twitter share facebook share ۱۴۰۵ تیر ۰۶ 67
آنچه در آینده رخ خواهد داد، تا حد زیادی به مذاکرات آمریکا و ایران بستگی دارد. اگر دونالد ترامپ بتواند به توافقی پایدار با تهران دست یابد و به دهه‌ها تقابل میان دو کشور پایان دهد، شاید شوک وارد شده به کشورهای خلیج فارس نیز به‌تدریج فروکش کند

در گردهمایی بانکداران در دبی در ماه ژانویه، بحث اصلی این بود که آیا بازار داغ مسکن این شهر در آستانه اصلاح قیمت قرار دارد یا نه. در کنفرانس فناوری دوحه نیز همه درباره هوش مصنوعی صحبت می‌کردند. هرچند جنگ از قبل سایه خود را بر خاورمیانه انداخته بود، اما کمتر کسی باور داشت که شعله‌های آن به خود کشورهای حاشیه خلیج فارس برسد.

برای کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، ماه‌های بعدی بزرگ‌ترین شوک امنیتی از زمان اشغال کویت توسط صدام در سال ۱۹۹۰ بود. شاید این مقایسه در نگاه نخست اغراق‌آمیز به نظر برسد. جنگ اول خلیج فارس صدها غیرنظامی کویتی را به کام مرگ کشاند و با آتش زدن چاه‌های نفت، فاجعه‌ای زیست‌محیطی رقم زد؛ در حالی که پیامدهای جنگ اخیر کمتر به چشم می‌آید.

هزاران حمله موشکی و پهپادی ایران، خسارتی معادل ده‌ها میلیارد دلار بر جای گذاشت، اما خوشبختانه تلفات انسانی اندکی داشت. هرچند تنگه هرمز نزدیک به چهار ماه بسته بود، ساکنان کشورهای خلیج فارس با کمبود جدی کالا روبه‌رو نشدند. این جنگ از آن دست نبردهای عجیب بود که حتی در میانه محاصره دریایی نیز همچنان می‌شد صدف خوراکی وارداتی سفارش داد.

با این حال، از جهاتی شوک این جنگ حتی از جنگ سال ۱۹۹۰ نیز عمیق‌تر بود. آن زمان کشورهای شورای همکاری عمدتاً نقش «پمپ‌بنزین جهان» را ایفا می‌کردند، اما امروز به بازیگرانی بزرگ در عرصه‌های مالی، حمل‌ونقل، فناوری و سرمایه‌گذاری تبدیل شده‌اند. بزرگ‌ترین صندوق‌های ثروت ملی و برخی از مهم‌ترین شرکت‌های هواپیمایی جهان در این کشورها مستقر هستند و مجموع اقتصاد آنها به ۲.۳ تریلیون دلار، یعنی بیش از دو درصد تولید ناخالص جهان، می‌رسد. میلیون‌ها مهاجر نیز این منطقه را به امید امنیت، رفاه و ثبات به عنوان خانه خود انتخاب کرده‌اند؛ مدلی که اکنون بیش از هر زمان دیگری زیر سؤال رفته است.

آنچه در آینده رخ خواهد داد، تا حد زیادی به مذاکرات آمریکا و ایران بستگی دارد. اگر دونالد ترامپ بتواند به توافقی پایدار با تهران دست یابد و به دهه‌ها تقابل میان دو کشور پایان دهد، شاید این شوک نیز به‌تدریج فروکش کند. اما اگر درگیری‌ها از سر گرفته شود، احتمالاً دور بعدی بسیار ویرانگرتر خواهد بود. بیشتر مقام‌های منطقه انتظار ندارند جنگ به این زودی دوباره آغاز شود، اما در عین حال هیچ‌کس نیز به صلحی پایدار خوش‌بین نیست. از نگاه آنان، باید برای آینده‌ای آماده شد که در آن سطح ریسک همچنان بالا باقی خواهد ماند.

