تغییر راهبرد آمریکا در قبال ایران
ضربالمثلی نظامی وجود دارد که معمولاً آن را به فیلدمارشال هلموت فون مولتکه نسبت میدهند: «هیچ نقشهای پس از نخستین برخورد با دشمن، دستنخورده باقی نمیماند.» سالها بعد، مایک تایسون همین مفهوم را با جملهای سادهتر بیان کرد: «همه برنامه دارند تا وقتی که اولین مشت به صورتشان بخورد.»
جنگ آمریکا با ایران، از این جهت نمونهای غیرمعمول است که به نظر میرسد دولت ترامپ اساساً برنامه مشخصی نداشت. با این حال، ضربه سختی دریافت کرد و ناچار شد ماه گذشته توافقی را امضا کند که جنگ را متوقف میکرد؛ توافقی که شرایط آن به سود ایران بود.
در ۱۴ ژوئیه، آمریکا بار دیگر عملیات نظامی علیه ایران را از سر گرفت. دولت آمریکا تقریباً هیچ توضیحی درباره علت آغاز دوباره حملات یا اینکه این مرحله چه تفاوتی با دور قبلی دارد، ارائه نکرده است. روزنامه واشنگتن پست هفته گذشته گزارش داد که دستگاههای اطلاعاتی آمریکا تردید دارند حملات جدید بتواند ایران را وادار به تغییر مسیر کند. با این حال، به نظر میرسد پنتاگون برخی از ضعفهای راهبرد اولیه خود را برطرف کرده است. هرچند فروپاشی حکومت ایران همچنان بعید به نظر میرسد، اما این رویکرد اصلاحشده شاید بتواند موقعیت ایران را تا حدی تضعیف کند.
در مرحله نخست جنگ، آمریکا ابتدا رهبران ایران را هدف قرار داد و سپس به سراغ زیرساختهای صنایع دفاعی کشور رفت. اما ایران با حملات پهپادی و موشکی و همچنین بستن تنگه هرمز، چنان هزینهای بر اقتصاد آمریکا و متحدانش تحمیل کرد که اراده آنان برای ادامه جنگ زودتر از ایران کاهش یافت.
در دور دوم، آمریکا برای رفع این ضعف تصمیم گرفت محل استقرار نیروهای خود را تغییر دهد. بهجای تکیه بر آسیبپذیرترین متحدانش یعنی امارات متحده عربی، قطر و عربستان سعودی، حملات را از اردن، کویت و بحرین سازماندهی کرد. این سه کشور نیز آسیبپذیریهای خاص خود را دارند، اما سابقه طولانیتری در خصومت با ایران دارند و در نتیجه، آمادگی بیشتری برای همراهی کامل با آمریکا دارند. همچنین استقرار بخشی از نیروها در اردن، تجهیزات ارزشمند آمریکا را اندکی از برد موشکها و پهپادهای ایران دورتر میکند.
با وجود این تغییرات، واکنش ایران همچنان پرهزینه بوده است. در جریان حملات آخر هفته به اردن، موشکهای ایران با اصابت به محل استقرار نیروهای آمریکایی، سه نظامی ایالات متحده را کشتند و به نظر میرسد شمار قابل توجهی از تجهیزات هوایی آمریکا نیز نابود شده باشد.
در دور نخست جنگ، ایران اقدامات خود را در قالب دفاع از خود و پاسخ متقابل به حملات آمریکا و اسرائیل توصیف میکرد. از آنجا که آمریکا تقریباً هیچ تلاش مؤثری برای شکلدهی به روایت سیاسی جنگ انجام نداد، این برداشت تقویت شد که مسئول مشکلات متحدان آمریکا، خود واشنگتن و تلآویو هستند؛ از جمله رکود شدید صنعت گردشگری دبی، از بین رفتن حدود یکپنجم ظرفیت تولید گاز طبیعی قطر و نیز آشفتگی گسترده اقتصاد جهانی در نتیجه بسته شدن تنگه هرمز. ایران نیز با بهرهگیری از همین نقاط ضعف، این خسارتها را به آمریکا نسبت میداد.
اکنون به نظر میرسد یکی از اهداف سیاسی مرحله دوم جنگ، تغییر این برداشت باشد؛ بهگونهای که جنگ دیگر بهعنوان تجاوز آمریکا و مقاومت ایران دیده نشود، بلکه ایران بهعنوان عامل اصلی تشدید بحران و تهدیدکننده دیگر کشورها معرفی شود.
ایران همچنان مانند گذشته به پایگاههای نظامی آمریکا حمله میکند، اما برای حفظ اهرم فشار خود ناچار است اهداف دیگری را نیز انتخاب کند که مسئولیت پیامدهای جنگ را بیش از گذشته متوجه تهران می کند.
