ایران حاضر نیست بقای ایدئولوژیک خود را در ازای رفاه اقتصادی کنار بگذارد اما ممکن است در تاکتیکهایش تغییر ایجاد کند؛ البته زمانی که هزینه فشار ملموس باشد، تهدید واقعی باشد و راهی آبرومندانه برای عقبنشینی وجود داشته باشد.
اشتباه محاسباتی ترامپ درباره ایران
ایالات متحده سالهاست بر این فرض عمل میکند که اگر فشار اقتصادی شدیدی به ایران وارد نماید و اقتصاد این کشور را به تنگنا بیندازد، رهبران جمهوری اسلامی سرانجام ناچار میشوند واقعبینتر و منطقیتر رفتار کنند. اما واقعیت این است که تهران منافع اقتصادی را در مرتبهای پایینتر از «حفظ نظام» قرار میدهد.
جمهوری اسلامی زمانی بیشتر احتمال دارد مسیر خود را تغییر دهد که بتواند به مردم داخل کشور نشان دهد هرگونه سازش با واشنگتن یک تصمیم تاکتیکی است، نه شکست و تسلیم در برابر آمریکا.
ایالات متحده چند دهه است همان محاسبه را درباره ایران تکرار میکند: کشور را فقیرتر کن تا رهبرانش سرانجام کوتاه بیایند و منطقیتر رفتار کنند. صادرات نفت را محدود کن، مسیرهای مالی را ببند، واردات را دشوارتر کن، ارزش پول ملی را پایین بیاور و زندگی روزمره مردم را سختتر کن.
منطق این رویکرد این است که بالاخره جایی، ایدئولوژی در برابر حسابوکتاب اقتصادی عقبنشینی خواهد کرد. اما ایران نزدیک به نیم قرن است که این فرضیه را در عمل آزمایش کرده است.
فشار اقتصادی میتواند آسیب بسیار جدی به ایران وارد کند. با این حال، تهران رشد اقتصادی، درآمدهای صادراتی یا جذب سرمایهگذاری خارجی را معیار نهایی موفقیت کشور نمیداند. این اعداد مهماند، اما در اولویت پایینتری نسبت به یک هدف اساسیتر قرار دارند: «حفظ نظام».
سامان صفازا، روزنامهنگار ایرانی، اخیراً به من گفت: «این حکومتی نیست که شبها بیدار بماند و به جدولهای تولید ناخالص داخلی خیره شود. چیزی که آن را بیدار نگه میدارد، نقشههای نفوذ است؛ اینکه روایتش تا کجا پیش میرود، متحدانش کجا قرار دارند و در صورت رویارویی، تا چه اندازه میتواند هزینه دشمنی با ایران را بالا ببرد.» این نقشه نفوذ از لبنان، عراق، سوریه و یمن عبور میکند و به نقاط دیگری نیز میرسد. این شبکه شامل گروههای مسلح همسو، نهادهای مذهبی، جریانهای سیاسی و توانایی تحمیل هزینه به هر کشوری است که بخواهد مستقیماً با ایران وارد تقابل شود.
راهبرد دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در قبال ایران این سلسلهمراتب اولویتها را درست درک نکرده است. این راهبرد بر این فرض بنا شده که تهران سرانجام مجبور خواهد شد میان بقای اقتصادی و ابزارهایی که از بقای سیاسی نظام محافظت میکنند، یکی را انتخاب کند. اما جمهوری اسلامی این ابزارها را هزینهای اضافی و قابل حذف نمیداند؛ آنها را نوعی بیمه برای بقای نظام میبیند؛ بیمهای که به حکومت کمک میکند از بحران اقتصادی، نارضایتی داخلی و فشار خارجی جان سالم به در ببرد.
برای فهم اینکه چرا فشار اقتصادی بهتنهایی کارساز نیست، باید دید جمهوری اسلامی موفقیت خود را چگونه تعریف میکند. چهار دهه سخنان رسمی و عملکرد حکومت نشان میدهد که جمهوری اسلامی پیشرفت خود را بیشتر با شاخصهای ایدئولوژیک و انقلابی میسنجد. در این نظام، مردم منبع مشروعیت سیاسی به معنای متعارف آن نیستند؛ بلکه حکومت خود را در جایگاه قیم و سرپرست آنها قرار میدهد، تقریباً همانطور که برای فردی که از نظر حکومت قادر به اداره امور خودش نیست، قیم تعیین میشود.
بنابراین شاخصهای واقعی نظام بیشتر به کنترل مربوط میشوند تا رضایت مردم: افزایش قدرت شورای نگهبان برای رد صلاحیت نامزدها و حتی محدود کردن انتخابهای رأیدهندگان، تبدیل انتخابات به مراسمی برای اعلام وفاداری به نظام بهجای رقابت واقعی سیاسی، و گسترش تدریجی نهادهای انتصابی و غیرانتخابی به بهای تضعیف مجلس و ریاستجمهوری.
در حوزه اقتصادی نیز پروژه جمهوری اسلامی گاهی به اشتباه مبارزه با فساد یا توزیع ثروت معرفی میشود. اما در عمل، ساختاری کاملاً متفاوت شکل گرفته است: نوعی الیگارشی که به نظام وابسته است. برآورد میشود بنیادهای مذهبی حدود ۲۰ تا ۴۰ درصد تولید ناخالص داخلی ایران را در اختیار داشته باشند، بدون آنکه تحت نظارت مجلس قرار بگیرند. در داخل نظام، یکی از نشانههای موفقیت اقتصادی، تمرکز هرچه بیشتر قدرت اقتصادی در نهادهای شبهدولتی تحت کنترل سپاه پاسداران است.
