پیشبینیهای آمریکا و اسرائیل درباره شکست ایران و محور مقاومت، یک تحول مهم در شیوه سازماندهی توان نظامی و ساختارهای این شبکه را نادیده گرفته بود. در گذشته، دانش و تخصص نظامی و فناوریهای مرتبط، عمدتاً در اختیار سپاه پاسداران بود، اما این تواناییها بهتدریج در سراسر شبکه توزیع شده است.
بیست سال پیش، گروههایی که امروز با عنوان «محور مقاومت» شناخته میشوند، عمدتاً شورشیان محلی بودند که از تاکتیکها و فناوریهای مورد استفاده چریکهای قرن بیستم بهره میگرفتند. حزبالله تحت حمایت و آموزش ایران، به یک نیروی مهم در سیاست لبنان و رقیبی قدرتمند برای اسرائیل تبدیل شده بود. این گروه در جریان حمله اسرائیل به لبنان در سال ۲۰۰۶ توانست در برابر ارتش اسرائیل مقاومت کند و آن را عقب براند؛ آن هم با استفاده از مجموعهای از راکتهای ابتدایی کوتاهبرد و پهپادهای ساخت ایران.
حزبالله در کنار ایران از حماس نیز حمایت میکرد؛ در آن زمان حماس هنوز کنترل نوار غزه را در اختیار نداشت. حوثیها نیز در آن دوره گروهی شورشی و کوچک بودند که در غارهای شمال یمن پناه گرفته بودند. در عراق نیز نیروهای ایرانی و اعضای حزبالله تازه آموزش گروههای شیعه عراقی را که با نیروهای آمریکایی میجنگیدند آغاز کرده بودند. آنها به این گروهها میآموختند چگونه هستههای مخفی و سلولهای شورشی تشکیل دهند، از سلاحهای سبک مانند کلاشینکف و پرتابگرهای راکتی استفاده کنند و بمبهای کنار جادهای بسازند.
اما طی چند دهه گذشته، نیروی قدس سپاه پاسداران راهبردی را برای ارتقای تواناییهای این گروهها و رساندن آنها به سطح فناوری و سازماندهی قرن بیستویکم ایجاد کرده است.
گروههایی که قرار است به محور مقاومت بپیوندند، ابتدا آموزشهای پایه را دریافت میکنند؛ این آموزشها هم در ایران و هم، با گذشت زمان، در مناطقی که تحت کنترل سایر گروههای محور مقاومت قرار دارد، انجام میشود. گروههایی که توانایی خود را در میدان نبرد ثابت کنند، به سلاحهای پیشرفتهتری دسترسی پیدا میکنند. از جمله این سلاحها پهپادهایی هستند که برای حمله و اصابت به هدف طراحی شدهاند. این پهپادها از پهپادهای شاهد-۱۳۶ که خود ایران استفاده میکند ابتداییتر هستند، اما همچنان میتوانند اهدافی را در فاصله زیادی از محل استقرار گروه مورد حمله قرار دهند.
برای نمونه، از دستکم سال ۲۰۲۵، تهران به گروههای «مقاومت اسلامی در عراق» بهطور مستمر پهپادهای شاهد-۱۰۱ و شاهد-۱۰۷ تحویل داده است. این پهپادها طی شش ماه گذشته برای هدف قرار دادن پایگاههای نظامی آمریکا و زیرساختهای کشورهای خلیج فارس استفاده شدهاند.
تعداد محدودی از گروههایی که اعتماد بیشتری به آنها وجود دارد نیز آموزش میبینند تا سلاحهای خود، بهویژه پهپادها، را با استفاده از قطعاتی که خودشان وارد میکنند، بسازند. امروزه حماس، حزبالله و حوثیها هر سه قادرند پهپادهای تهاجمی خود را تولید و عملیاتی کنند و آنها را به سمت اهدافی در فاصلهای تا حدود ۱۶۰۰ مایل، یعنی بیش از ۲۵۰۰ کیلومتر، شلیک نمایند.