در همین چارچوب، ایران به کشتیهای غیرنظامی عبوری از تنگه هرمز حمله کرده است. در جدیترین مورد، یک موشک کروز ایران به نفتکشی با پرچم امارات که در نزدیکی سواحل عمان حرکت میکرد اصابت کرد. این کشتی احتمالاً برای دور ماندن از نیروهای ایرانی مسیر خود را نزدیک آبهای عمان انتخاب کرده بود. در این حمله یک ملوان هندی کشته و ۹ نفر دیگر بهشدت زخمی شدند. دولت هند در اعتراض به این حمله، کاردار سفارت ایران در دهلینو را احضار کرد.
روزنامه فایننشال تایمز نیز گزارش داده است که از هشتم ژوئیه تاکنون، موشکهای شلیکشده به هشت کشتی عمدتاً موتور آنها را هدف قرار دادهاند؛ بخشهایی که در نزدیکی محل استراحت خدمه قرار دارند.
ایران همچنین بندر ینبع عربستان در ساحل دریای سرخ را هدف حمله قرار داده و همزمان با همکاری نیروهای حوثی در یمن، برای بستن تنگه بابالمندب اقدام کرده است. حوثیها نیز به کشتیهایی که قصد عبور از این تنگه را دارند حمله میکنند.
بندر ینبع برای عربستان اهمیت ویژهای دارد، زیرا مسیر جایگزین صادرات نفت این کشور محسوب میشود و امکان دور زدن تنگه هرمز را فراهم میکند. هماکنون حدود ۷۰ درصد صادرات نفت خام عربستان از طریق خطوط لوله به این بندر منتقل میشود و ریاض در تلاش است این سهم را هرچه بیشتر افزایش دهد.
امارات نیز راهبرد مشابهی در پیش گرفته و صادرات خود را از طریق بندر فجیره در ساحل دریای عمان انجام میدهد؛ مسیری که بدون عبور از تنگه هرمز امکان صادرات را فراهم میکند.
حمله به بندرهای ینبع و فجیره توجیه حقوقی بسیار ضعیفی دارد. حتی اگر ایران مدعی حق کنترل تنگه هرمز باشد، نمیتواند سایر کشورها را مجبور کند از این مسیر عبور کنند، در حالی که آنها حق دارند از مسیرهای جایگزین متعلق به خود استفاده نمایند.
در واقع، یکی از دلایل آغاز دوباره جنگ این بود که برخی کشتیها تلاش کردند بدون ورود به آبهای ایران از تنگه عبور کنند؛ اقدامی که ایران آن را نقض توافق ژوئن دانست، اما آمریکا چنین برداشتی نداشت.
یکی از اشتباهات مرحله نخست جنگ این بود که ایران، که پیشتر کشوری منزوی تلقی میشد، تا حدی جایگاه یک قربانی را پیدا کرد. اما اگر ایران همچنان به اخلال در کشتیرانی بینالمللی ادامه دهد ــ حتی کشتیهای چین را نیز هدف قرار دهد ــ دوباره بهعنوان کشوری شناخته خواهد شد که امنیت بینالمللی را تهدید میکند و در نهایت زیر بار مشکلات ناشی از عملکرد خود قرار خواهد گرفت.
در این صورت، ایران به همان موقعیتی بازخواهد گشت که پیش از آغاز بحران اخیر، در ماه ژانویه، قرار داشت.
در پایان، این پرسش مطرح میشود که اگر چنین شود، گام بعدی ایران چه خواهد بود؟ ایران تاکنون در برابر حریف، موفق بوده است. اما اگر راهبرد بلندمدت آن بر تهدید دائمی همسایگان، بستن آبراههای بینالمللی و ایجاد نوعی نظام دائمی باجگیری در منطقه استوار باشد، در آن صورت تنها آمریکا نیست که با بحران راهبردی روبهرو خواهد بود، بلکه خود ایران نیز با چنین مشکلی مواجه خواهد شد.
مطلب مرتبط: چگونه تهران را منزوی کنیم
رهبر جدید ایران آمادگی بیشتری برای پیگیری ساخت سلاح هستهای دارد
سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده بر این باورند که مجتبی خامنهای، رهبر جدید ایران، در مقایسه با پدر و رهبر پیشین جمهوری اسلامی، تمایل بسیار بیشتری به دنبال کردن ساخت سلاح هستهای دارد.