این وضعیت سه چالش اساسی را پیش روی کشورهای خلیج فارس قرار می‌دهد: نخست، بازگرداندن اعتماد سرمایه‌گذاران، گردشگران و ساکنان؛ دوم، بازنگری در برنامه‌های بلندپروازانه تنوع‌بخشی به اقتصاد که هرگز برای چنین سطحی از ناامنی طراحی نشده بودند؛ و سوم، مدیریت شرایط ژئوپلیتیکی پیچیده‌ای که در آن نه آمریکا، ضامن سنتی امنیت منطقه، دیگر قابل اتکاست و نه حتی روابط میان خود کشورهای شورای همکاری از انسجام گذشته برخوردار است. اگرچه همه این کشورها ضربه مشترکی را تجربه کرده‌اند، اما پیامدهای آن برای هر یک متفاوت خواهد بود.

در نگاه نخست، شاید امارات متحده عربی بیشترین آسیب را از نظر اعتماد عمومی متحمل شده باشد. این کشور که دبی نیز بخشی از آن است، طی جنگ بیش از دو هزار و هشتصد بار هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گرفت؛ رقمی که تقریباً با مجموع حملات به سایر اعضای شورای همکاری برابری می‌کند. روابط نزدیک ابوظبی با اسرائیل و مواضع سخت‌گیرانه رهبرانش نیز این تصور را ایجاد کرده که امارات در آینده همچنان یکی از اصلی‌ترین اهداف ایران در خلیج فارس خواهد بود.

با وجود این، بسیاری از مهاجران ساکن دبی نگاه آرام‌تری به آینده دارند. البته منتقدان می‌گویند این خوش‌بینی ممکن است تا حدی ناشی از فضای محدود رسانه‌ای باشد؛ زیرا دولت امارات حتی افرادی را که اخبار حملات ایران را در واتساپ منتشر می‌کردند بازداشت کرد. یکی از بحث‌های همیشگی در مهمانی‌های دبی نیز این است که چه تعداد از ساکنان در دوران جنگ شهر را ترک کردند. از آنجا که امارات آمار دقیق جمعیت را منتشر نمی‌کند، پاسخ روشنی برای این پرسش وجود ندارد.

با این حال، شواهد غیررسمی نشان می‌دهد شمار زیادی از متخصصان و نیروهای ماهر در دبی ماندند؛ خیابان‌های شلوغ و مراکز خرید پررفت‌وآمد، این موضوع را تأیید می‌کند. بسیاری از کسانی که از کشور خارج شدند، نه به دلیل نگرانی امنیتی، بلکه به علت از دست دادن شغل خود بودند؛ زیرا هتل‌ها و شرکت‌های وابسته به گردشگری هزاران نفر را تعدیل کردند.

گردشگری که حدود ۱۲ درصد تولید ناخالص داخلی امارات را تشکیل می‌دهد، نخستین شاخص برای سنجش بازگشت اعتماد خواهد بود. تابستان همیشه فصل رکود گردشگری است، اما بسیاری از فعالان این صنعت انتظار دارند با پایان گرمای شدید هوا، رونق دوباره آغاز شود. البته این بازگشت احتمالاً نامتوازن خواهد بود. به گفته یکی از مدیران بازاریابی، «گردشگران روس و هندی گفته‌اند تقریباً بلافاصله برمی‌گردند، اما گردشگران بریتانیایی احتمالاً تا پایان سال ۲۰۲۷ صبر خواهند کرد.»

یکی از نقاط قوت امارات، توان مالی بالای آن است. پیش از جنگ، قیمتی که دولت امارات برای تعادل بودجه‌اش به آن نیاز داشت، فقط حدود ۵۰ دلار برای هر بشکه نفت بود؛ رقمی که از بسیاری از کشورهای همسایه کمتر است. دولت دبی نیز بسته‌ای معادل ۲.۵ میلیارد درهم، حدود ۶۸۰ میلیون دلار یا نیم درصد تولید ناخالص داخلی، برای حمایت از اقتصاد تصویب کرده و بخشی از مالیات اقامت در هتل‌ها و رستوران‌ها را به طور موقت لغو کرده است.

