بر اساس پیامهای اخیر دولت ترامپ، دلیل بنبست در مذاکرات میان آمریکا و ایران این است که در داخل تهران اختلاف و درگیری وجود دارد. طبق این روایت، تندروهای نظامی سپاه پاسداران مانع میشوند که دیپلماتهای غیرنظامی به توافق برسند. یا به زبان رئیسجمهور ترامپ: «ایران واقعاً در حال حاضر نمیداند رهبرش چه کسی است!» این برداشت بهطور اتفاقی با ادعای ترامپ که ایران «با همه چیز موافقت کرده» و همزمان انکار ایران از این موضوع، جور درمیآید.
اما این توضیح که در بخشی از رسانههای آمریکایی هم طرفدار پیدا کرده، در بهترین حالت فقط نیمی از واقعیت را نشان میدهد. درست است که در داخل حکومت ایران اختلافنظر وجود دارد، اما این اختلافها بهسادگی قابل تقسیم به «نظامی در برابر غیرنظامی» نیست و همچنین به این معنا نیست که تیم مذاکرهکننده ایران اختیار لازم برای صحبت از طرف کشور را ندارد. چنین تحلیلهایی ناشی از سوءبرداشت از ساختار پیچیده ایران است و کمکی به اهداف دیپلماتیک آمریکا نمیکند.
برای مثال به نقش محمدباقر قالیباف نگاه کنید؛ فردی که مذاکرات اسلامآباد را با معاون رئیسجمهور آمریکا هدایت کرد. در آمریکا هنوز دقیق مشخص نیست او را باید در کجای ساختار قدرت داخلی ایران قرار داد، چون منابع قدرت او ترکیبی و فراتر از تقسیمبندی ساده نظامی–غیرنظامی است.
قالیباف رئیس مجلس ایران است، اما بخش عمده قدرتش را از عضویت در شورای عالی امنیت ملی و زیرمجموعه کوچکتر آن یعنی «شورای دفاع» میگیرد. این شورا که تابستان گذشته تشکیل شد، تحت نفوذ اوست و او در عمل نقش محوری در مدیریت جنگ دارد.
او همچنین سابقه طولانی در سپاه پاسداران دارد؛ از فرماندهان ارشد در جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ بوده، سپس مسئول بخش سازندگی و نیروی هوایی سپاه شده و در توسعه برنامه موشکی نقش داشته است.
قالیباف یک تکنوکرات جاهطلب و سختگیر است. او به کارآمدی مشهور است اما همزمان به خشونت سیاسی نیز شناخته میشود. در دوران ریاستش بر پلیس در اوایل دهه ۲۰۰۰ در سرکوب نویسندگان و روشنفکران مخالف نقش داشت و در سرکوب اعتراضات سالهای ۱۹۹۹ و ۲۰۰۳ نیز نقش خود را آشکارا پذیرفته است. همچنین به فساد مالی متهم شده، بهویژه در دوران شهرداری تهران.
طبق گزارشها رهبر جدید ایران، مجتبی خامنه ای، در وضعیت جسمانی نامساعدی قرار دارد و در انظار عمومی دیده نمیشود؛ بنابراین میزان توان او در تصمیمگیری روشن نیست. با این حال گفته میشود قالیباف ارتباطات نزدیکی با حلقههای امنیتی اطراف او دارد و برخی معتقدند یا با حمایت او عمل میکند یا حتی بدون نیاز به او.
در چنین شرایطی، قالیباف به چهره اصلی دیپلماسی با آمریکا تبدیل شده است. این نقش در ایران همیشه حساس بوده، چون تندروهای اسلامگرا در گذشته با هرگونه تعامل با آمریکا مخالفت کردهاند. اما اصطلاح «تندروهای اسلامگرا» لزوماً مترادف با سپاه پاسداران نیست. سپاه اکنون آنقدر گسترده و غیرمتمرکز شده که در اقتصاد، سیاست، ارتش و امنیت نفوذ دارد و لزوماً موضع واحدی ندارد.