هدف اصلی، توزیع ثروت میان جامعه نیست؛ بلکه ایجاد طبقهای است که بقای اقتصادیاش کاملاً به بقای سیاسی نظام وابسته باشد. این وابستگی از طریق امتیازدهی بر اساس وفاداری، شبکههای رانت و نهادینهشدن فساد در میان گروههای نزدیک به حکومت ایجاد شده است.
ایران چه زمانی سازش میکند؟
این به آن معنا نیست که ایران در برابر فشار مصون است. تهران در طول چهار دهه بارها مسیر خود را تغییر داده، اما معمولاً زمانی این کار را کرده که فشار خارجی همزمان سه ویژگی داشته باشد:
۱. هزینهای ملموس و قابلاندازهگیری ایجاد کند.
۲. مستقیماً منافع حیاتی نظام، منافع اقتصادی نخبگان یا شبکههای ایدئولوژیک و نظامی آن را تهدید کند.
۳. راهی قابلقبول برای عقبنشینی باقی بگذارد؛ بهگونهای که حکومت بتواند تغییر موضع خود را یک تصمیم تاکتیکی و داوطلبانه نشان دهد، نه تسلیم.
پایان جنگ ایران و عراق نمونه روشنی از این الگوست. تهران در میانه دهه ۱۹۸۰ بارها پیشنهادهای آتشبس را رد کرد، حتی در شرایطی که تلفات جنگ فاجعهبار شده بود. اما در سال ۱۹۸۸ محاسبات تغییر کرد. ایران برتری استراتژیک خود را در شبهجزیره فاو از دست داد، نیروی دریایی آمریکا مستقیماً به سکوهای نفتی ایران حمله کرد و نیروهای عراقی بار دیگر وارد خاک ایران شدند. تهدید این بار ماهیتی وجودی پیدا کرده بود و هزینهها نیز کاملاً ملموس بودند.
از سوی دیگر، قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل به آیتالله خمینی امکان داد صلح را بهگونهای بپذیرد که بتواند آن را تصمیمی تلخ اما انتخابشده از سوی خودش معرفی کند، نه تسلیم شدن در برابر واشنگتن یا بغداد. خمینی برای توصیف این تصمیم از تعبیر معروف «نوشیدن جام زهر» استفاده کرد؛ یعنی تصمیمی دردناک که خودش ناچار به انتخاب آن شده بود.
یک نمونه جدیدتر و در مقیاسی بسیار کوچکتر نیز همین منطق را نشان میدهد. جمهوری اسلامی برای دههها ورود زنان به ورزشگاهها برای تماشای مسابقات فوتبال مردان را ممنوع کرده بود. فشار گسترده داخلی نتوانست حکومت را به تغییر موضع وادار کند. اما زمانی که فیفا تهدید کرد ایران را از مسابقات بینالمللی محروم خواهد کرد، شرایط تغییر کرد. چنین محرومیتی میتوانست اعتبار داخلی حکومت و عادیسازی روابط ورزشی ایران با جهان را بهشدت آسیب بزند. در نتیجه، تهران در سکوت عقبنشینی نمود. حکومت این تصمیم را در داخل بهعنوان رعایت مقررات بینالمللی فوتبال معرفی کرد و نگذاشت اینطور به نظر برسد که در برابر فشار مخالفان داخلی تسلیم شده است.
مرکز ثقل قدرت کجاست؟
کسانی که جنگ ۲۰۲۶ را بررسی میکنند، به یک سؤال مهم میرسند: برای شکست یک حکومت، باید کدام بخش آن را هدف گرفت؟ کلاوزویتس به این بخش مهم «مرکز ثقل» میگفت؛ یعنی همان نقطهای که اگر از بین برود، کل ساختار قدرت ممکن است فروبپاشد.
برای جمهوری اسلامی، این نقطه هیچگاه صرفاً زرادخانه موشکی یا برنامه هستهای نبوده است. مسئله اصلی این بوده که در لحظه بحران، آیا مردم عادی ایران از حکومت جدا میشوند و به خیابانها میآیند یا نه. تهران این مسئله را زودتر از واشنگتن فهمید و برای جلوگیری از چنین شکافی هزینه بسیار سنگینی پرداخت.
در جریان جنگ ۲۰۲۶، حدود ۵۰ مقام ارشد نظامی، امنیتی و سیاسی، از جمله رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله خامنهای، در حملات هدفمند کشته شدند. هزینه مستقیم این جنگ برای ایران نیز بیش از صد میلیارد دلار برآورد شده است. با این حال، تنها چند ساعت پس از مرگ خامنهای، جانشین او معرفی شد، سپاه وفاداری خود را به رهبر جدید اعلام کرد و حکومت از هم نپاشید. دلیلش این بود که مهمترین چیزی که نظام از آن میترسید، یعنی ایجاد شکاف گسترده میان مردم و حکومت، اتفاق نیفتاد.