اما بازگرداندن اعتماد در کشورهای کوچک‌تر شورای همکاری بسیار دشوارتر خواهد بود؛ به‌ویژه در بحرین. این کشور پیش از آغاز جنگ نیز با نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی ۱۴۶ درصدی، یکی از بدهکارترین اقتصادهای جهان بود و ذخایر ارزی آن تنها برای کمتر از دو ماه واردات کفایت می‌کرد. علاوه بر این، اختلافات دیرینه میان حکومت سنی و اکثریت شیعه، که سال‌هاست از تبعیض شکایت دارند، همچنان پابرجا بود.

جنگ هر دو مشکل را تشدید کرد. اگرچه نفت تنها ۱۴ درصد اقتصاد بحرین را تشکیل می‌دهد، اما نیمی از درآمد دولت از این محل تأمین می‌شود و این کشور از ماه مارس تقریباً هیچ صادرات نفتی نداشته است. امارات در آوریل یک خط مبادله ارزی پنج میلیارد دلاری در اختیار بانک مرکزی بحرین قرار داد و به نظر می‌رسد کمک‌های بیشتری نیز در راه باشد. همین حمایت‌ها مانع از کاهش بیشتر رتبه اعتباری بحرین شد و انتشار اوراق قرضه یک میلیارد دلاری این کشور نیز با استقبال سرمایه‌گذاران روبه‌رو شد.

با این حال، این اقدام تنها بار بدهی بحرین را سنگین‌تر کرده است. این کشور اکنون برای جدیدترین اوراق قرضه خود بیش از هفت درصد سود می‌پردازد؛ یک درصد بیشتر از اوراق منتشرشده پیش از جنگ. در همین حال، در طول جنگ بارها می‌شد از برخی شهروندان بحرینی شنید که با وجود حملات ایران به کشورشان و حتی طرح ادعای الحاق بحرین از سوی برخی مقام‌های ایرانی، همچنان نسبت به تهران ابراز همدلی می‌کنند.

یکی از مهم‌ترین درس‌های این جنگ آن بود که جغرافیا همچنان اهمیت تعیین‌کننده‌ای دارد. وسعت سرزمینی عربستان سعودی باعث شد این کشور بهتر از بیشتر همسایگانش از تبعات جنگ، جان سالم به در ببرد. شهرهای بزرگ عربستان عمدتاً از حملات ایران در امان ماندند و حریم هوایی این کشور نیز هرگز بسته نشد. حتی برخی شرکت‌ها برای کاهش ریسک، بخشی از کارکنان خود را موقتاً از دبی به ریاض منتقل کردند.

بازار داخلی بزرگ عربستان نیز تا حدی کاهش ورود گردشگران خارجی را جبران کرد. علاوه بر این، بخش عمده گردشگری این کشور بر زائران مذهبی متکی است؛ بازاری که در مقایسه با گردشگری تفریحی، ثبات بیشتری دارد و کمتر تحت تأثیر بحران‌های امنیتی قرار می‌گیرد.

عربستان پیش از آغاز جنگ نیز در حال بازنگری در برخی از جاه‌طلبانه‌ترین پروژه‌های اقتصادی خود بود؛ به‌ویژه پروژه «نئوم»، شهر آینده‌نگری که قرار است در شمال غرب این کشور ساخته شود. اکنون به جای تمرکز بر آسمان‌خراش‌های آینه‌ای و پیست‌های اسکی در دل کویر، ریاض تلاش می‌کند خود را به عنوان یک قطب لجستیکی معرفی کند؛ با بندری مدرن که کشورهای خلیج فارس را به دریای سرخ متصل خواهد کرد.

عربستان همچنین می‌تواند در حوزه هوش مصنوعی نیز از همین مزیت جغرافیایی استفاده کند. مراکز داده‌ای که در سواحل غربی این کشور ساخته شوند، حدود هزار و پانصد کیلومتر از ایران فاصله خواهند داشت؛ در حالی که فاصله مراکز مشابه در دیگر کشورهای خلیج فارس تنها حدود دویست کیلومتر است.

با این همه، بندرها و مراکز داده نمی‌توانند همان جذابیتی را داشته باشند که قرار بود پروژه نئوم برای جذب ثروتمندان و متخصصان خارجی ایجاد کند. افزون بر آن، چنین پروژه‌هایی فرصت‌های شغلی گسترده‌ای نیز برای شهروندان سعودی فراهم نخواهند کرد؛ زیرا کمتر کسی در عربستان مشتاق کار در مشاغلی مانند بارگیری و تخلیه کالا در بنادر است.