با این حال، گفته میشود قالیباف در داخل سپاه نفوذ قابل توجهی دارد. تاکنون هیچ فرمانده ارشدی از سپاه علناً با نقش او در مذاکرات مخالفت نکرده و حتی رسانه نزدیک به سپاه یعنی «تسنیم» از تندروهایی که علیه دیپلماسی موضع میگیرند انتقاد نموده است.
در عین حال، برخی از چهرههای سیاسی ایران مخالف مذاکرات با آمریکا هستند. مهمترین آنها سعید جلیلی است که پیشتر نیز مخالف توافق هستهای ۲۰۱۵ بود. او همراه با چند نماینده مجلس از جمله علی خضریان و محمود نبویان این جریان را نمایندگی میکند. خضریان گفته است «هرگونه تبادل پیام با آمریکا باید متوقف شود». نبویان نیز اگرچه در مذاکرات اسلامآباد شرکت داشت، اما آن را «ناموفق و نامطلوب» خوانده است.
با این حال، این جریان حتی در مجلس هم نفوذ مطلق ندارد. ۲۶۱ نفر از ۲۹۰ نماینده مجلس بیانیهای در حمایت از تیم مذاکرهکننده امضا کردند (حتی خود خضریان هم امضا کرد، اما نبویان نه).
این تصور که سپاه پاسداران در برابر تیم مذاکرهکننده ایستاده، از سوءبرداشت یک رویداد خاص ناشی شد. در ۱۷ آوریل، وزیر خارجه ایران عباس عراقچی اعلام کرد که «تنگه هرمز در دوره آتشبس باز است». رسانههای سپاه این موضوع را اصلاح کردند تا نشان دهند این به معنای باز شدن کامل تنگه نیست. همین موضوع باعث شد ترامپ از اختلاف داخلی در ایران صحبت کند، در حالی که در واقع مواضع طرفین هماهنگ بود.
تنش اصلی بیشتر ناشی از تفسیر ترامپ از این موضوع بود، نه اختلاف واقعی در داخل ایران. قالیباف نیز در پاسخ، ترامپ را به انتشار «ادعاهای نادرست» متهم کرد.
پس از آن، حکومت ایران تلاش نمود تصویری از وحدت ارائه دهد. قالیباف در یک مصاحبه تلویزیونی گفت ایران چیزی را که برایش مقدس است معامله نخواهد کرد. همچنین گروههای مختلف سیاسی در بیانیهای مشترک اعلام کردند: «در ایران ما افراطی و میانهرو نداریم؛ همه زیر سایه یک خدا، یک رهبر، یک ملت و یک مسیر متحد هستیم.» رهبر ایران نیز پیامی منتشر کرد و نسبت به «عملیات رسانهای برای برهم زدن وحدت ملی» هشدار داد.
با این حال، تندروها در صورت ناتوانی از توقف دیپلماسی، میتوانند از پایگاه اجتماعی خود برای فشار استفاده کنند. حکومت مدتهاست از حامیان خود میخواهد برای نمایش حمایت از جنگ به خیابانها بیایند. هرچند این گروه در اقلیتاند، اما واقعی هستند؛ برای مثال در انتخابات ۲۰۲۴، سعید جلیلی ۱۳.۵ میلیون رأی آورد.
در مقابل، جریانهای طرفدار مذاکره نیز پایگاه اجتماعی دارند. «جبهه اصلاحطلبان ایران»، حسن روحانی، برخی مخالفان حکومت، و حتی برخی روحانیون اهل سنت مانند مولوی عبدالحمید از گفتوگو حمایت کردهاند. در اپوزیسیون نیز دیدگاهها متفاوت است؛ برخی مخالف مذاکرهاند، اما برخی دیگر از آن حمایت میکنند.