پدر او، علی خامنهای، که در آغاز جنگ در حمله اسرائیل کشته شد، همواره اعلام کرده بود که ایران نباید به سمت تولید سلاح هستهای برود. هرچند مقامهای آمریکایی سالها معتقد بودند ایران میخواهد توانایی ساخت بمب هستهای را در اختیار داشته باشد، اما بسیاری از آنان تردید آیتالله خامنهای درباره ساخت این سلاح را واقعی میدانستند.
جانشین او تاکنون بهطور علنی خواستار ساخت سلاح هستهای نشده است، اما سازمانهای اطلاعاتی آمریکا معتقدند مجتبی خامنهای و دولت تندروتری که پس از کشته شدن بسیاری از رهبران پیشین ایران روی کار آمد، در پی توسعه تسلیحات هستهای پیشرفته هستند.
دولت کنونی ایران تاکنون برای اعمال کنترل بیشتر بر تنگه هرمز تلاش کرده و در مذاکرات نیز طرفی بسیار دشوار بوده است. اگر جنگ آمریکا و اسرائیل باعث شده باشد که تهران بیش از گذشته به دنبال دستیابی به سلاح هستهای برود، این موضوع یکی دیگر از پیامدهای سنگین کشته شدن رهبر پیشین ایران و سیاستهایی خواهد بود که دولت ترامپ در آغاز جنگ با هدف تغییر نظام دنبال میکرد.
با این حال، مقامهای آمریکایی هشدار میدهند که بخش عمده اطلاعات مربوط به دیدگاههای مجتبی خامنهای مربوط به پیش از آغاز جنگ است. او در مراحل اولیه جنگ بهشدت مجروح شد و به دلیل همین جراحات و همچنین برای جلوگیری از هدف قرار گرفتن در حملات هوایی، ارتباطات و حضورهای عمومی خود را به حداقل رسانده است.
به ارزیابی این مقامها، او همچنان اداره کشور را در اختیار دارد، اما هنوز از اقتدار و نفوذ مطلق پدرش که بیش از ۳۶ سال بر ایران حکومت کرد، برخوردار نیست.
این ارزیابی در حالی منتشر میشود که دونالد ترامپ در حال بررسی این موضوع است که آیا عملیات نظامی علیه ایران را تشدید کند یا خیر. اگر رهبر جدید ایران آماده حرکت به سمت ساخت بمب هستهای باشد، این مسئله میتواند از نگاه دولت آمریکا دلیل دیگری برای گسترش حملات نظامی باشد.
در عین حال، مقامهای آمریکایی تأکید میکنند که تهران تاکنون هیچ اقدامی برای ازسرگیری برنامه هستهای خود انجام نداده است. با این وجود، ایران پس از حملات آمریکا به تأسیسات اصلی هستهای در سال گذشته و همچنین در دورههای توقف درگیریها، اقداماتی برای حفظ داراییهای هستهای خود انجام داده است.
به گفته مقامهای آمریکایی، ایران دستکم بخشی از سانتریفیوژهای خود را به کوه کلنگ -مجموعهای فوقالعاده مستحکم در اعماق زمین در مرکز ایران- منتقل کرده است. روزنامه والاستریت ژورنال نخستین بار در این هفته گزارش داد که اطلاعات اسرائیل این جابهجایی سانتریفیوژها را رصد کرده است.
هرچند این انتقال میتواند نخستین گام برای بازسازی ظرفیت غنیسازی باشد، مقامهای آمریکایی معتقدند هدف اصلی ایران در حال حاضر حفظ تجهیزات هستهای و انتقال آنها به محلی خارج از دسترس بمبهای آمریکاست، نه آغاز دوباره غنیسازی.
در ژوئن ۲۰۲۵، ترامپ به ارتش آمریکا دستور داد سه مرکز اصلی هستهای ایران را هدف قرار دهد. بمبافکنهای رادارگریز B-2 بزرگترین بمبهای متعارف زرادخانه نیروی هوایی آمریکا را بر روی تأسیسات فردو و نطنز فروریختند و تأسیسات اصفهان نیز با موشکهای تاماهاوک هدف قرار گرفت.
ترامپ بلافاصله پس از این حملات مدعی شد که این عملیات تأسیسات هستهای ایران را بهطور کامل نابود کرده است، اما نخستین ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا محتاطانهتر بود و نشان میداد برنامه هستهای ایران تنها چند ماه به عقب رانده شده است.
تأسیسات واقع در کوه کلنگ در حملات سال گذشته هدف قرار نگرفت. به گفته چندین مقام آمریکایی، این مجموعه هدفی بهمراتب دشوارتر برای ارتش آمریکا محسوب میشود، زیرا تأسیسات آن در عمق بسیار زیادی زیر کوه ساخته شدهاند و حتی قدرتمندترین بمبهای متعارف آمریکا نیز توان نفوذ به آن را ندارند.