پیش از جنگ، تقریباً همه کشورهای شورای همکاری امیدوار بودند با الگوبرداری از دبی، اقتصاد خود را متنوع کنند؛ سرمایه‌داران و کارآفرینان خارجی را جذب کنند و بر پایه گردشگری، خدمات مالی و فناوری، اقتصادی مدرن و خدمات‌محور بسازند.

اما اکنون که ریسک امنیتی منطقه افزایش یافته، تحقق چنین رؤیایی برای همه آنها ممکن نیست. به گفته یکی از دیپلمات‌های اروپایی، «جنگ شاید مدل اقتصادی دبی را از بین نبرده باشد، اما احتمالاً این تصور را که همه کشورهای خلیج فارس می‌توانند به دبی تبدیل شوند، نابود کرده است.»

قطر پیش از جام جهانی فوتبال ۲۰۲۲ صدها میلیارد دلار صرف ساخت خانه، هتل و زیرساخت کرد، اما پس از پایان مسابقات با مازاد ظرفیت در تقریباً همه بخش‌ها روبه‌رو شد. در مقابل، کویت دقیقاً با مشکل معکوس دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ سال‌ها بن‌بست سیاسی باعث شده این کشور نتواند پروژه‌های توسعه‌ای بزرگی اجرا کند. ادامه نااطمینانی‌های منطقه‌ای می‌تواند هر دو کشور را در وضعیتی دشوار قرار دهد. پیش‌بینی می‌شود اقتصاد آنها امسال با کاهش دورقمی روبه‌رو شود و تا سال ۲۰۲۸ نیز به سطح تولید ناخالص داخلی پیش از جنگ بازنگردد.

عمان همواره کشوری متفاوت در میان اعضای شورای همکاری بوده است؛ تولیدکننده‌ای متوسط در حوزه نفت که سیاست خارجی مستقلی را دنبال می‌کند.

این کشور در ماه‌های گذشته با ابراز همدردی نسبت به ایران و حتی مطرح کردن ایده همکاری با جمهوری اسلامی برای دریافت عوارض از کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز، خشم برخی همسایگان خود را برانگیخت.

شاید همین رویکرد باعث شد عمان از حملات گسترده ایران در امان بماند، اما این سیاست هزینه‌های خاص خود را نیز دارد.

شورای همکاری خلیج فارس همواره تلاش کرده خود را اتحادی از کشورهای برادر معرفی کند، اما در عمل سابقه اختلافات عمیقی دارد. کمتر از ده سال پیش، عربستان، امارات و بحرین برای تنبیه قطر به دلیل حمایت از گروه‌های اسلام‌گرا، این کشور را تحت محاصره قرار دادند.

از سوی دیگر، در واشنگتن نیز برخی جمهوری‌خواهان حتی از اعمال تحریم علیه عمان سخن گفته‌اند و دونالد ترامپ نیز در اظهارنظری عجیب، از احتمال بمباران این کشور صحبت کرده است.

واقعیت آن است که شورای همکاری بیش از آنکه یک اتحاد سیاسی و امنیتی باشد، همواره یک منطقه آزاد برای تجارت و رفت‌وآمد بوده است. جنگ اخیر نیز همین ضعف را آشکارتر کرد؛ به‌ویژه در حوزه همکاری‌های نظامی.

سال‌هاست آمریکا از کشورهای خلیج فارس می‌خواهد سامانه‌های پدافند هوایی خود را یکپارچه کنند، اما بی‌اعتمادی میان اعضا مانع تحقق این هدف شده است. در جریان جنگ نیز کمبود موشک‌های رهگیر باعث شد هر کشور بیش از هر چیز به فکر حفظ ذخایر خود باشد؛ رویکردی که همکاری منطقه‌ای را بیش از پیش تضعیف کرد.

اختلاف‌ها تنها به مسائل نظامی محدود نمی‌شود، بلکه در عرصه دیپلماسی نیز کاملاً مشهود است.