در نهایت، هرچند در تهران اختلاف و رقابت وجود دارد، اما این به معنای بنبست نیست. این اختلافها ممکن است بر میزان امتیازدهی اثر بگذارد، اما لزوماً نمیتواند روند مذاکرات را متوقف کند. در واقع، به نظر میرسد در حال حاضر وزن ساختاری و سیاسی بیشتر به سمت ادامه دیپلماسی است.
برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به:
هرمز صحنه تقابل دیپلمات ها و نظامیان در ایران
آیا جمهوری اسلامی رادیکال تر شده است؟
از جلیلی تا قالیباف: نبرد بر سر معنا و مرزهای مذاکره
در واشنگتن این روزها این گمانهزنی رایج شده که ایران بهشدت دچار شکاف و اختلاف داخلی است؛ آنقدر که شاید نتواند در تقابل با دولت ترامپ تصمیم دیپلماتیک جدی بگیرد. روایتِ کاخ سفید این است: یک جناح خواهان توافق است، جناحی دیگر بهدنبال تقابل، و نظام در میان این دو گرفتار شده است.
واقعیت این است که نخبگان حاکم در ایران اختلاف دارند، اما نه به شکلی که بسیاری از ناظران بیرونی تصور میکنند. در یک نکته اساسی شکاف بنیادینی وجود ندارد: اینکه اگر یک فرصت دیپلماتیک خوب فراهم شود، باید فشارها کاهش یابد. در بخش بزرگی از حاکمیت این درک وجود دارد که وضعیت اقتصادی کشور شکننده است، تحریمها اثرگذار بودهاند، و اگر توافقی با واشنگتن با حفظ ظاهر و چارچوب مناسب حاصل شود، میتواند مطلوب باشد. با این حال اختلافات واقعی بر سر این است که تا چه حد باید امتیاز داد، با چه سرعتی پیش رفت، و چگونه از این جلوگیری کرد که توافق شبیه «تسلیم» جلوه کند.
در اینجا نقش تندروهای افراطی اهمیت پیدا میکند. آنها اکثریت نیستند—حتی نزدیک به اکثریت هم نیستند—و احتمالاً در جامعه پایگاهشان به چند درصد محدود میشود. نه نماینده جامعه ایران هستند و نه حتی نماینده همه جریان اصولگرا. اما صدای بلندی دارند، سازمانیافتهاند، و مهمتر از همه در دل ساختار نفوذ کردهاند؛ بهگونهای که میتوانند هر گشایش دیپلماتیکی را کند، پرهزینه یا بیاعتبار کنند.
در مرکز این جریان، سعید جلیلی قرار دارد؛ مذاکرهکننده پیشین هستهای که هویت سیاسیاش بر «مقاومت» در برابر سازش با غرب بنا شده است. پیرامون او «جبهه پایداری» قرار دارد—حزبی کمتر شناختهشده اما بسیار اثرگذار—بههمراه چهرههایی مانند محمود نبویان، مرتضی آقاتهرانی و حمید رسایی.
نمونهای گویا از رفتار این طیف، خودداری اخیرشان از امضای بیانیهای در مجلس در حمایت از تیم مذاکرهکننده به رهبری محمدباقر قالیباف بود. در حالی که ۲۶۱ نماینده از این بیانیه حمایت کردند، گروهی کوچک اما پرصدا که به جلیلی و پایداری نزدیکاند، از همراهی سر باز زدند.
این اقدام صرفاً یک نمایش پارلمانی نبود، بلکه نشاندهنده تاکتیک این جریان است: آنها معمولاً اکثریت ندارند، اما قدرتشان در جای دیگری است؛ در شبکههای ایدئولوژیک، رسانهها، ارتباط با گروههای فشار خیابانی، و توانایی متهم کردن رقبا به ضعف، خیانت یا عدول از خط انقلاب. آنها نیازی به اداره مؤثر کشور ندارند؛ کافی است هزینه هرگونه مصالحه را بالا ببرند.
