند و رویکرد افراطی‌ترِ خود را تحمیل کرده‌اند. کشته شدن آیت‌اللهِ سالخورده هشتاد و شش ساله، به تسریع تاکتیک‌ها و استراتژی‌های تهاجمی کمک کرده است که تندروهای سپاه سال‌ها بود می‌خواستند علیه ایالات متحده و اسرائیل به کار بگیرند. آن‌ها پیش از این به دلیل احترام به رهبر خود – که با اجتناب از جنگ‌های تمام‌عیار و فرسایشی در خاک ایران، سعی در حفظ بقای جمهوری اسلامی داشت – قادر به پیگیری درگیری مستقیم نبودند. آن‌ها از اینکه خامنه‌ای برای کمک به نیروهای نیابتی ایران (حزب‌الله در لبنان و حماس در غزه) در درگیری‌هایشان با اسرائیل و برای جلوگیری از سرنگونی رژیم بشار اسد توسط شورشیان سوری، اقدام چندانی انجام نمی‌داد، ناراضی بودند. آن‌ها زمانی که خامنه‌ای پس از حمله هوایی آمریکا در سال ۲۰۲۰ که منجر به کشته شدن قاسم سلیمانی، سردار قدرتمند سپاه شد، تلافی قدرتمندی انجام نداد، خشمگین شدند. این خشم زمانی شدت یافت که آوریل گذشته، خامنه‌ای تصمیم گرفت وارد مذاکره با دولت ترامپ بر سر برنامه هسته‌ای ایران شود. یکی از فرماندهان سابق سپاه، سعید قاسمی، رژیم را متهم کرد که با مذاکره با «قاتل سلیمانی»، روی «خون سردار» پا گذاشته است. با شکست مذاکرات، ایران توسط اسرائیل و آمریکا مورد حمله قرار گرفت و هواپیماهای جنگی آمریکا سه تاسیسات هسته‌ای ایران را در طول آنچه به «جنگ دوازده روزه» معروف شد، بمباران کردند. حتی در آن زمان نیز ایران واکنش ملایمی نشان داد و به طور نمادین با شلیک موشک به پایگاه آمریکا در قطر، ضمن اطلاع قبلی برای محدود کردن تلفات آمریکایی‌ها، پاسخ داد.

بسیاری در داخل سپاه بر این باور بودند که نبودِ یک حمله متقابل قدرتمند به اهداف آمریکایی، نشان‌دهنده ضعف است و راه را برای حملات بیشتر به ایران باز می‌کند. این جنگ ثابت کرد که حق با آن‌ها بوده است. ولی نصر، کارشناس ایران و استاد مطالعات خاورمیانه در دانشگاه جانز هاپکینز به من گفت: «این رهبری، به‌ویژه در سپاه، معتقد نبود که خویشتن‌داری خامنه‌ای و محدودیت‌های نسل قبلی رهبران سپاه که اسرائیل آن‌ها را حذف کرد، واقعاً از ایران محافظت کرده باشد. آن‌ها جنگ نمی‌خواهند، اما رهبری جدید فکر می‌کند که از نظر استراتژیک، خامنه‌ای اشتباه می‌کرد و موضع او باعث دعوت از تجاوزات فعلی شده است. آن‌ها تمایل بیشتری به ریسک کردن دارند. آن‌ها حاضرند کارهایی انجام دهند که قبلاً انجام نمی‌شد.»

زمانی که اسرائیل در ۱۸ مارس به میادین گازی پارس جنوبی ایران حمله کرد، ایران با حمله به یک مرکز عظیم گاز طبیعی مایع در قطر تلافی نمود که باعث خسارات عمده و تهدید میلیاردها دلار درآمد شد. این حمله نشان داد که رژیم جدید ایران نگرانی ناچیزی درباره آسیب دیدن رابطه‌اش با قطر دارد. نصر توضیح داد که در زمان خامنه‌ایِ پدر، بعید بود ایران به این شکل به قطر حمله کند. رهبران جدید ایران اساساً می‌گویند: «شما تنش را بالا ببرید، ما هم بالا می‌بریم، یا حتی بیشتر بالا می‌بریم.» همچنین به نظر می‌رسد که آن‌ها اهمیت بیشتری برای حفظ نیروهای نیابتی خود قائل هستند و آتش‌بس بین ارتش اسرائیل و حزب‌الله در لبنان را به بخشی از یک توافق گسترده‌تر برای پایان دادن به جنگ تبدیل کرده‌اند.