سپاه پاسداران با تقویت و تکمیل تدریجی تواناییهای سازمانی این گروهها، آنها را از شورشیانی متشکل از سلولهای کوچک و پراکنده به سازمانهایی بسیار توانمند تبدیل کرده است.
حماس، حزبالله و حوثیها هرکدام شبکهای از قاچاقچیان، بازرگانان، معاملهگران و مهندسان ایجاد کردهاند تا تجهیزات نظامی مورد نیاز خود را تهیه و تولید کنند. اگرچه این گروهها ممکن است از بیرون، ارتباطی نسبتاً سست و پراکنده با یکدیگر داشته باشند، اما به مرور زمان وظایفی را بر عهده گرفتهاند که در کشورهای ثروتمند و قدرتمند معمولاً بر عهده صنایع و مجموعههای نظامی و صنعتی است.
سپاه پاسداران همچنین بخشی از فرایند آموزش نیروها را به خود گروههای عضو محور مقاومت واگذار کرده است. در نتیجه این روند، این گروهها بهطور مستقیم با یکدیگر و همچنین با دیگر بازیگران قدرتمند دولتی و غیردولتی ارتباط پیدا کردهاند.
برای نمونه، در سال ۲۰۱۰، آموزش پهپادی حزبالله در ایران انجام میشد و مربیان ایرانی مسئول آموزش بودند. اما تا سال ۲۰۱۵، حزبالله خودش برگزاری دورههای آموزشی برای گروههای دیگری مانند حماس، حوثیها و شبهنظامیان عراقی را آغاز کرده بود.
بر اساس گزارشی که قرار است بهزودی از سوی مؤسسه «سنچری اینترنشنال» منتشر شود، تا سال ۲۰۲۶ حوثیها در مراکز آموزشی داخل یمن، آموزش پرواز با پهپادهای ابتدایی را به الشباب، شاخه وابسته به القاعده در سومالی، ارائه میکردند. همچنین گفته میشود حوثیها در کنار نیروهای سپاه پاسداران، احتمالاً به گروههای اسلامگرای سودانی نیز در مراکزی در سودان آموزش میدادند تا نحوه ساخت پهپادهای تهاجمی را بیاموزند.
برای چندین سال، به نظر میرسید برنامه سپاه پاسداران برای افزایش تواناییهای این گروهها نتایج مورد نظر را به همراه داشته است.
بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۳، حزبالله نقش فزایندهای در حفظ حکومت بشار اسد، متحد ایران، در جریان جنگ داخلی سوریه ایفا کرد. این گروه در کنار سپاه پاسداران حضور گستردهای در پایگاههای نظامی سراسر سوریه ایجاد نمود و بهطور مستمر از ایران سلاح و دیگر تجهیزات و پشتیبانیهای مورد نیاز خود را دریافت میکرد.
شبهنظامیان مورد حمایت ایران در عراق نیز به عقب راندن داعش در عراق و سوریه کمک کردند و در ساختار امنیتی دولت عراق نفوذ و حضور قدرتمندی به دست آوردند. حوثیها کنترل بخشهای شمالغربی یمن را به دست گرفتند و نفوذ نظامی و سیاسی حماس در غزه نیز بیش از پیش تقویت شد.
تا اینکه حادثه ۷ اکتبر رخ داد. حمله حماس به اسرائیل پیامدهای گستردهای برای متحدان ایران در سراسر منطقه و در نهایت برای خود ایران داشت. حماس در پی واکنش نظامی اسرائیل، همراه با بخش بزرگی از غزه، بهشدت آسیب دید. در سپتامبر ۲۰۲۴، اسرائیل حملاتی را در بیروت انجام داد که به کشته شدن حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله، و بخش بزرگی از فرماندهان ارشد این سازمان منجر شد. اواخر همان سال، در شرایطی که ایران و حزبالله حمایت خود از سوریه را کاهش داده و بیشتر بر حفظ بقای خود متمرکز شده بودند، حمله گسترده شورشیان باعث فروپاشی حکومت بشار اسد در سوریه شد.