این وضعیت نتیجه یک راهبرد حسابشده بود: حکومت خود را طرفی منطقی و آماده مذاکره نشان داد، خود را قربانی تجاوز خارجی معرفی کرد و بارها پیشنهاد مذاکره داد؛ پیشنهادهایی که هر دو طرف میدانستند احتمال موفقیتشان بسیار کم است. هدف از همه این اقدامات، محروم کردن غرب از مهمترین چیزی بود که برای تغییر وضعیت ایران به آن نیاز داشت: جدا کردن مردم از حکومت.
واشنگتن میتوانست این وضعیت را تغییر دهد، اما در عمل آن را برای تهران آسانتر کرد. مقامهای آمریکایی و اسرائیلی سالها درباره احتمال شورشهای قومی و شکلگیری «خاورمیانه جدید» بر اساس مرزبندیهای فرقهای صحبت کردهاند. در این نگاه، ایران شبیه لیبی، عراق یا سوریه دیده میشد؛ کشوری شکننده که صرفاً با زور سرپا نگه داشته شده است، نه کشوری با سابقهای چند هزارساله و حس عمیق هویت سرزمینی.
نتیجه قابل پیشبینی بود. حتی ایرانیانی که از جمهوری اسلامی متنفرند، در چنین شرایطی لزوماً پشت نظام قرار نگرفتند؛ بلکه در بسیاری موارد پشت مفهوم «ایران» ایستادند. ادبیات سیاسی واشنگتن نتوانست میان جمهوری اسلامی و ایران تمایز روشنی ایجاد کند.
تهدیدهایی که از تجزیه ایران یا فروپاشی کشور سخن میگفتند، دقیقاً همان روایت ملیگرایانهای را در اختیار تهران قرار دادند که به آن نیاز داشت. در نتیجه، مقاومت در برابر فشار خارجی میتوانست بهجای وفاداری به حکومت، بهعنوان دفاع از میهن و ایراندوستی دیده شود.
اگر سیاست آمریکا از ابتدا نشان میداد که ایران را یک قدرت جدی و مهم منطقهای به رسمیت میشناسد، میتوانست پیوند میان ملیگرایی ایرانی و بقای جمهوری اسلامی را بسیار مؤثرتر از هر کارزار بمبارانی از بین ببرد.
سؤال درست چیست؟
پرسش اصلی برای سیاستگذاران این نیست که ایران تا چه اندازه میتواند فشار اقتصادی را تحمل کند تا سرانجام تسلیم شود. پرسش درست این است که چه ترکیبی از فشار و دیپلماسی میتواند محاسبات تهران را تغییر دهد، بدون اینکه جمهوری اسلامی یا مردم ایران احساس کنند آنچه در خطر است بقای خود کشور است، نه فقط بقای حکومت.
ایران حاضر نیست بقای ایدئولوژیک خود را در ازای رفاه اقتصادی کنار بگذارد اما ممکن است در تاکتیکهایش تغییر ایجاد کند؛ البته زمانی که هزینه فشار ملموس باشد، تهدید واقعی باشد و راهی آبرومندانه برای عقبنشینی وجود داشته باشد. جمهوری اسلامی زمانی بیشتر احتمال دارد مسیر خود را تغییر دهد که بتواند این تغییر را در داخل کشور بهعنوان یک تصمیم تاکتیکی معرفی کند، نه یک شکست.
جنگ آمریکا و ایران چگونه پایان خواهد یافت؟
هفته گذشته اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، برنامهای را با عنوان «روز دی اقتصادی» آغاز کرد؛ برنامهای که هدف آن قطع ارتباط ایران با تمام شرکای تجاریاش است. اما این تشدید محاصره اقتصادی تاکنون بهجای نزدیک کردن جنگ آمریکا و ایران به پایان، فقط به تشدید درگیریها کمک کرده است.
احتمالاً این وضعیت تغییر نخواهد کرد، چون چین حاضر نیست با آمریکا در این زمینه همکاری کند. اکنون سیاستگذاران آمریکایی باید با یک واقعیت روبهرو شوند: بیشتر مسیرهایی که میتوانند به یک صلح پایدار میان ایران و آمریکا منجر شوند، از چین عبور میکنند.
جنگها معمولاً به یکی از چند شکل پایان مییابند: یا یک طرف تسلیم میشود، یا افراد بانفوذ در هر دو طرف از ادامه تلفات خسته میشوند و تصمیم میگیرند درگیری را تمام کنند، یا یک قدرت سوم آنقدر نفوذ دارد که میتواند دو طرف را به صلح وادار کند.
اگر جنگ ایران و آمریکا را از این زاویه نگاه کنیم، احتمال دارد این درگیری مدت زیادی ادامه پیدا کند. تندروهای هر دو طرف اکنون مواضع خود را محکم کردهاند. ایران قصد تسلیم شدن ندارد، آمریکا هم حاضر نیست خطر یک حمله زمینی و اشغال گسترده ایران را بپذیرد و چین، که تنها قدرت ثالثی است که نفوذ کافی برای تغییر شرایط دارد، ظاهراً ترجیح میدهد فعلاً نظارهگر باشد.
بنابراین، کارزار آمریکا برای منزوی کردن اقتصادی ایران، بدون همکاری مهمترین شریک تجاری ایران، بعید است بتواند نتیجه تعیینکنندهای به همراه داشته باشد. اگر چین به تجارت خود با ایران ادامه دهد، احتمال زیادی وجود دارد که رهبری کنونی ایران بتواند در قدرت باقی بماند.