قطر نقش مهمی در میانجیگری توافق اولیه میان آمریکا و ایران، که در ۱۷ ژوئن امضا شد، ایفا کرد. در روزهای منتهی به توافق، هر شش کشور شورای همکاری از ترامپ خواستند آن را بپذیرد، زیرا از ادامه جنگ بیم داشتند.

با این حال، بسیاری از مقام‌های این کشورها در محافل خصوصی این توافق را توافقی ضعیف و نامطلوب توصیف می‌کنند.

عربستان اکنون همراه با ترکیه، مصر و پاکستان تلاش می‌کند بر روند تحولات آینده تأثیر بگذارد، اما خود مقام‌های سعودی نیز اذعان دارند که این ائتلاف موقتی و فاقد ابزارهای مؤثر برای وادار کردن ایران به امتیازدهی است.

در مقابل، امارات تقریباً از این تلاش‌های دیپلماتیک فاصله گرفته است. ابوظبی ایران را دشمنی می‌داند که امکان مصالحه واقعی با آن وجود ندارد و ترجیح می‌دهد به جای مذاکره، بر افزایش توان بازدارندگی خود تمرکز کند.

در نتیجه، امروز دیگر نمی‌توان از موضعی واحد میان اعضای شورای همکاری درباره ایران سخن گفت.

در کنار همه این اختلافات، اعتماد کشورهای خلیج فارس به آمریکا نیز به شدت آسیب دیده است.

از نگاه رهبران منطقه، ایالات متحده بیش از حد غیرقابل پیش‌بینی شده تا بتوان همچنان آن را ضامن مطمئن امنیت دانست؛ اما در عین حال آن‌قدر قدرت و نفوذ دارد که جایگزینی برای آن وجود ندارد.

به همین دلیل، کشورهای خلیج فارس به دنبال گسترش روابط خود با قدرت‌های میانی خواهند بود. چین ممکن است نقش دیپلماتیک پررنگ‌تری در منطقه پیدا کند، هرچند تاکنون تمایل چندانی به این مسئولیت نشان نداده است.

روابط با اسرائیل نیز تا حد زیادی به نتیجه انتخابات آینده این کشور بستگی خواهد داشت. منابع نزدیک به حکومت عربستان می‌گویند ریاض همچنان آماده عادی‌سازی روابط با اسرائیل است، اما تنها در صورتی که دولت جدید اسرائیل راهکاری متفاوت از تداوم جنگ‌های بی‌پایان ارائه کند.

سخن آخر اینکه دهه‌هاست حکومت‌های عربی خلیج فارس بر پایه یک قرارداد نانوشته با شهروندان خود حکومت کرده‌اند: مردم از مشارکت سیاسی گسترده چشم‌پوشی کنند و در مقابل، حکومت امنیت، رفاه و ثبات اقتصادی را تضمین کند.

اما امروز، نه درآمدهای نفتی و نه وعده حمایت نظامی آمریکا دیگر برای حفظ این قرارداد کافی به نظر می‌رسد.

جنگ اخیر شاید این توافق نانوشته را به طور کامل از بین نبرده باشد، اما بیش از هر زمان دیگری آن را فرسوده و آسیب‌پذیر کرده است.

منبع: اکونومیست


جنگ سه‌ماهه چگونه خلیج فارس را برای همیشه تغییر داد؟

برای دهه‌ها، مردم کشورهای ثروتمند عربی خلیج فارس جنگ‌های منطقه را از پشت صفحه تلویزیون دنبال می‌کردند. جنگ در جای دیگری رخ می‌داد؛ در یمن، سوریه یا غزه اما نه در کشور خودشان.

این تصور امن و آرام با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران از بین رفت. این جنگ، حس امنیت این کشورها را دگرگون کرد، اقتصادهای نفتی آن‌ها را تحت فشار قرار داد و وادارشان کرد در راهبردهای دفاعی خود بازنگری کنند. پایگاه‌های نظامی آمریکا که روی خاک این کشورها قرار داشتند، به‌جای اینکه سپری در برابر تهدید باشند، در عمل آن‌ها را به اهداف حملات هزاران موشک و پهپاد ایرانی تبدیل کردند.

