twitter share facebook share ۱۴۰۰ شهریور ۱۸ 164

اینکه پس از یازده سپتامبر فرصت هایی برای بهبود رابطه با ایران ایجاد شد که متأسفانه با رویکرد غلط آمریکا به هدر رفت، امری بدیهی است

اساسی ترین اشتباه استراتژیک دولت جورج دبلیو بوش پس از حملات یازده سپتامبر، راه اندازی «جنگ جهان علیه تروریسم» بود. در این جنگ آمریکا نتوانست بین کسانی که مسئول انجام حملات بودند با دیگر دشمنان خود، تمایز قائل شود. سازوکاری که ایالات متحده در پیش گرفت، باعث شد که فرصت کاهش خصومت با دشمنانش را از دست دهد، در عراق و افغانستان وارد جنگ شود و در آخر هم با تحقیر و شکست هر دو جنگ را به پایان برساند

یکی از مهمترین خسارت هایی که آمریکا پس از حملات یازده سپتامبر متحمل شد، از دست رفتن فرصت بهبود رابطه با ایران بود. ایرانیان پس از یازده سپتامبر در خیابان های تهران با روشن کردن شمع با ایالات متحده همدردی کردند؛ دولت ایران هم برای سرنگونی رژیم طالبان در افغانستان غیرمستقیم با ارتش آمریکا همکاری نمود و پس از روی کار آمدن دولت جدید افغانستان، برای تثبیت آن کمک کرد. حتی جواد ظریف معاون وزیر خارجه در امور حقوقی و بین الملل، از دولت جدید افغانستان تعهد گرفت که انتخاباتی دموکراتیک برگزار کرده و با تروریسم مقابله کند. مقامات آمریکایی اذعان داشتند که فشار ایران بر ائتلاف شمال بود که به حامد کرزی اجازه داد تا اولین رئیس جمهور افغانستان پس از طالبان شود

آن زمان ایران و آمریکا پشت پرده در مورد افغانستان و دستگیری اعضای القاعده که از افغانستان به ایران فرار می کردند، مذاکره می کردند. اما وقتی بوش در سخنرانی سال 2002 خود ایران را همراه با کره شمالی و عراق محور شرارت نامید، این مذاکرات متوقف شد. ایرانی ها –که با لفاظی های جنگ طلبانه بیگانه نبودند- یک ماه بعد مذاکرات پشت پرده را با آمریکا از سر گرفتند؛ اما دولت بوش علاقه ای به ادامه این مذاکرات جهت بهبود روابط با تهران نشان نداد، هشدارهای ایران در مورد پیامدهای حمله به عراق را نادیده گرفت و بعد از حمله نیز اقدامی برای انجام گفتگو با ایران نکرد. دولت بوش به وعده خود مبنی بر واگذاری سران مجاهدین –گروه مخالف نظام ایران که صدام به آنان پناه داده بود و آمریکا آنها را در لیست سازمان های تروریستی گنجانده بود- در ازای آن دسته از اعضای القاعده که در ایران دستگیر شده بودند، عمل ننمود. همچنین با سازوکاری که بوش در پیش گرفته بود و سرنگونی نظام های حاکم بر افغانستان و عراق، ایران خطر تغییر رژیم را بیش از همیشه احساس می کرد

بعد از یازده سپتامبر نئوکان های آمریکا به رهبری «دیک چنی» معاون رئیس جمهور وقت و «پل ولفوویتز» معاون وزیر دفاع، این ایده را مطرح کردند که حمله آمریکا به عراق باعث تقویت طرفداران دموکراسی در سراسر خاورمیانه شده و جمهوری اسلامی دولت بعدی ای است که به خاطر حمایت از تروریسم باید سرنگون شود. اما عراق به باتلاقی بدل شد که آمریکا در آن گیر افتاد و ایران با استفاده از پیوندهای دیرینه ای که با شیعیان عراق داشت و شناخت صحنه سیاست آن کشور، توانست جای پای خود را در عراق مستحکم کند