از سوی دیگر، تهدیدهای آمریکا علیه چین نیز چندان باورپذیر نیست. دلیلش این است که چین در زمینه تأمین مواد معدنی حیاتی، اهرم فشار مهمی در اختیار دارد؛ موادی که برای بخشهای اصلی اقتصاد آمریکا و دیگر اقتصادهای بزرگ جهان ضروری هستند. بدون دسترسی به این مواد معدنی، تولید تراشههای رایانهای با مشکل جدی روبهرو میشود و در نتیجه، رونق سرمایهگذاری در حوزه هوش مصنوعی در آمریکا نیز آسیب میبیند.
ایران و آمریکا در ماه ژوئن بر سر آتشبس توافق کردند و کمی بعد نیز یک تفاهمنامه میان دو طرف به امضا رسید. اما این اقدامات به صلح واقعی منجر نشد. ایران همچنان عملاً عبور و مرور در تنگه هرمز را محدود میکند و آمریکا نیز همچنان مانع عبور بخش بزرگی از کشتیهایی میشود که با ایران ارتباط دارند. تفاهمنامه روی کاغذ خوب به نظر میرسید، اما در عمل هیچکدام از دو طرف آن را بهطور کامل اجرا نکردند.
وقتی آمریکا و اسرائیل در اواخر فوریه به ایران حمله کردند و ایران در واکنش، تنگه هرمز را بست، برخی از تحلیلگران تصور میکردند چین برای پایان سریع جنگ وارد عمل خواهد شد. دلیل این تصور هم روشن بود: تا همین اواخر، حدود ۶۰ درصد نفت وارداتی چین از مسیر تنگه هرمز عبور میکرد. اما این محاسبه اشتباه از آب درآمد.
چین در زمان آغاز جنگ بیش از ۱.۲ میلیارد بشکه نفت ذخیره داشت؛ امروز نیز بیش از ۱.۱۵ میلیارد بشکه ذخیره نفت در اختیار دارد. از سوی دیگر، اختلال در عرضه نفت و افزایش قیمت جهانی آن باعث شده تقاضا برای انرژیهای تجدیدپذیر و خودروهای برقی افزایش پیدا کند؛ اتفاقی که به رشد صادرات چین کمک کرده است. نکته جالب اینجاست که چین در همین دو حوزه با ظرفیت تولید بسیار بالایی روبهروست و مدتهاست نگرانیهایی درباره مازاد تولید در آنها وجود دارد. بنابراین، بحران فعلی تا حدی زیانهای مالی ناشی از این ظرفیت مازاد را به تعویق انداخته است.
در مجموع، چین یکی از کشورهایی بود که کمترین آسیبپذیری را در برابر بحران فعلی نشان داد. این مسئله باید در محاسبات آینده سیاستگذاران آمریکایی بسیار مهم باشد. به بیان دیگر، اگر آمریکا تصور کند که میتواند از بیثباتی در خاورمیانه بهعنوان ابزاری برای مهار چین استفاده کند، احتمالاً روی نقطه اشتباهی حساب کرده است.
بازنده اصلی این جنگ، خاورمیانه است.اقتصاد جهانی در حال یادگیری این است که چگونه با نفت و گازی که صادراتشان از منطقه تقریباً به نصف سطح پیش از جنگ رسیده، به کار خود ادامه دهد. البته این تغییر برای اقتصاد جهان هزینهبر است، اما هرچه بحران بیشتر ادامه پیدا کند، اقتصاد جهانی بیشتر خود را با اختلال در عرضه انرژی از خاورمیانه وفق خواهد داد. این موضوع خبر خوبی برای کشورهای صادرکننده نفت منطقه نیست. آنها احتمالاً در میانمدت بخشی از سهم خود در بازار جهانی انرژی را از دست خواهند داد.
کشورهای منطقه، بهویژه عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر، همچنین به این نتیجه رسیدهاند که اتکا به حمایت امنیتی آمریکا شاید آنقدر که تصور میکردند قابلاعتماد نباشد. عربستان تلاش میکند وابستگی خود به دیگر متحدان منطقهای را افزایش دهد. قطر و امارات نیز مستقیماً با ایران گفتوگو میکنند و با استفاده از مشوقهای اقتصادی تلاش دارند برای خود نوعی امنیت ایجاد کنند. این تغییرات از این ایده حمایت میکند که بخشی از راهحل بنبست کنونی باید در افزایش همکاری و یکپارچگی اقتصادی میان کشورهای منطقه جستوجو شود.
آیا آمریکا باید حل مسئله را به همسایگان ایران واگذار کند؟
در نگاه اول، افزایش نقش کشورهای منطقه در دیپلماسی میتواند این استدلال را تقویت کند که آمریکا بهتر است خود را از این بحران کنار بکشد و حل مسئله را به همسایگان ایران بسپارد. اما در این صورت، مشخص نیست مسئله هستهای ایران چگونه قرار است حل شود.
بدون حل نگرانیهای مربوط به برنامه هستهای ایران، ایجاد برنامههای بلندمدت برای منطقه بسیار دشوار خواهد بود و حتی دستیابی به سطحی محدود از همکاری و یکپارچگی اقتصادی میان کشورهای منطقه نیز ممکن است با مشکل روبهرو شود. به همین دلیل، صرف اینکه کشورهای منطقه با ایران گفتوگو کنند، بهتنهایی برای حل بحران کافی نیست.