علیرغم رویکرد تندروانه، رهبری جدید ایران نسبت به گذشته در قبال مذاکرات با آمریکا پاسخگوتر به نظر می‌رسد. نصر ادامه داد: «می‌توان گفت وضعیت خطرناک‌تر شده است، اما در عین حال می‌بینیم که آن‌ها با گفتگو مخالف نیستند. و شاید حتی مایل‌تر از خامنه‌ای به گفتگو باشند، زیرا او استراتژیِ "نه جنگ و نه مذاکره" داشت. این‌ها اساساً می‌گویند ما از جنگ نمی‌ترسیم، اما از گفتگو هم ترسی نداریم.» خاطرات جنگ ایران و عراق ممکن است در ذهن آن‌ها سنگینی کند. آن درگیری، دوران حرفه‌ای چهره‌هایی مانند قالیباف، ذوالقدر و وحیدی را ساخت، آن‌ها را به قهرمانان ملی تبدیل کرد و نشان داد که ایران چگونه می‌تواند در برابر حملات ارتش‌های برتر مقاومت کند؛ درس‌هایی که برای توانایی ایران جهت بقا در برابر هزاران حمله هوایی آمریکا و اسرائیل حیاتی بوده است. اما درگیری ایران و عراق همچنین نشان داد که اگر آن‌ها بیش از حد بازی کنند (زیاده‌روی کنند) چه اتفاقی می‌افتد. در چندین مقطع، ایران فرصت داشت تا برای پایان دادن به جنگ به توافقی دست یابد. اما حکومت دینیِ نوپا، مصمم به برکناری دیکتاتور عراق، به مبارزه ادامه داد؛ پس از آنکه ایران سرانجام در سال ۱۹۸۸ با امضای آتش‌بس تحت نظارت سازمان ملل موافقت کرد، اقتصاد و ارتش آن درهم شکسته بود و تا ۶۰۰ هزار ایرانی کشته شده بودند. بنابراین خاطرات جنگ با عراق، به رهبران جدید ایران، هم درس ایستادگی داده و هم هزینه‌های کمرشکن جنگ طولانی را یادآوری کرده است.

اکنون همه چیز به «آستانه تحمل درد» بستگی دارد. اگر نیروی دریایی آمریکا تنگه هرمز را با موفقیت مسدود کند: آیا ایران می‌تواند درد اقتصادی بیشتری نسبت به دشمنانش تحمل کند؟ طبق گفته میعاد مالکی، مقام سابق وزارت خزانه داری آمریکا، اگر محاصره آمریکا موفق شود، می‌تواند روزانه ۴۳۵ میلیون دلار هزینه برای رژیم در پی داشته باشد. این درحالی است که ایران برای بازسازی صدها شهر و شهرک، زیرساخت‌های حیاتی و ظرفیت‌های صنعتی که در حملات هوایی نابود شده‌اند، به این بودجه نیاز دارد. رژیم می‌داند که فروپاشی اقتصادی می‌تواند بقای آن را تهدید کند. پس از شکست مذاکرات ماراتن‌گونه در آخر هفته، قالیباف بلافاصله به ادبیات ستیزه‌جویانه خود بازنگشت. او روز یکشنبه در پستی در X نوشت که ایالات متحده «در نهایت نتوانست اعتماد هیئت ایرانی را جلب کند»، اما درب را برای گفتگوهای آینده باز گذاشت.

حتی اگر توافقی حاصل شود، مانع بزرگ دیگری وجود دارد: قبولاندن این توافق به تندروها در سپاه پاسداران. بسیاری از فرماندهان در نسل جوان‌تر، که در جنگ‌های نیابتی ایران در سراسر خاورمیانه تجربه کسب کرده‌اند، افراطی‌تر هستند؛ از جمله کسانی که معتقدند دستیابی به سلاح هسته‌ای تنها عامل بازدارنده در برابر حملات آینده ایالات متحده و اسرائیل است. برخی از تندروها آشکارا از رژیم برای موافقت با آتش‌بس انتقاد کرده و گفته‌اند که به ایالات متحده نمی‌توان اعتماد کرد. ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ایران، از مقامات ایرانی خواست تا «مذاکره با شیطان شکست‌خورده را لغو کنند تا بدانند که ما در موضع ضعف نیستیم.»

این مخالفت‌های علنی نشان‌دهنده مشکلی است که دولت ترامپ در کار با قالیباف با آن روبروست. به گفته علی واعظ: «خودِ قالیباف با پروفایل "دلسی رودریگز" همخوانی دارد. اما مشکل او، و به طور کلی مشکل این نقش، این است که هیچ‌کس نمی‌تواند آن نقش را بازی کند و از نظر سیاسی زنده بماند. این باید یک تصمیم اجماعی باشد، زیرا قدرت در ایران هیچ‌گاه یک نمایش تک‌نفره نبوده است».

منبع: نیویورکر

برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به:

مردانی که در غیاب رهبر ایران را اداره می کنند

محمدباقر قالیباف، شریک احتمالی آمریکا

نظر شما