دولت بوش که پس از سرنگونی سریع طالبان و صدام به خود غره شده بود، به پیشنهادی که ایران تحت عنوان «معامله بزرگ» توسط صادق خرازی -سفیر وقت ایران در فرانسه- و جواد ظریف نوشت و از طریق سوئیس به واشنگتن رساند، جوابی نداد. دولت بوش گفتگو در مورد برنامه هسته ای ایران را نیز به اروپایی ها واگذار کرد و تنها در ماههای پایانی دوره دوم ریاست جمهوری بوش بود که بین دو طرف در خصوص این موضوع گفتگوهایی صورت گرفت. «ریچارد آرمیتاژ» معاون وزیر خارجه در دوره اول بوش سال 2006 به من گفت که حتی اگر آمریکا به طور جدی تری با ایران وارد تعامل و مذاکره می شد، نمی توانست روابط خود را با تهران بهبود ببخشد «درخواست هایی که از جانب ایالات متحده مطرح می شد -با توجه به اختلاف و دودستگی در دولت بوش- آنقدر زیاد بود که فکر نمی کنم می توانستیم با ایران به سازش برسیم»

اما فقط جمهوری خواهان نیستند که فرصت بهبود رابطه با ایران را از دست دادند. سال 1993 بیل کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا در دور اول ریاست جمهوری خود با اتخاذ راهبرد «مهار دوگانه» در قبال ایران و عراق، دو دشمنی که از هم بسیار متفاوت بودند را در یک ترازو گذاشت و با هر دو به یک شیوه رفتار نمود. سال 1996 هم قانون تحریم های ایران و لیبی را امضا کرد؛ به این ترتیب برای نخستین بار ایران تحت تحریم های ثانویه قرار گرفت و شرکت های غیر آمریکایی که با ایران تجارت می کردند تحریم شدند. کلینتون در دور دوم ریاست جمهوری خود کوشید تغییر رویه داده و بخشی از خساراتی که با اقدامات خود زده بود را جبران کند، اما در آن زمان محمد خاتمی رئیس جمهور وقت ایران دیگر توسط رقیبان داخلی خود تضعیف شده بود

دولت اوباما بدنبال تصحیح خطاهای بوش بود لذا از همان ابتدا در سال 2009 با ایران تماس گرفت و برجام را با موفقیت امضا کرد. اما دونالد ترامپ در ماه می 2018 با وجود پایبندی ایران به توافق، از برجام خارج شد، سیاست فشار حداکثری را اعمال کرد و حسن روحانی، جواد ظریف و دیگر ایرانیانی که از دیپلماسی حمایت می کردند را تضعیف نمود. این دقیقا رفتاری بود که دولت بوش پس از یازده سپتامبر با خاتمی و دولت اصلاح طلب او داشت

حالا هم که ابراهیم رئیسی رئیس جمهور جدید ایران است، با توجه به سابقه و دیدگاههایی که دارد نمی توان انتظار خوبی از دولت او داشت

تاریخ ایران مملو از خیانت ها و بدعهدی هایی است که از جانب قدرت های خارجی بر این کشور وارد شده است. البته تضمینی وجود ندارد که اگر سیاست های آمریکا پس از یازده سپتامبر متفاوت بود، ایران و ایالات متحده اکنون روابط سازنده و خوبی داشتند؛ به خصوص اینکه آیت الله خامنه ای از قدرت نرم فرهنگ غربی بیش از قدرت سخت بمب های آمریکا می ترسد. اما اینکه پس از یازده سپتامبر فرصت هایی ایجاد شد که متأسفانه با رویکرد غلط آمریکا به هدر رفت، امری بدیهی است. حالا ایران بیش از همیشه از آمریکا بیگانه شده است و گزینه های دیگری پیش رو دارد که مهمتر از همه چین است

*منبع: شورای آتلانتیک

مترجم: فاطمه رادمهر

نظر شما