تنها راهحلی که میتواند ثبات بلندمدت ایجاد کند، راهحلی است که چین را نیز درگیر کند، همکاری و یکپارچگی اقتصادی در منطقه را افزایش دهد و همزمان مسئله هستهای ایران را نیز حل نماید.
برای حل مسئله هستهای، میتوان برنامه هستهای ایران را به یک زنجیره منطقهای برای تولید برق غیرنظامی و صلحآمیز متصل کرد؛ زنجیرهای که چین نقش اصلی را در ایجاد و هدایت آن بر عهده داشته باشد. چنین رویکردی میتواند هم نگرانیهای مربوط به برنامه هستهای ایران را کاهش دهد و هم ایران را به بخشی از یک شبکه اقتصادی و انرژی منطقهای تبدیل کند؛ بهجای آنکه تلاش شود ایران صرفاً از طریق فشار اقتصادی و انزوا وادار به تغییر رفتار شود.
رئیسجمهور چین، شی جینپینگ، قرار است در پایان سپتامبر به واشنگتن سفر کند. شاید جنگ ایران و آمریکا بتواند در چارچوب گفتوگوهای گستردهتر میان شی جینپینگ و دونالد ترامپ به سمت حلوفصل پیش برود. اما این احتمال هم وجود دارد که چین ترجیح دهد همچنان کنار بایستد، اوضاع را زیر نظر بگیرد و منتظر بماند تا ببیند این بحران چگونه پیش میرود.
راهبرد «چمنزنی» ؛ آیا این چرخه پایانی دارد؟
رئیسجمهور آمریکا، تا حد زیادی توضیح داده که مرحله بعدی جنگ ایران ممکن است چگونه پیش برود. ترامپ پس از آخرین موج حملات آمریکا گفت ایرانیها تلاش کرده بودند تجهیزات راداری خود را دوباره بازسازی کنند. او گفت: «صبر کردیم تا تقریباً آماده شود، بعد زدیمش.»
روز سهشنبه نیز نیروهای آمریکایی بار دیگر چندین هدف را در ایران مورد حمله قرار دادند. به گفته فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، اهداف منهدمشده شامل «مواضع پدافند هوایی، سامانههای راداری، تجهیزات و تأسیسات دریایی، توانایی مینگذاری و مراکز ارتباطی» بوده است.
ایران در پاسخ، موشک و پهپاد به تأسیسات آمریکا در منطقه شلیک کرد. به این ترتیب، جنگ وارد مرحلهای شد که سنتکام چند روز قبلتر احتمال داده بود به راهبرد اصلی تبدیل شود.
به گزارش آکسیوس، آمریکا در حال بررسی حملات محدود و دورهای به ایران است؛ حملاتی که در صورت نیاز هر چند وقت یکبار انجام شوند تا ایران نتواند تواناییهای نظامی خود را در اطراف تنگه هرمز دوباره احیا کند. یکی از مقامهای دولت آمریکا برای توضیح این ایده از اصطلاحی استفاده کرد که در ادبیات امنیتی اسرائیل رایج است: «چمنزنی».
منظور از این تعبیر، راهبردی است که در آن هدف این نیست که دشمن یکبار برای همیشه شکست داده شود. کافی است توان نظامی او مرتب کاهش پیدا کند تا تهدیدش در حد قابلکنترلی باقی بماند. همانطور که چمن دوباره رشد میکند، دوباره آن را کوتاه میکنید.
اگر این راهبرد درباره ایران اجرا شود، آمریکا دائماً زیر نظر خواهد داشت که ایران در حال بازسازی کدام بخش از توان نظامی خود است و هر زمان این توان از حد مشخصی فراتر برود، دوباره به آن حمله خواهد کرد.
آمریکا در چند ماه گذشته به چند موفقیت نظامی دست یافته است. نیروهای آمریکایی بخش قابلتوجهی از توان نظامی ایران در اطراف تنگه هرمز را کاهش دادهاند و عملیات پاکسازی مینهای دریایی ایران را نیز آغاز کردهاند. اما این موفقیتها موقتی هستند. تهران در حال تعمیر یا خرید سامانههای راداری جدید، مواضع ضدهوایی و موشکهای ضدکشتی است.
بمبارانهای آمریکا بدون تردید میتوانند مواضع مهم نظامی ایران را هدف قرار دهند و از بین ببرند. اما دانش فنی و توان صنعتیای که ایران برای ساخت و بازسازی این تجهیزات در اختیار دارد، با بمباران از بین نمیرود. بنابراین، آمریکا میتواند روند بازسازی توان نظامی ایران را به تأخیر بیندازد، اما نمیتواند جلوی آن را برای همیشه بگیرد. در نتیجه، واشنگتن بارها با یک انتخاب مشابه روبهرو خواهد شد: یا بپذیرد که تهران دوباره تواناییهای نظامی خود را بازسازی میکند، یا دوباره حمله کند و آنها را از بین ببرد.
مونا یعقوبیان، مدیر برنامه خاورمیانه در مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی در واشنگتن، از ماه آوریل درباره چنین احتمالی هشدار داده بود. به گفته او، این روند میتواند به «یک درگیری کمشدت و طولانیمدت تبدیل شود که هر از گاهی با مداخلات نظامی شدیدتر همراه است».