سپس در جریان جنگ ۱۲روزه در ژوئن ۲۰۲۵، آمریکا و اسرائیل موجی از حملات را علیه ایران انجام دادند. مقامهای دو کشور مدعی بودند که این حملات پدافند هوایی جمهوری اسلامی و توانایی آن برای انجام حملات موشکی و پهپادی را تقریباً بهطور کامل از بین برده است. چند ماه بعد نیز حمله اسرائیل شماری از رهبران ارشد حوثیها در یمن، از جمله فرمانده ارشد برنامههای پهپادی و موشکی این گروه، را کشت. مقامهای اسرائیلی و برخی مقامهای آمریکایی اطمینان داشتند که ایران و متحدان منطقهای آن در مسیر افول نهایی قرار گرفتهاند.
با این حال، کمتر از یک سال بعد، به نظر میرسد این گروهها بار دیگر توانستهاند خود را بازسازی کنند. ایران در واکنش به عملیات «خشم حماسی» کارزار گستردهای از حملات پهپادی و موشکی علیه زیرساختهای کشورهای خلیج فارس و پایگاههای نظامی آمریکا در سراسر خاورمیانه به راه انداخت. گروههای مسلح عراقی نیز صدها حمله پهپادی و موشکی علیه پایگاههای نظامی آمریکا در عراق و اردن انجام دادند و همزمان موجی از حملات را علیه کشورهای خلیج فارس به راه انداختند.
حزبالله پس از آغاز تهاجم زمینی اسرائیل در ماه مارس، در جنوب لبنان مقاومتی شدیدتر از آنچه انتظار میرفت از خود نشان داد. حوثیها نیز تنها یک سال پس از آنکه پذیرفتند حمله به کشتیهای تجاری آمریکایی را متوقف کنند، بار دیگر حملات خود به کشتیهای عبوری از دریای سرخ را از سر گرفتهاند. این حملات عملاً نوعی محاصره علیه بنادر عربستان سعودی در مسیر دریای سرخ ایجاد کرده است. حوثیها همچنین برای نخستین بار از زمان برقراری آتشبس با میانجیگری سازمان ملل که در سال ۲۰۲۲ به جنگ داخلی یمن پایان داد، زیرساختهای انرژی عربستان سعودی را هدف قرار دادهاند.
پیشبینیهای آمریکا و اسرائیل درباره شکست ایران و محور مقاومت، یک تحول مهم در شیوه سازماندهی توان نظامی و ساختارهای این شبکه را نادیده گرفته بود. در گذشته، دانش و تخصص نظامی و فناوریهای مرتبط، عمدتاً در اختیار سپاه پاسداران بود، اما این تواناییها بهتدریج در سراسر یک شبکه بسیار گستردهتر، پراکندهتر و بههمپیوسته توزیع شده است.
حتی در اوایل سال ۲۰۲۵، پس از شکستها و ضربات سنگین در غزه، لبنان و سوریه و همچنین پس از آنکه دولت ترامپ حوثیها را در فهرست سازمانهای تروریستی خارجی قرار داد، ایران و گروههای عضو محور مقاومت توانستند در مدت کوتاهی ساختارهای خود و زرادخانههایشان را دوباره سرپا کنند. آنها این کار را با تکیه بر مجموعه متنوعی از منابع دانشی، زنجیرههای تأمین و ارتباطاتی انجام دادند که طی ۱۵ سال گذشته ایجاد کرده بودند.
روشنترین نشانه این تحول را میتوان در شیوه تسلیح برخی گروههای نیابتی ایران مشاهده کرد. زمانی که در سال ۲۰۲۴ بررسی درباره نحوه تأمین تسلیحات حوثیها را آغاز کردیم، مقامهای آمریکایی و اروپایی بارها به ما گفتند که بخش اصلی زرادخانه این گروه از طریق قاچاق سلاح از ایران با استفاده از کشتیهای کوچک سنتی به یمن تأمین میشود. اما در آن زمان، حوثیها دیگر صرفاً به سلاحهای وارداتی متکی نبودند و ساخت سلاح در داخل را نیز آغاز کرده بودند. آنها از زنجیرههای تأمینی استفاده میکردند که بسیار پیچیده بود.