اگرچه جنگ فعلاً متوقف شده، اما بسیاری در کشورهای خلیج فارس نگران‌اند توافقی که میان آمریکا و ایران در حال شکل‌گیری است، نتواند تهدید ایران را به‌طور واقعی کاهش دهد.

در نشانه‌ای از توجه واشنگتن به این نگرانی‌ها، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، این هفته با چند رهبر عرب منطقه دیدار کرد تا به آن‌ها اطمینان دهد. او در کویت گفت آمریکا «هیچ اقدامی نخواهد کرد که امنیت متحدانش را تضعیف کند.»

با این حال، با آشکار شدن آسیب‌پذیری‌ها، کشورهای خلیج فارس پس از این جنگ دیگر همان کشورهای سابق نیستند. به گفته تحلیلگران، بسیاری از آن‌ها اکنون مصمم‌اند توان نظامی خود را افزایش دهند و بیشتر بر قدرت سخت (نظامی) سرمایه‌گذاری کنند؛ تغییری محسوس نسبت به سال‌های گذشته که تمرکز بر پروژه‌های بزرگ و خوش‌بینانه اقتصادی بود.

یکی از پژوهشگران قطری می‌گوید: «این جنگ زخم بزرگی به جا گذاشته؛ ترمیم آن زمان بسیار زیادی خواهد برد.»

در ماه‌های گذشته صحنه‌هایی در شهرهایی مانند دبی و دوحه رخ داد که تا پیش از این برای بسیاری غیرقابل تصور بود؛ انفجارهای عظیم و برج‌های لوکس دودگرفته. والدین همراه با کودکانشان در راهروها پناه می‌گرفتند، در حالی که هشدار حمله موشکی روی تلفن‌هایشان فعال می‌شد. در امارات، مدارس برای هفته‌ها تعطیل شدند و برخی از ثروتمندترین مهاجران خارجی کشور را ترک کردند. تنها تجربه تاریخی مشابه برای بسیاری از مردم منطقه، حمله عراق به کویت در بیش از سه دهه پیش بود.

اگرچه کشورهای خلیج فارس توانستند بیشتر موشک‌ها و پهپادهای ایران را رهگیری کنند، اما همچنان بیش از ۳۰ نفر کشته و شمار زیادی زخمی شدند.

به گفته محمد بحرون، رئیس یک مرکز تحقیقاتی در دبی، این جنگ یک الگوی خطرناک در منطقه ایجاد کرده است؛ زیرا رفتار آمریکا، اسرائیل و ایران نوعی «عادی‌سازی استفاده از زور و قدرت نظامی» را شکل داده است.

در حالی که هر دولت مسیر جداگانه‌ای در قبال ایران در پیش گرفته، این جنگ به‌جای نزدیک‌تر کردن کشورهای خلیج فارس، اختلافات آن‌ها را بیشتر کرده است.

امارات مسیر نزدیکی بیشتر به آمریکا و اسرائیل را ادامه داده است. قطر نقش میانجی اصلی در تلاش‌ها برای رسیدن به توافق میان آمریکا و ایران را بر عهده گرفته است. عربستان تلاش کرده میان گزینه‌ها تعادل برقرار کند؛ هم بر تصمیم‌های واشنگتن اثر بگذارد و هم کانال‌های ارتباطی خود با ایران را حفظ کند.

عمان نیز با ورود به مذاکرات با ایران درباره احتمال وضع هزینه‌های خدماتی در تنگه هرمز، خشم برخی مقام‌های آمریکایی، از جمله دونالد ترامپ را برانگیخته است.

یکی از مهم‌ترین تغییرات، به بسته شدن عملی تنگه هرمز توسط ایران مربوط می‌شود. این تهدید که ممکن است دوباره هم تکرار شود، باعث شده کشورهای خلیج فارس در مورد مسیر واردات و صادرات نفت، غذا و کالا بازنگری اساسی کنند.

امارات در حال دنبال کردن راهبرد «وابستگی صفر به هرمز» است و بنادر خود را خارج از تنگه توسعه می‌دهد و همچنین خطوط لوله و راه‌آهن جدید ایجاد می‌کند. در همین حال، عمان که دسترسی به دریای عرب دارد و خارج از تنگه قرار گرفته، به یک مرکز لجستیکی مهم برای همسایگانش تبدیل شده و کالاها را از طریق مسیرهای زمینی منتقل می‌کند.