مشکل دیگر این است که راهبرد «چمنزنی» اساساً برای جنگ با یک کشور طراحی نشده است. اسرائیل این راهبرد را برای مقابله با گروههای مسلح غیردولتی مانند حماس به کار گرفته بود. اما همانطور که یعقوبیان در مقاله خود اشاره کرده، پژوهشگران اسرائیلی که نخستین بار این اصطلاح را مطرح کردند، هشدار داده بودند که اگر طرف مقابل یک دولت باشد یا تواناییهای بسیار قدرتمندی داشته باشد، «چمنزنی» ممکن است دیگر راهبرد مناسبی نباشد.
تنگه هرمز دقیقاً چنین شرایطی دارد. آمریکا باید اطمینان پیدا کند که تنگه هرمز بهطور قابلاعتماد باز میماند. در مقابل، ایران فقط کافی است کاری کند که دیگران احساس کنند عبور از این تنگه همچنان خطرناک است. همین تفاوت به ایران اجازه میدهد حتی در شرایطی که توان نظامیاش بهشدت کاهش یافته، هزینه قابلتوجهی به آمریکا تحمیل کند.
مشکل دیگری هم برای واشنگتن وجود دارد: آمریکا میتواند شدت حملات خودش را تعیین کند، اما نمیتواند میزان و شکل واکنش ایران را کنترل نماید. ترامپ این هفته به تهران هشدار داد که دست به حمله تلافیجویانه نزند و تهدید کرد اگر ایران چنین کاری کند، «بهطور کامل بهعنوان یک کشور نابود خواهد شد».
با این حال، حکومت ایران بلافاصله موشکهایی را به سمت تأسیسات آمریکا در منطقه شلیک کرد. اردن بهتنهایی از ورود ۱۳ موشک بالستیک به حریم هوایی خود خبر داد که ۱۰ فروند از آنها رهگیری شدند.
اما به گفته یعقوبیان، حملات مکرر آمریکا خطر بسیار بزرگتری هم به همراه دارد. او هشدار داده است که تهران ممکن است در نهایت به این نتیجه برسد که تنها راه رسیدن به «بازدارندگی پایدار»، حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای است. این یعنی حمله به ایران و تلاش برای مهار برنامه هستهای آن میتواند نتیجهای کاملاً معکوس داشته باشد و تهران را به سمت همان مسیری سوق دهد که آمریکا و اسرائیل میخواهند از آن جلوگیری کنند.
از نگاه واشنگتن، گزینههای جایگزین ترامپ هم چندان امیدوارکننده نیستند. اگر رئیسجمهور آمریکا بپذیرد که ایران دوباره توان نظامی خود را در اطراف تنگه هرمز بازسازی کند، این خطر وجود دارد که حملات دوباره علیه کشتیها آغاز شود و یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی جهان بار دیگر مختل گردد. پیامدهای چنین وضعیتی برای اقتصاد جهانی نیز مشخص است.
برای ترامپ، راهبرد «چمنزنی» از نظر داخلی جذاب است، حتی اگر از نظر سیاست خارجی با عدم قطعیت زیادی همراه باشد. این راهبرد به رئیسجمهور آمریکا اجازه میدهد بدون اشغال ایران، بدون ورود به پروژهای برای بازسازی کشور و بدون اعزام شمار زیادی از نیروهای زمینی آمریکایی، به عملیات نظامی ادامه دهد.
در عین حال، ترامپ میتواند خود را از جنگهایی که به اصطلاح «جنگهای بیپایان» نامیده میشوند، جدا کند؛ همان جنگهایی که او بارها رؤسای جمهور قبلی آمریکا را به خاطر ادامه دادن آنها مورد انتقاد قرار داده بود. اما در نهایت، همین راهبردی که قرار است آمریکا را از یک جنگ بیپایان دور نگه دارد، ممکن است خودش به یک جنگ بیپایان تبدیل شود.
یعقوبیان این وضعیت را نوعی «فرسایش بیپایان و بینتیجه» توصیف میکند؛ چیزی شبیه افسانه سیزیف، که در آن فرد محکوم است سنگی را بارها به بالای کوه ببرد و هر بار دوباره از نو شروع کند.
ردپای مرگبار موشک جدید آمریکا در لامرد
شرکت سازنده، این موشک بالستیک را سلاح آینده معرفی کرده است؛ موشکی دوربرد، بسیار مرگبار و دقیق. موشک «پریسیژن استرایک» یا PrSM ساخت شرکت لاکهید مارتین، یکی از جدیدترین تسلیحات ارتش آمریکا است و این کشور میلیاردها دلار برای توسعه و نوسازی زرادخانه خود با استفاده از این موشک هزینه میکند.
اما بررسی آنچه احتمالاً نخستین استفاده عملیاتی از این موشک در یک جنگ بوده -حمله روز اول جنگ ایران- نگرانیهای جدی درباره استفاده از آن در نزدیکی مناطق مسکونی ایجاد کرده است. بررسیهای گروه Airwars و گفتوگو با کارشناسان تسلیحات و مقامهای سابق دفاعی نشان میدهد این موشک ظاهراً میتواند تعداد بسیار زیادی ترکش فلزی را در محدودهای وسیع پراکنده کند.