به گفته مقامهای آمریکایی، ایران پس از بررسی خسارتهای واردشده به فردو، دریافت که بمبهای آمریکایی تا چه عمقی توان نفوذ دارند و اکنون اطمینان دارد که بخشهای زیرزمینی عمیقتر کوه کلنگ از حملات متعارف هوایی در امان هستند.
با این حال، مقامهای ایرانی همچنان نگراناند که آمریکا بتواند عملیاتی زمینی با نیروهای ویژه برای ورود به این مجموعه و تخریب آن از داخل اجرا کند. سازمانهای اطلاعاتی آمریکا گزارش دادهاند که ایران برای جلوگیری از چنین حملهای نیروهای زمینی خود را در اطراف این مجموعه مستقر کرده است.
ترامپ نیز این هفته تهدید کرد که این تأسیسات را هدف قرار خواهد داد و آن را «هدفی مناسب برای یک ضربه بزرگ درست از درِ ورودی» توصیف کرد.
او همچنین گفت آمریکا هیچ فعالیتی در این مجموعه مشاهده نکرده است؛ منظور این است که ایران، با وجود انتقال تجهیزات، هنوز غنیسازی یا سایر فعالیتهای هستهای را از سر نگرفته است.
بهرغم اشتباهاتی که آمریکا ممکن است در جنگ با ایران مرتکب شده باشد، حملات سال گذشته به تأسیسات هستهای ایران، بهویژه مراکز اصلی، دستکم توانست روند پیشرفت برنامه هستهای را متوقف کند.
سازمانهای اطلاعاتی آمریکا برآورد کردهاند که اگر ایران بلافاصله اقدام به تعمیر سانتریفیوژها یا راهاندازی دوباره غنیسازی در مراکز دیگر میکرد، این خسارتها تنها حدود شش ماه برنامه هستهای را به عقب میانداخت. اما به گفته مقامهای آمریکایی، ایران چنین اقدامی نکرد و نه تأسیسات آسیبدیده را به سرعت بازسازی کرد و نه غنیسازی را در نقاط دیگر از سر گرفت.
با این حال، عناصر اصلی لازم برای ساخت یک بمب، بهویژه ذخایر اورانیوم با غنای بالا، همچنان سالم مانده و در دسترس حکومت ایران قرار دارد.
آیتالله علی خامنهای پیشتر با صدور فتوایی، استفاده از سلاح هستهای را برای ایران ممنوع اعلام کرده بود؛ موضعی که در سال ۲۰۰۵ نیز بهطور رسمی به آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعلام شد.
البته این فتوا محدودیتهایی نیز داشت. این حکم استفاده از سلاح هستهای را ممنوع میکرد، اما مانعی برای ادامه برنامه هستهای یا برداشتن گامهایی در مسیر تسلیحاتی شدن ایجاد نمیکرد. حتی پس از صدور این فتوا نیز جریانهای تندرو در حکومت ایران خواهان آن بودند که کشور بتواند در صورت نیاز، در مدت کوتاهی به سلاح هستهای دست پیدا کند.
به گفته مقامهای اطلاعاتی آمریکا، بررسی اظهارات علنی و مکالمات شنودشده پیش از جنگ نشان میداد که مجتبی خامنهای برخلاف پدرش چنین تردیدی ندارد و از توسعه یک سلاح هستهای پیشرفته حمایت میکند.
در واپسین ماههای دولت بایدن نیز مقامهای آمریکایی گفته بودند که ایران در حال بررسی راههایی برای ساخت نوعی سلاح هستهای ابتداییتر، مشابه بمبهای بهکاررفته در هیروشیما، است؛ سلاحی که هرچند حمل آن دشوار خواهد بود، اما میتواند نوعی بازدارندگی ایجاد کند.
اما به گفته مقامهای آمریکایی، رهبر جدید ایران چنین سلاحی را چندان مفید نمیداند و ظاهراً از توسعه کلاهکهای گرماهستهای پیشرفتهتری حمایت میکند که در آینده بتوان آنها را کوچکسازی کرد و بر روی موشکهای دوربرد نصب نمود.
مجتبی خامنهای در سخنرانیهای عمومی خود بر حفظ توان هستهای ایران تأکید کرده، اما مستقیماً از ضرورت دستیابی به سلاح هستهای سخنی نگفته است. او همچنین از توافقی که آمریکا و ایران در ژوئن امضا کردند و بر اساس آن ایران متعهد شد به دنبال سلاح هستهای نرود، فاصله گرفت. او گفت اجازه داده است این توافق اجرا شود، اما از نظر اصولی با آن موافق نیست.