در نهایت، پرسش اصلی این است که آیا این درگیری واقعاً پایان یافته است یا نه.

یکی از پژوهشگران قطری می‌گوید: «ما می‌ترسیم این وضعیت به یک جنگ دائمی تبدیل شود.»

در ظاهر، رهبران کشورهای خلیج فارس از توافق پایان جنگ استقبال کرده‌اند؛ زیرا ادامه آن برایشان بسیار پرهزینه و خطرناک بود.

در نشست گروه هفت در فرانسه، شیخ محمد بن زاید، رهبر امارات، حتی از دونالد ترامپ بابت حمایت‌هایش تشکر کرد و گفت این حمایت‌ها نشان داد «چه کسی متحد واقعی است.»

اما در پشت صحنه، بسیاری از مقام‌های منطقه احساس نارضایتی و ناامیدی نسبت به آمریکا دارند. به‌ویژه اینکه در توافق اولیه میان آمریکا و ایران، کمتر به نگرانی‌های کشورهای خلیج فارس توجه شده است؛ از جمله زرادخانه موشکی ایران و حمایت آن از گروه‌های نیابتی.

حتی دولت آمریکا در مقطعی از احتمال مشارکت کشورهای خلیج فارس در یک صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران صحبت کرده بود؛ ایده‌ای که با واکنش سرد منطقه مواجه شد.

یکی از تحلیلگران می‌گوید برخی در منطقه احساس می‌کنند واشنگتن با آن‌ها مانند «دستگاه خودپرداز» رفتار می‌کند.

سفر مارکو روبیو به امارات، کویت و بحرین نیز نشان‌دهنده همین تنش‌ها بود، هرچند او تلاش کرد تأکید کند آمریکا می‌خواهد دیدگاه کشورهای منطقه را در نظر بگیرد.

او گفت: «ما یک توافق به هر قیمتی نمی‌خواهیم.»

پس از دیدار با وزرای خارجه کشورهای خلیج فارس در بحرین نیز اعلام کرد که آن‌ها نگرانی‌های مشخصی را مطرح کرده‌اند و آمریکا وعده داده این کشورها در تمام مراحل مذاکرات در جریان خواهند بود.

در سخنانی در همین نشست، وزیر خارجه بحرین گفت منطقه پس از «چالش‌های سنگین» اکنون «روزنه‌ای از امید» را می‌بیند.

با این حال، به گفته تحلیلگران، پس از جنگ این تصور در خلیج فارس شکل گرفته که بازدارندگی علیه ایران کاهش یافته است؛ یعنی تهدیدهای آمریکا و اسرائیل کمتر از گذشته مؤثر به نظر می‌رسند.

اگرچه ایران در این جنگ آسیب دید، اما حکومت آن باقی ماند و نشان داد که همچنان ابزارهای قدرتمندی در اختیار دارد، از جمله کنترل تنگه هرمز.

در نتیجه، برخی کارشناسان معتقدند کشورهای خلیج فارس باید به‌جای اتکای کامل به قدرت‌های خارجی، وارد گفت‌وگوهای مستقل‌تری با ایران شوند؛ حتی تا حدی مانند یک پیمان عدم تعرض.

در نهایت، شاید تنها نکته امیدوارکننده این باشد که این جنگ کشورهای خلیج فارس را مجبور کرده خود را مقاوم‌تر و واقع‌بین‌تر ببینند.

به گفته یکی از پژوهشگران بحرینی: «ما به خودمان ثابت کردیم که از آنچه فکر می‌کردیم مقاوم‌تر هستیم.»

منبع: نیویورک تایمز


مطالب مرتبط:

آیا ایران می تواند اعتماد همسایگان خلیج فارس را بازسازی کند؟

سه سناریو برای کشورهای خلیج فارس پس از جنگ ایران

قطر در تله جغرافیا

روزهای سخت کویت در بن بست هرمز

پرونده عجیب امارات متحده عربی

چرا عربستان در جنگ با ایران کنار نشسته



نظر شما