سه موشک که روز ۲۸ فوریه به شهر لامرد در جنوب ایران اصابت کردند، غیرنظامیانی را در فاصلهای تا ۵۰ متری محل انفجار کشتند و خسارتهای ناشی از حمله تا فاصلهای بیش از سه برابر این میزان نیز دیده شد. به گفته گروه Airwars موشکها بالای یک مجموعه ورزشی و دو منطقه مسکونی منفجر شدند. مقامهای ایرانی اعلام کردند که این حملات دستکم ۲۱ غیرنظامی، از جمله هفت کودک، را کشت.
Airwars نخستین گروهی است که با بررسی تصاویر و شواهد موجود، محدوده خسارت حملات لامرد را روی نقشه مشخص کرده و تلاش نموده است برد مرگبار سلاح مورد استفاده را تخمین بزند. موشک PrSM طوری طراحی شده که در هوا منفجر شود و دهها هزار گلوله کوچک و متراکم فلزی را با سرعت بالا در همه جهات پرتاب کند.
تصاویر، ویدئوها و تصاویر ماهوارهای از پیامدهای حمله به لامرد که Airwars بررسی کرده و خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز آنها را راستیآزمایی نموده است، نشان میدهند ساختمانها، خیابانها و خودروها در محدوده وسیعی پر از آثار اصابت شدهاند. کارشناسان تسلیحات میگویند الگوی این آسیبها با ویژگیهای موشک PrSM مطابقت دارد.
ارتش آمریکا تأیید کرده که در جریان جنگ ایران از موشکهای PrSM استفاده نموده، اما مسئولیت حمله به لامرد را نپذیرفته است. هنوز مشخص نیست هدف اصلی این حمله چه چیزی یا چه کسی بوده است. یک مجموعه متعلق به سپاه پاسداران در نزدیکی محل حمله قرار دارد، اما تصاویر ماهوارهای نشان میدهند این مجموعه آسیبی ندیده است.
شش کارشناس تسلیحات، از جمله دو مقام سابق نظامی، به آسوشیتدپرس گفتهاند که به احتمال زیاد موشکهای PrSM در لامرد استفاده شدهاند و بعید است که این حمله با تسلیحات اسرائیلی یا ایرانی انجام شده باشد. همه این کارشناسان تأکید کردند که ارتشها باید از شلیک این نوع موشک به سمت اهدافی که در نزدیکی مناطق غیرنظامی قرار دارند، خودداری کنند.
مایکل مایر، مشاور سابق ارتش آمریکا در زمینه قوانین جنگ، گفت: «پیدا کردن دلیل موجهی برای استفاده از PrSM در یک منطقه پرجمعیت واقعاً دشوار است.»
Airwars یک سازمان غیرانتفاعی مستقر در لندن است که بیش از یک دهه پیش برای ثبت و بررسی گزارشهای مربوط به کشتهشدن غیرنظامیان در حملات هوایی آمریکا در سوریه و عراق تأسیس شد. این گروه بعدها درگیریهای غزه، اوکراین و مناطق دیگر را نیز بررسی کرده است.
این سازمان برای تحقیقات خود به اطلاعاتی دسترسی پیدا میکند که بهصورت عمومی منتشر شدهاند؛ از جمله عکسها، ویدئوها، تصاویر ماهوارهای، مطالب شبکههای اجتماعی و گزارشهای خبری. سپس با استفاده از ابزارهایی مانند نرمافزارهای مکانیابی، تلاش میکند محل دقیق رویدادها و آثار حملات را مشخص کند.
Airwars همین روش را برای بررسی حملات لامرد به کار برد. این گروه ابتدا محل تقریبی انفجار موشکها را مشخص کرد و سپس محل کشتهشدن غیرنظامیان و نقاطی را که آثار تخریب و اصابت در آنها دیده میشد، روی نقشه قرار داد. بعد، فاصله میان این نقاط را اندازهگیری کرد تا مشخص شود آثار انفجار و ترکشها تا چه محدودهای گسترش یافته است.
شرکت لاکهید مارتین که به درخواست آسوشیتدپرس برای اظهارنظر پاسخ نداد، تاکنون درباره اینکه آثار انفجار این موشک تا چه فاصلهای میتواند گسترش پیدا کند، توضیحی نداده است. این شرکت تنها یک ویدئوی انیمیشنی از نحوه انفجار PrSM منتشر کرده است.
فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، روز اول مارس، یعنی یک روز پس از حمله به لامرد، در مطلبی در شبکه اجتماعی ایکس تصویری منتشر کرد که کارشناسان تسلیحات میگویند احتمالاً مربوط به شلیک موشک PrSM در جریان عملیات ایران بوده است. سه روز بعد نیز سنتکام اعلام کرد که برای نخستین بار در تاریخ، از موشکهای PrSM در ایران استفاده شده است؛ البته مشخص نکرد که این موشکها دقیقاً در کجا به کار رفتهاند.
چند هفته بعد، زمانی که گزارشهای مربوط به حمله لامرد توجه رسانهها را به خود جلب کرد، سخنگوی سنتکام در بیانیهای گفت نیروهای آمریکایی روز ۲۸ فوریه هیچ موشک PrSM یا سلاح دیگری به سمت لامرد شلیک نکردهاند و ارتش آمریکا نیز غیرنظامیان را هدف قرار نمیدهد.