مقامهای آمریکایی و اسرائیلی درباره حزبالله نیز تصور مشابهی داشتند. آنها فرض میکردند بیشتر سلاحهای حزبالله از ایران میآید و سقوط حکومت اسد یکی از مسیرهای مهم انتقال سلاح به این گروه را قطع خواهد کرد. اما حزبالله، درست مانند حوثیها، پیشاپیش زنجیرههای تأمین جایگزینی ایجاد کرده بود.
در سال ۲۰۲۴، یک عضو حزبالله در اروپا بازداشت شد که مشخص شد از مجموعه بزرگی از شرکتهای پوششی در اسپانیا و آلمان برای صادرات قطعات پهپاد به لبنان استفاده میکرد. این اتفاق باید برای واشنگتن و اسرائیل هشداری جدی میبود که ساختار تأمین تسلیحات حزبالله در حال تغییر است. این فرد چند ماه پیش از سقوط حکومت اسد تلاش کرده بود حدود ۲ هزار موتور تهیه و منتقل کند؛ تعدادی که برای بازسازی ناوگان پهپادی حزبالله کافی بود.
این زنجیرههای تأمین جدید که در آنها قطعات مختلف بهصورت جداگانه از نقاط مختلف جهان عبور میکنند و سپس در نزدیکی محل استفاده سرهم میشوند، ابزار دیگری را نیز که آمریکا برای مقابله با ایران و گروههای متحد آن به کار میگیرد، تا حد زیادی کماثر میکنند: تحریمها و قرار دادن گروهها در فهرستهای تروریستی.
این اقدامات معمولاً با تهدید به مجازات افرادی همراه است که مظنون به همکاری با گروههای تحریمشده هستند. در آغاز قرن بیستویکم، این ابزارها برای مقابله با گسترش تسلیحات مؤثرتر بودند، زیرا آمریکا و متحدانش کنترل بخش عمده صادرات، مسیرهای تجاری و شبکههای مالی مورد نیاز برای خرید و انتقال سلاح و کالاهای صنعتی پیشرفته را در اختیار داشتند.
تا اواسط دهه ۲۰۱۰، آمریکا و متحدانش میتوانستند با هدف قرار دادن افراد و شرکتهایی که مظنون به تأمین قطعات برای تهران بودند، برنامه پهپادی ایران را تا حدی محدود کنند. برای مثال، در سال ۲۰۰۹، مقامهای آلمانی گروهی از بازرگانان ایرانی را بازداشت کردند که تلاش داشتند موتور پهپاد به ایران ارسال کنند، اما برای پنهان کردن ماهیت واقعی محموله، آنها را بهعنوان موتور جتاسکی معرفی کرده بودند.
اما اکنون تولیدکنندگان چینی، کالاها و قطعات واسطهای مورد نیاز برای ساخت پهپاد را در مقیاسی گسترده و با هزینهای کمتر تولید میکنند. چین صادرات بسیاری از قطعاتی را که در ساخت پهپادهای نظامی به کار میروند، محدود نکرده است و میگوید این قطعات برای استفاده غیرنظامی تولید میشوند. در بسیاری از موارد نیز پکن حاضر نیست شرکتهای چینی را که آمریکا به دلیل فروش این قطعات تحریم کرده، خودش مجازات کند.
امروز نسخههای چینی و ایرانی همان موتورهایی که ظاهراً برای جتاسکی تولید میشوند، در پهپادهای روسیه و ایران که در اوکراین و خاورمیانه به کار گرفته میشوند، مورد استفاده قرار میگیرند.
ایران و گروههای عضو محور مقاومت میتوانند با استفاده از وبسایتهای تجاری چینی مانند علیبابا، پهپاد ابابیل-تی را که در گذشته یکی از اصلیترین پهپادهای مقاومت بود، با قطعاتی با منشأ چینی و با هزینهای حدود ۱۵۰۰ دلار تولید کنند.
برای حزبالله نیز تهیه پهپادهایی که از اوایل سال ۲۰۲۶ برای هدف قرار دادن نیروهای ارتش اسرائیل استفاده کرده، به امکانات پیچیدهای نیاز ندارد؛ یک کارت اعتباری، دسترسی به ویدئوهای آموزشی یوتیوب و اندکی مهارت ساختوساز و تولید میتواند کافی باشد.