رزماری کلانیک، مدیر برنامه خاورمیانه در اندیشکده «دفاع از اولویتها» که منتقد مداخله نظامی آمریکا است، معتقد است جنگ و همچنین اعلام آمادگی آمریکا برای کمک به عربستان سعودی در ساخت تأسیسات غنیسازی، احتمال حرکت ایران به سمت تولید سلاح هستهای را «بهطور قابل توجهی افزایش داده است.»
او گفت: «اکنون ایران انگیزه بسیار بیشتری برای حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای دارد تا از تلاشهای آینده آمریکا یا اسرائیل برای سرنگونی حکومت یا تضعیف دولت ایران جلوگیری کند. بنابراین این جنگ، برخلاف هدف اعلامشده خود یعنی جلوگیری از گسترش تسلیحات هستهای ایران، در عمل نتیجهای معکوس داشته است.»
به گفته مقامهای آمریکایی، مقامهای ایرانی که پیشتر در بحثهای داخلی استدلال میکردند تنها داشتن سلاح هستهای میتواند مانع حمله آمریکا یا اسرائیل شود، اکنون معتقدند جنگ اخیر جایگاه و استدلال آنان را بهطور قابل توجهی تقویت کرده است.
دو اصل، رفتار حکومت ایران را توضیح میدهد
اوایل ژوئیه، حکومت ایران با حمله به سه کشتی تجاری در تنگه هرمز، توافق آتشبسی را که با ایالات متحده به دست آورده بود، نقض کرد. این در حالی بود که ایران در جریان مذاکرات، بستهای کمسابقه دریافت کرده بود؛ بستهای که شامل لغو تحریمها، آزادسازی داراییهای مسدودشده و ایجاد صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای پرداخت غرامت میشد. با وجود چنین توافقی، ایران تصمیم گرفت درگیری تازهای را آغاز کند؛ تصمیمی که در نگاه نخست غیرمنطقی به نظر میرسد. درک دلیل این رفتار، برای فهم نحوه برخورد با حکومت ایران اهمیت اساسی دارد.
حدود بیست سال پیش، زمانی که بهعنوان دیپلمات وزارت خارجه بریتانیا در ایران خدمت میکردم، به دو اصل رسیدم که بهنظر من رفتار حکومت ایران را توضیح میدهند.
نخست اینکه رهبران ایران تمام تمرکز خود را بر حفظ قدرت گذاشتهاند. آنان بهخوبی میدانند که اکثریت قاطع مردم ایران آنها را نمی خواهند.
همین عزم برای حفظ قدرت، جهتگیری اصلی رفتار حکومت را تعیین میکند. از این منظر، رهبران ایران بازیگرانی عقلانی هستند. حملات موشکی ایران به کشورهای همسایه شاید از بیرون واکنشی بیهدف و احساسی به نظر برسد، اما در واقع بخشی از دکترین «تشدید افقی» حکومت است؛ راهبردی که بر افزایش مستمر تنش برای کسب اهرم فشار استوار است.
اصل دوم این است که بسیاری از اقدامات ایران بیش از آنکه ناشی از ملاحظات سیاست خارجی باشد، ریشه در رقابتها و تحولات درونی حکومت دارد. دولتهای غربی معمولاً رفتار ایران را واکنشی به خود میدانند، اما در بسیاری از موارد، مخاطب اصلی این اقدامات، بازیگران داخلی حکومت هستند.
رهبری جمهوری اسلامی یک مجموعه یکپارچه نیست. ساختارهای غیررسمی قدرت دستکم به اندازه ساختارهای پیشبینیشده در قانون اساسی اهمیت دارند و این مناسبات دائماً در حال تغییر هستند. حکومت همواره بر پایه ترس بنا شده است؛ تا جایی که حتی رهبران آن نیز مدام مراقب پشت سر خود هستند، تلاش میکنند وفاداری انقلابی خود را حفظ کنند و از طریق نشانههایی مبهم به یکدیگر پیام بدهند. گاه حتی خود آنان نیز در فهم مقصود یکدیگر دچار مشکل میشوند. بنابراین، درک سازوکارهای درونی حکومت از بیرون تقریباً ناممکن است.
اولین بار که در سال ۲۰۰۳ وارد تهران شدم، نمونهای از این پیچیدگی را از نزدیک دیدم. آیتالله علی خامنهای، رهبر وقت ایران، در خطبههای نماز جمعه با شدیدترین عبارات به بریتانیا حمله کرد. من به دیدار رئیس یک اندیشکده نزدیک به دفتر رهبر رفتم و پرسیدم چه چیزی باعث چنین سخنان تندی شده است. او با نگاهی عاقل اندر سفیه، پاسخ داد که باید به چیزهایی توجه میکردم که خامنهای نگفته بود؛ زیرا همین نکات ناگفته نشان میداد که آن سخنرانی در واقع نشانهای از نرمتر شدن رویکرد حکومت بوده است.