مذاکره بهمثابه آزمون وفاداری
از سال ۱۳۵۷ تاکنون، مذاکره با غرب در نگاه نیروهای تندرو و حداکثریخواه اغلب امری مشکوک و حتی غیراخلاقی تلقی شده است. مذاکره صرفاً یک ابزار سیاستورزی نیست؛ بلکه به آزمونی برای سنجش وفاداری تبدیل میشود. مذاکرهکنندگان در معرض اتهام «فروش انقلاب»، «نادیده گرفتن خون شهدا» یا «اعتماد به دشمن» قرار میگیرند.
این نگاه بارها دیپلماسی ایران را دچار انحراف کرده است. وقتی بحرانها در کشور شدید می شود و در نهایت نظام به سمت مذاکره حرکت میکند، تیمهای مذاکرهکننده در داخل کشور در معرض حملات ایدئولوژیک قرار میگیرند.
به همین دلیل حملات اخیر به محمدباقر قالیباف اهمیت دارد. قالیباف نه اصلاحطلب است و نه چهرهای میانهرو به معنای غربی؛ او فرمانده سابق سپاه و از چهرههای مهم درون نظام است. با این حال، حتی او نیز وقتی پای مذاکره با آمریکا در میان است، از اتهام «خیانت» در امان نیست. این نشان میدهد که برای تندروهای افراطی، مسئله این نیست که مذاکرهکننده چقدر انقلابی است، بلکه این است که خودِ مذاکره تهدیدی برای جایگاه سیاسی آنها محسوب میشود.
کارنامه جلیلی نماد این تنش است. او خود را مدافع «مسیر اصیلتر انقلاب» معرفی کرده است. هنگامی که وی در تیم مذاکره کننده ایران حضور داشت، منتقدانش او را متهم میکردند که دیپلماسی را به تریبون خطابه تبدیل کرده و بهجای معامله عملی، بر مطالبات حداکثری پافشاری میکند.
پس از شکست در انتخابات ۱۳۹۲، او «دولت سایه» را راهاندازی کرد؛ دولتی که به در ظاهر برای نظارت و ارائه راهحل بود، اما در عمل به ابزاری برای مانعتراشی تبدیل شد.
این الگو در پروندههای مختلف تکرار شد: برجام، تلاش برای احیای آن، بحث پیوستن به FATF، و سایر موضوعات مرتبط با تعامل با جهان خارج. جلیلی و همپیمانانش با برجام مخالف بودند، با احیای آن مقابله کردند، نسبت به شفافیت مالی هشدار دادند و بسیاری از اشکال تعامل را «دام» تلقی کردند.
در ادبیات آنها، هر مذاکرهای «تسلیم» است، هر امتیازی «عقبنشینی»، و هر گشایش دیپلماتیک «توطئه دشمن».
پارادوکس پایگاه اجتماعی
اما نکته مهم این است که پایگاه اجتماعی این جریان بسیار محدود است. جلیلی بارها در رقابتهای سیاسی شرکت کرده اما هرگز نتوانسته حمایت گستردهای کسب کند. تجمعات او بیشتر رنگوبوی ایدئولوژیک داشته تا ملی.
قدرت جبهه پایداری نه از جامعه، بلکه از حضور در «شریانهای نظام» میآید. آنها یک شبکه درونساختاری هستند، نه یک جنبش مردمی.
حتی در میان اصولگرایان نیز اغلب بهعنوان جریانی سختگیر و مشکلساز شناخته شدهاند. دوران ریاستجمهوری ابراهیم رئیسی این موضوع را بهخوبی نشان داد. با وجود اینکه رئیسی خود یک رئیسجمهور اصولگرا بود، دولتش با جریان جلیلی–پایداری دچار تنش شد؛ بهویژه زمانی که احتمال احیای توافق هستهای مطرح بود.