حجم عظیم تجارت جهانی باعث شده حتی برای دولتهایی که منابع و امکانات گستردهای در اختیار دارند، ردیابی چنین محمولههایی از چین تقریباً غیرممکن باشد. در بسیاری از موارد، قطعات توسط شرکتهای پوششی ناشناس خریداری میشوند. این شرکتها اغلب در مناطقی ثبت میشوند که بهعنوان حوزههای قضایی محرمانه شناخته میشوند؛ مناطقی که قوانین محلی اجازه میدهد شرکتها بدون افشای عمومی نام مالکان واقعی خود ثبت شوند.
سپس این قطعات در میان پنج تا شش میلیون کانتینر حملونقل قرار میگیرند که هر روز در آبهای آزاد جهان جابهجا میشوند. این کانتینرها در مراکز بزرگ تجاری تخلیه و بارگیری میشوند؛ مراکزی که معمولاً سهولت تجارت را بر بازرسی دقیق محمولهها یا رعایت مقررات تحریمها ترجیح میدهند. حتی وقتی یک شرکت پوششی تحریم میشود، صاحبان آن میتوانند بهسادگی شرکت را تعطیل کنند و شرکت جدیدی با نامی دیگر به ثبت برسانند.
البته ایران و متحدانش همچنان از روشهای سنتی قاچاق نیز استفاده میکنند. تهران سابقهای طولانی در انتقال سلاح به گروههای متحد خود از طریق دریا دارد؛ هم با استفاده از قاچاقچیان و قایقهای کوچک و هم با ناوگان کشتیهای کانتینربر خود.
در سالهای اخیر، ایران همچنین با همکاری شبکهای درهمتنیده از بازرگانان مشکوک بینالمللی، یک «ناوگان سایه» ایجاد کرده است که ردیابی آن برای مقامهای غربی دشوارتر است. برای مثال، یک شبکه کشتیهای باری که بهطور منظم در خلیج عمان فعالیت میکند، سامانههای شناسایی خودکار کشتیها را خاموش میکند و سپس در قالب سفرهای موسوم به «حرکت در تاریکی» به سمت بندر شهید رجایی ایران حرکت میکند. این کشتیها پس از عبور از تنگه هرمز، سامانههای شناسایی خود را دوباره روشن میکنند.
بسیاری از این کشتیها پیش از سقوط حکومت اسد، محمولههای نامشخصی را به سوریه منتقل میکردند و همچنان محمولههایی را به بنادر تحت کنترل حوثیها در یمن میرسانند. این کشتیها از طریق شرکتهای پوششی به یک تاجر سوری مرتبط هستند که بارها به دلیل انتقال نفت و پول برای ایران و حزبالله تحریم شده است.
در همین حال، کشتیهای دولتی ایران نیز اخیراً بار دیگر به دریای مدیترانه بازگشتهاند. این کشتیها در فاصله سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ از این منطقه دوری میکردند، اما اکنون بهطور منظم در بنادر لیبی پهلو میگیرند. پژوهشگران اسرائیلی و لیبیایی به این نتیجه رسیدهاند که تجهیزات و محمولههای نظامی ایران اکنون از لیبی به متحدان تهران در لبنان، سودان و احتمالاً غزه منتقل میشوند.
حتی در دولت جدید شرع در سوریه که وعده داده است از انتقال سلاح جلوگیری کند، قاچاق فرامرزی به لبنان همچنان از طریق جادهها و بنادر سوریه ادامه دارد.
مجموع این زنجیرههای تأمین و روابطی که دائماً در حال تغییر و بازسازی هستند، شبکه متحدان منطقهای ایران را به مجموعهای پیچیده از بازیگران مختلف تبدیل کرده است.
باید با واقعیت جدید کنار آمد
واقعیت جدید محور مقاومت به یک راهبرد جدید نیاز دارد. رویکرد مؤثرتر برای کاهش تهدید ناشی از ایران و متحدانش، پیش از هر چیز باید بپذیرد که تکیه صرف بر قدرت نظامی و جنگ اقتصادی، تنها به چرخههای تکرارشونده درگیری منجر خواهد شد؛ چرخههایی که ممکن است آمریکا را بار دیگر وارد یک جنگ بیپایان در خاورمیانه کند.