از آن زمان تاکنون، رهبران ایران بدبینتر، دوچهرهتر و آمادهتر برای حذف یکدیگر شدهاند. موجهای پیاپی اعتراضات مردمی که هر بار با خشونت بیشتری سرکوب شدند، حکومت را بیش از گذشته متزلزل کرده است. همچنین حملات آمریکا و اسرائیل در پایان فوریه که به کشته شدن رهبران اصلی حکومت انجامید، ساختار قدرت را از هم پاشید و رهبری ایران را دچار آشفتگی کرد.
آیتالله علی خامنهای نزدیک به چهار دهه رهبر جمهوری اسلامی بود. با وجود عنوان «رهبر»، حتی او نیز همواره ناچار بود جایگاه خود را در میان جناحهای مختلف حکومت تنظیم و تثبیت کند. این کار صرفاً با صدور دستور امکانپذیر نبود. او نقش داور اصلی میان جناحهای حکومت را ایفا میکرد و محافظهکاران و اصلاحطلبان را «دو بال یک پرنده» توصیف مینمود.
پس از مرگ او، حکومت داور اصلی خود را از دست داده است. پسرش، مجتبی، عنوان رهبری را بر عهده گرفته، اما نتوانسته همان نقش را ایفا کند. او در همان حملاتی که پدر و همسرش کشته شدند، زخمی شد و از آن زمان تاکنون، حتی در مراسم تشییع پدرش نیز دیده نشده است. روایت رسمی حکومت این است که او در مکانی امن به سر میبرد و تنها از طریق پیک با دیگران ارتباط برقرار میکند تا محل استقرارش فاش نشود. حتی اگر این روایت درست باشد، نتیجه آن این است که رهبر جدید بسیار کمتر از پدرش توانایی حفظ انسجام و ثبات نظام را دارد.
حکومت همچنین چهرههای دیگری را از دست داده که میتوانستند میان بخشهای مختلف آن هماهنگی ایجاد کنند. علی لاریجانی حلقه ارتباطی میان سپاه پاسداران، روحانیون و سیاستمداران بود. پس از کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی در فوریه، عملاً اداره امور را بر عهده گرفت، اما کمتر از دو هفته بعد خود نیز در حملهای کشته شد. او هرگز یک چهره میانهرو نبود، اما سیاستمداری عملگرا به شمار میرفت که توانایی معامله و ایجاد اجماع در درون حکومت را داشت.
مجموع این مرگها حکومت را وارد دورهای از آشفتگی کرده است. در چنین فضایی، رهبران ایران بیش از گذشته در معرض اتهام کموفایی به نظام قرار دارند و نیاز بیشتری احساس میکنند که اقتدار و وفاداری خود را به نمایش بگذارند. در این میان، سپاه پاسداران نفوذ بیشتری یافته و حکومت را به سمت مواضع سختگیرانهتر سوق میدهد؛ هرچند خود سپاه نیز از شکافها و رقابتهای داخلی مصون نیست.
همه این عوامل توضیح میدهد که چرا حکومت ایران تصمیم گرفت توافقی را که از نظر اقتصادی و سیاسی بسیار سودمند بود، عملاً از بین ببرد. این تصمیم بیش از آنکه اقدامی در چارچوب سیاست خارجی یا پیامی به واشنگتن باشد، نتیجه رقابت رهبران حکومت با یکدیگر و تلاش آنان برای تثبیت موقعیت داخلی خود بوده است.
اگر آمریکا و متحدانش بخواهند با حکومت ایران بهطور مؤثر برخورد کنند و میان تهدید، حمله نظامی و مشوقهای سیاسی توازن مناسبی برقرار سازند، باید درک کنند که حکومت ایران مجموعهای از رهبران و گروههایی است که هر یک برای کسب قدرت با دیگری رقابت میکنند. آنان در بسیاری از مواقع، پیش از آنکه به غرب بیندیشند، درگیر حفظ جایگاه خود در ساختار داخلی قدرت هستند.
تخریب زندگی مردم ایران، حکومت را قدرتمندتر میکند
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بار دیگر شدت گرفته است. این جنگ با تخریب زیرساختهای حیاتی غیرنظامی ایران، اقتصاد و محیط زیست سراسر منطقه خلیج فارس را نیز در معرض خطری جدی قرار داده است.