این الگو امروز در تقابل با قالیباف دوباره دیده میشود. قالیباف نماینده نوعی عملگرایی دروننظام است: نه لیبرال، نه غربگرا، اما واقعگرا. او میداند که ایران نمیتواند صرفاً با شعار اداره شود. اگر مذاکره بتواند فشارها را کاهش دهد بدون آنکه چارچوب ایدئولوژیک نظام را بشکند، او آماده آزمودن آن است.
اما دقیقاً همین موضوع برای جلیلی و پایداری خطرناک است. اگر یک چهره کاملاً درونسیستمی بتواند مذاکره کند و همچنان «انقلابی» باقی بماند، انحصار آنها بر تعریف «اصالت انقلابی» از بین میرود. بنابراین مخالفتشان فقط با آمریکا نیست؛ بلکه با رقبای داخلی و جایگاه سیاسی خودشان نیز هست.
نکته قابل توجه این است که انتقاد از این جریان دیگر فقط از سوی اصلاحطلبان نیست. حتی بخشی از رسانههای نزدیک به نهادهای امنیتی هم به آنها معترض شدهاند.
درگیری میان خبرگزاری تسنیم (نزدیک به سپاه) و رجانیوز (نزدیک به پایداری) نمونه مهمی است. رجانیوز حامیان مذاکره را هدف قرار داد، و تسنیم در پاسخ، این رفتار را تفرقهافکنانه و حتی در راستای اهداف دشمن توصیف کرد.
پیام این جدال روشن بود: بخشی از ساختار امنیتی، تندروی افراطی را نه «هوشیاری انقلابی» بلکه تهدیدی برای انسجام داخلی میبیند.
تمرکز شدید بر وحدت
در حال حاضر، گفتمان رسمی در ایران بهشدت بر «وحدت» متمرکز است: دعوت به همبستگی ملی، مقابله با جنگ روانی، و جلوگیری از شکاف داخلی. این البته تا حدی جنبه تبلیغاتی دارد، اما بازتاب یک نگرانی واقعی هم هست.
جنگ، تحریم، فشار اقتصادی و خستگی اجتماعی، وضعیت داخلی را شکننده کردهاند. در چنین شرایطی، جریانی که دائماً دیگران را به خیانت متهم میکند، میتواند به یک مشکل جدی تبدیل شود.
با این حال، این جریان همچنان ابزارهایی در اختیار دارد: نفوذ در مجلس، رسانهها، صداوسیما، بسیج نیروهای ایدئولوژیک، و فشار بر گروههای مذهبی و دانشجویی.
آنها میتوانند با تکیه بر یک ترس ریشهدار در نظام: اینکه مصالحه با آمریکا ممکن است به امتیازات گستردهتر منجر شود، هر توافقی را پرهزینه و خطرناک جلوه دهند.
اما نفوذ با کنترل تفاوت دارد. این جریان میتواند اختلال ایجاد کند، فضا را مسموم نماید، و روندها را کند سازد؛ اما اگر هسته اصلی قدرت به این نتیجه برسد که مذاکره برای بقا ضروری است، بهسختی میتواند جلوی آن را بگیرد؛ بهویژه اگر در سطح رهبری مخالفت جدی وجود نداشته باشد.
نکته کلیدی که واشنگتن باید درک کند این است: در ایران جناحها با هم رقابت و حتی درگیری شدید دارند، اما معمولاً در یک چیز مشترکاند؛ حفظ نظام.
اگر حاکمیت به این نتیجه برسد که مقاومت به بقای نظام کمک میکند، مقاومت خواهد کرد. اگر به این نتیجه برسد که مذاکره به بقای نظام کمک میکند، وارد مذاکره خواهد شد.
اختلاف اصلی بر سر اصل مذاکره نیست، بلکه بر سر هزینه، سرعت و نحوه ارائه آن است؛ اینکه چگونه امتیاز بدهند، بدون آنکه شبیه تسلیم به نظر برسد.


نظر شما