واشنگتن باید در عوض ترکیبی از چند رویکرد را در اولویت قرار دهد: ادامه مختل کردن شبکههای تجاری و مالی محور مقاومت؛ جدا کردن گروههایی از این شبکه که هنوز کاملاً در ساختار آن ادغام نشدهاند، مانند گروههایی در شاخ آفریقا که حوثیها در حال جذب آنها هستند؛ و تعامل سیاسی با گروههای باسابقهتر، بهویژه زمانی که این گروهها در مناطقی که در اختیار دارند، نقش حکومتی و مدیریتی پیدا میکنند.
چنین توافقهایی لزوماً نباید شبیه توافقهای دوجانبهای مانند آتشبس میان آمریکا و حوثیها باشند. در عوض، میتوانند در قالب توافقهایی شکل بگیرند که هدف آنها میانجیگری برای دستیابی به توافقهای سیاسی پایدار در سطح کشورهای منطقه باشد و همزمان با دیپلماسی میان آمریکا و ایران همراه شود.
راه دیگر این است که واشنگتن با کنار گذاشتن احتیاط، الگوی سپاه پاسداران را در پیش بگیرد و مجموعهای از بازیگران دولتی و غیردولتی را برای مقابله با محور مقاومت به نیابت از آمریکا ایجاد کند. اما آموزش گروهها برای توسعه و استفاده از سلاحهای خودشان، کاری بسیار دشوار و زمانبر خواهد بود و خطرات جدی نیز به همراه خواهد داشت.
با توجه به سابقه نهچندان موفق آمریکا در تقویت نیروهای نظامی متعارف کشورهای متحد خود و همچنین تمایل واشنگتن به کنار گذاشتن متحدان دولتی و غیردولتی به محض اینکه دیگر در خدمت اهدافش نباشند، تکرار چنین رویکردی میتواند پیامدهای فاجعهباری داشته باشد.
صرفنظر از اینکه واشنگتن چگونه تصمیم بگیرد با محور مقاومت مقابله کند، بهتنهایی نخواهد توانست جلوی گسترش سلاحهای پیشرفتهای را که میتوان آنها را با قطعات تجاری موجود در بازار ساخت، بگیرد. آمریکا ممکن است همچنان پیشرفتهترین اقتصاد جهان باشد، اما گلوگاههای اصلی که بر گسترش پهپادها تأثیر میگذارند، تحت کنترل این کشور نیستند.
چین در حال حاضر انگیزه چندانی برای کمک به واشنگتن در محدود کردن خرید قطعات پهپاد توسط گروههای مسلح ندارد. با این حال، پکن خود نیز درباره تهدید پهپادها برای امنیت داخلی چین نگران است. از سوی دیگر، مراکز تجاریای مانند امارات متحده عربی که سالها در برابر چنین فعالیتهایی چشمپوشی کردهاند، ممکن است پس از تحمل موج حملات پهپادهای شاهد-۱۳۶ در اوایل امسال، در حال تغییر رویکرد خود باشند.
یک ابتکار چندجانبه برای بهبود ردیابی قطعات دارای کاربرد دوگانه، یعنی قطعاتی که هم میتوانند کاربرد غیرنظامی و هم نظامی داشته باشند، و همچنین تعیین مجازاتهای مورد توافق برای انتقال این قطعات به گروههای مسلح غیردولتی، میتواند توانایی این گروهها برای ساخت زرادخانههای بزرگ پهپادی را در آینده محدود کند.
رویکرد مناسب باید همه این اقدامات را با یکدیگر ترکیب کند. آنچه واشنگتن نمیتواند انجام دهد، بازگرداندن زمان به عقب است. امید بستن به فروپاشی ایران و متحدان آن در سراسر منطقه، برای از بین بردن این شبکه قدرتمند، کافی نخواهد بود و به ایدههای جدید نیاز است.



اضافة نظر