دونالد ترامپ وعده داده بود از معترضان ایرانی حمایت کند، اما شیوهای که او جنگ را پیش برد، در عمل توان مردم ایران را برای سرنگونی حکومت تضعیف کرده است؛ زیرا این جنگ بهگونهای دنبال شده که گویی نه علیه حکومت، بلکه علیه کل ملت ایران است. هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی، زندگی دهها میلیون ایرانی را که در کشوری با بحران شدید زیستمحیطی زندگی میکنند، با ویرانی روبهرو خواهد کرد.
در آغاز جنگ، برخی ایرانیان امیدوار بودند که آمریکا و حتی اسرائیل به آنان کمک کنند تا کاری را که اعتراضاتشان آغاز کرده بود، به پایان برسانند. اما جنگی که بیشترین آسیب را به غیرنظامیان وارد کرده، این فرصت را به حکومت داده است که خود را نه بهعنوان اشغالگر، بلکه بهعنوان مدافع ایران معرفی کند.
جمهوری اسلامی نهتنها توانسته از این جنگ جان سالم به در ببرد، بلکه خسارتهای قابل توجهی نیز به ارتش آمریکا وارد کرده و اقتصاد جهانی را دچار تلاطم ساخته است. افزون بر این، حکومت ایران با حمله به پایگاههای آمریکا و متحدانش در سراسر خلیج فارس، پیام روشنی فرستاده است: اگر زیرساختهای حیاتی ایران هدف قرار گیرند، تهران نیز زیرساختهای آب و انرژی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را که برای بقای دهها میلیون نفر ضروری هستند، نابود خواهد کرد.
ترامپ هنگام سرکوب خونین معترضان در ژانویه وعده داده بود که «کمک در راه است»، اما جنگی که او علیه ایران آغاز کرد، تنها بر مشکلات مردم عادی بهویژه ساکنان مناطق جنوبی ایران در امتداد خلیج فارس و تنگه هرمز افزود.
آمریکا میگوید اهدافش صرفاً تأسیسات نظامی است، اما جادهها، پلها و خطوط راهآهنی که در جنوب ایران هدف قرار میگیرند، تنها در اختیار نیروهای نظامی نیستند، بلکه مسیر انتقال مواد غذایی، سوخت، دارو و دیگر نیازهای اساسی مردم نیز به شمار میروند. حتی اگر هدف این حملات، مختل کردن جابهجایی نیروها و تجهیزات نظامی ایران در نزدیکی تنگه هرمز باشد، پیامد آن برای مردم عادی قطع دسترسی به کالاهای ضروری است.
برخی اهداف حتی پیامدهای وخیمتری داشتهاند. در اواسط ژوئیه، حمله هوایی آمریکا به تأسیسات آبشیرینکن بنجی در غرب شهرستان جاسک، که بخشی از مجموعه حملات به زیرساختهای ساحلی جنوب ایران بود، آسیب جدی وارد کرد. در نتیجه این حمله، حدود ده هزار نفر دسترسی خود را به آب آشامیدنی از دست دادند.
پیامدهای این حمله بلافاصله آشکار شد. در این منطقه خشک، منابع آب زیرزمینی بسیار محدود است و بسیاری از روستاها به آب شیرینشده دریا وابستهاند. در اوج گرمای تابستان، آب بیست روستا برای چند روز قطع شد و مقامهای محلی ناچار شدند با تانکر آبرسانی کنند و از منابع جایگزین استفاده نمایند.
این درحالی است که تانکرهای آب تنها راهحلی موقت هستند و نمیتوانند جایگزین کامل شبکه آبرسانی شهری شوند، بهویژه در گرمای شدید که هم مصرف آب افزایش مییابد و هم انتقال و ذخیره آن دشوارتر میشود.
حادثه بنجی نشان میدهد حمله به زیرساختها تا چه اندازه خطرناک است؛ زیرا چنین حملاتی در حالی که رنج فوری برای غیرنظامیان ایجاد میکنند، لزوماً توان نیروهای نظامی مستقر در پناهگاههای مستحکم را از بین نمیبرند. شبکههای آب، برق، حملونقل، غذا و بهداشت بهشدت به یکدیگر وابستهاند و آسیب به هر یک میتواند به سرعت سایر بخشها را نیز مختل کند.
نگرانکنندهتر آنکه حملات به زیرساختهای ایران با حملات تلافیجویانه جمهوری اسلامی علیه کشورهای همسایه عضو شورای همکاری خلیج فارس که میزبان پایگاههای آمریکا هستند، پاسخ داده شده است. برای نمونه، حکومت ایران زیرساختهای برق و آب کویت را هدف قرار داد که باعث از کار افتادن چند واحد تولید برق و آتشسوزی در یکی از تأسیسات آبشیرینکن شد.