این مقام همچنین مدعی شد ویدئوی یکی از حملات نشان میدهد که سلاح مورد استفاده یک موشک کروز ایرانی «هویزه» بوده است. اما کارشناسان تسلیحات میگویند موشکی که در تصاویر دوربینهای مداربسته لامرد دیده میشود، با این مدل ایرانی مطابقت ندارد. یکی از تفاوتها این است که موتور موشک هویزه شکلی گرد دارد.
وقتی آسوشیتدپرس و Airwars نتایج تحقیقات خود را با سنتکام در میان گذاشتند، این فرماندهی همچنان مسئولیت حمله را رد کرد. برد کوپر، فرمانده سنتکام، نیز در ماه مه به کنگره گفته بود که ارتش آمریکا تنها در حال بررسی یک مورد از کشتهشدن غیرنظامیان بر اثر آتش خود است؛ حملهای که به یک مدرسه در میناب انجام شده بود.
موشکهای جدید PrSM قرار است جایگزین سامانه موشکی تاکتیکی ارتش آمریکا، موسوم به ATACMS، شوند که چند دهه است مورد استفاده قرار میگیرد. برد موشک ATACMS حدود ۳۰۰ کیلومتر است، اما لاکهید مارتین میگوید PrSM میتواند اهدافی را در فاصله بیش از ۴۹۹ کیلومتری هدف قرار دهد.
PrSM از یک جهت مهم دیگر نیز با موشک قبلی تفاوت دارد. موشکهای ATACMS هنگام انفجار، در محدوده هدف به قطعات فولادی یا بمبهای کوچکتر تبدیل میشوند و آنها را در اطراف پخش میکنند. اما PrSM هنگام انفجار، دهها هزار گلوله کوچک از جنس تنگستن را به همه جهات پرتاب میکند. تنگستن فلزی بسیار متراکم و مقاوم در برابر حرارت است. به همین دلیل، این گلولهها هنگام انفجار شکل خود را حفظ میکنند و با سرعت زیاد به اطراف پرتاب میشوند. بر اساس گزارشهای تخصصی حوزه دفاعی، این ترکشهای تنگستنی میتوانند حتی زرههای سبک را نیز سوراخ کنند و به همین دلیل بسیار مرگبار هستند.
Airwars ویدئویی از یک مدرسه در لامرد پیدا کرد که بر اثر انفجار موشکی که در ارتفاع بالای سالن ورزشی شهید نعیمی منفجر شده بود، آسیب دیده است. این مدرسه حدود ۱۷۰ متر با محل انفجار فاصله داشت.
رسانههای دولتی ایران گزارش دادند که این انفجار هفت غیرنظامی را کشت که بیشتر آنها کودک بودند. Airwars با استفاده از اطلاعات منتشرشده در منابع عمومی توانست کشتهشدن آنها را نیز بررسی و تأیید کند. در میان قربانیان، سه دختر نوجوان بودند که در حال بازی والیبال بودند. یک زن نیز در مقابل خانهاش در حال کشیدن قلیان بود.
در حملهای دیگر که بر فراز محله تلخندق رخ داد، آوینا برزگر، دختر دوسالهای که در حیاط خانهاش بازی میکرد، کشته شد. Airwars تخمین زده است که ترکش یا گلولهای که به آوینا اصابت کرد، حدود ۵۰ متر از محل انفجار فاصله داشته است. این گروه با استفاده از ویدئویی که در آن ورودی خانه آوینا دیده میشد، موقعیت خانه را روی نقشه مشخص کرد و سپس فاصله آن را تا محل انفجار اندازه گرفت.
نه Airwars و نه آسوشیتدپرس هیچ گزارشی پیدا نکردند که نشان دهد در این حملات نیروهای نظامی یا امنیتی کشته شدهاند یا تأسیسات نظامی هدف قرار گرفتهاند.
پس از حملات لامرد، پنتاگون قراردادی به ارزش بیش از ۴ میلیارد دلار با لاکهید مارتین امضا کرد تا تولید موشکهای PrSM را چهار برابر کند. همچنین بریتانیا در ماه ژوئن اعلام کرد ۱۳۰ میلیون پوند، معادل حدود ۱۷۷ میلیون دلار، برای خرید این موشک اختصاص داده است. استرالیا نیز در سال ۲۰۲۵ این موشکها را خریداری کرد و در ماه آوریل میلیاردها دلار دیگر به برنامه توسعه PrSM اختصاص داد.
کارشناسان تسلیحات میگویند PrSM تواناییهای نظامی جدید و مهمی در اختیار ارتشها قرار میدهد، اما استفاده از آن باید با احتیاط بسیار زیادی انجام شود. وس برایانت، مشاور سابق پنتاگون در زمینه جنگ دقیق و کاهش آسیب به غیرنظامیان، گفت استفاده مناسب از این موشک باید به اهدافی مانند تجمعات بزرگ نیروهای دشمن که به تجهیزات حفاظتی و زرهی مجهزند، محدود شود.
ترِوِر بال، کارشناس سابق مواد منفجره در ارتش آمریکا، نیز درباره استفاده از این موشک هشدار داد. او گفت: «این موشک میتواند افرادی را که داخل خانههایشان هستند و دیوارها از آنها محافظت نمیکند، نیز بکشد.»


دیدگاه خوانندگان