اگرچه این حمله هنوز به قطع گسترده آب در کویت منجر نشده، اما خطر کاملاً جدی است. در یکی از گرمترین و خشکترین مناطق جهان، تأسیسات آبشیرینکن نقش حیاتی دارند. ایران همچنین تأسیسات آب و برق بحرین و پیشتر در جریان جنگ، زیرساختهای انرژی عربستان سعودی را هدف قرار داده است. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس وابستگی زیادی به آبشیرینکنها دارند و جمهوری اسلامی نشان داده که توان آسیب رساندن یا نابود کردن بخش بزرگی از این زیرساختها را دارد.
این چرخه خشونت نه به سقوط حکومت ایران منجر میشود و نه به سود مردم منطقه است، بلکه تنها غیرنظامیان دو سوی خلیج فارس را قربانی میکند.
حکومت ایران طی چند دهه گذشته مهمترین تأسیسات هستهای و نظامی خود را به اعماق زمین منتقل کرده است؛ جایی که تا حد زیادی از حملات هوایی آمریکا در امان هستند. برای نمونه، مجموعه غنیسازی فردو در دل کوه ساخته شده و تأسیسات زیرزمینی جدیدتری مانند «کوه کلنگ» نیز در اطراف نطنز ایجاد شدهاند.
این پناهگاههای زیرزمینی تنها به مراکز هستهای و نظامی محدود نیستند. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در مصاحبهای تلویحاً اشاره کرده است که مقامهای عالیرتبه حکومت نیز بهطور منظم از تونلها و تأسیسات زیرزمینی استفاده میکنند.
بنابراین حملاتی که با هدف تضعیف حکومت انجام میشوند، ممکن است در عمل تنها زیرساختهای حیاتی غیرنظامیان را نابود کنند، بدون آنکه تأسیسات عمیق زیرزمینی را از میان ببرند.
نابودی زیرساختهای غیرنظامی همچنین توان مردم ایران برای سازماندهی، بازسازی و پیگیری تغییرات اساسی سیاسی را تضعیف میکند. مردمی که تمام وقت و توان خود را صرف یافتن آب، غذا، دارو، سوخت و سرپناه میکنند، دیگر فرصتی برای سازماندهی سیاسی و حرکت به سمت دموکراسی نخواهند داشت. حکومتهای اقتدارگرا نیز بهخوبی میدانند چگونه از کمبود، ترس و وابستگی مردم برای تحکیم قدرت خود استفاده کنند.
واشنگتن باید از تلاش برای تغییر حکومت ایران از طریق اقدام نظامی دست بردارد. به باور آنان، جنگ کنونی نتیجه معکوس داشته و روند طبیعی جنبش اعتراضی ایران را که پیش از جنگ در حال گسترش بود، متوقف کرده است. آمریکا باید از هدف قرار دادن زیرساختهای آب آشامیدنی، فاضلاب، خدمات درمانی و انرژی غیرنظامی خودداری کند و همچنین اطمینان حاصل کند که تحریمها و عملیات نظامی مانع تعمیرات اضطراری یا انتقال دارو، مواد شیمیایی تصفیه آب، قطعات یدکی، ژنراتورها و دیگر تجهیزات لازم برای ادامه خدمات حیاتی نشوند.
در غیر این صورت، حمله به زیرساختهای آب و برق به رویهای عادی برای اقدامات تلافیجویانه در منطقهای تبدیل خواهد شد که اساساً توان تحمل چنین وضعیتی را ندارد. این خطر زمانی بیشتر میشود که طرف مقابل نشان داده برای حفظ قدرت خود حاضر است زیرساختهای کشور و حتی زندگی مردمش را قربانی کند.
تضعیف یک حکومت با ویران کردن یک کشور یکسان نیست. حکومتها ممکن است سقوط کنند و ارتشها عقبنشینی کنند، اما سفرههای آب آلوده، شبکههای برق فروپاشیده و سامانههای نابودشده آبرسانی میتوانند نسلها مردم را گرفتار آوارگی، بیماری و فقر نمایند. اگر هدف اعلامشده، فراهم کردن آیندهای بهتر برای مردم ایران است، آن آینده را نمیتوان بر ویرانههای زیرساختهایی بنا کرد که بقای مردم به آنها وابسته است.
*درج این مقالات به معنی تأیید مطالب مطرح شد نبوده و تنها به منظور آشنایی خوانندگان با نظرات مختلف صورت گرفته است


نظر شما