«اعتیاد» به یکی از نگرانکنندهترین و دردناکترین پدیدههای عصر حاضر تبدیل شده است. پرسش اساسی این است که چگونه میتوان با آن مقابله کرد و از دام آن رهایی یافت؟
این پژوهش، نخست با طرح چند آموزه بنیادین قرآنی، به تبیین حقیقت اعتیاد میپردازد و نشان میدهد که اعتیاد، در ژرفترین لایه خود، چیزی جز پرستش معبودهایی نوظهور نیست؛ معبودهایی که میتوان آنها را «خدایانِ هوا و هوس» نامید. انسانِ گرفتارِ اعتیاد، بهتدریج زمام اختیار خویش را به این معبودهای دروغین میسپارد، از آنها فرمان میبرد و آنها را به آیین و سبک زندگی خود تبدیل میکند. همچنین روشن میشود که اعتیاد از همان گام نخست آغاز میشود و از همینرو، پیشگیری از همان گام اول، مهمترین کلید درمان آن است. افزون بر این، تبیین خواهد شد که آنچه انسان در حقیقت میپرستد، نه پول، بت یا مواد مخدر، بلکه لذت و شهوت نهفته در پسِ آنهاست.
سپس، گستره اعتیاد بررسی میشود تا روشن گردد که اعتیاد تنها به مواد مخدر یا مشروبات الکلی محدود نیست، بلکه بسیاری از گناهان، عادتهای ناپسند و رفتارهای زیانبار فردی و اجتماعی، از غیبت، ربا و رشوه گرفته تا ظلم، مدگرایی افراطی، شبکههای اجتماعی و حتی شکایت و گلهمندیِ مداوم، میتوانند صورتهایی از اعتیاد باشند.
در ادامه، با بهرهگیری از یافتههای علوم اعصاب و روانشناسی، آثار اعتیاد بر مغز، شیوه اندیشیدن، اراده و رفتار انسان بررسی میشود و نشان داده میشود که چگونه اعتیاد، نظام پاداش مغز و مسیرهای عصبی را دگرگون میسازد و قدرت تشخیص و تصمیمگیری صحیح را تضعیف میکند.
در پایان، راهکارهای عملی مبارزه با اعتیاد، چه در مرحله پیشگیری و چه در مرحله درمان، ارائه میشود؛ راهکارهایی همچون پرهیز از نخستین گام، جایگزینی رفتار، تعویقِ هوشمندانه، تغییر محیط و یادآوری مستمر زیانها و پیامدهای اعتیاد؛ راهکارهایی که میتوانند هر فرد را در رهایی از وابستگیهای زیانبار یاری رسانند.
فصل نخست: بینش های قرآنی
معبود شدن هوا و هوس، فرآیندی تدریجی است
نخستین حقیقتی که قرآن کریم درباره ریشه اعتیاد و وابستگیهای زیانبار آشکار میسازد، این است که معبود شدن هوا و هوس، امری دفعی نیست، بلکه فرآیندی تدریجی است.
این حقیقت، از نکتهای ظریف در تعبیری قرآنی استفاده میشود، آنجا که خداوند میفرماید: ﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ﴾
واژه «اتَّخَذَ» از باب «افتعال» است و در زبان عربی، افزون بر اصل معنا، بر تدریج در تحقق یا تحصیل یک امر نیز دلالت دارد. همانگونه که میان «کَسَبَ» و «اِكْتَسَبَ» تفاوت وجود دارد؛ «اِکتساب» از رهگذر هیئت صرفی خود، بر دستیابی تدریجی به مال یا دانش دلالت میکند، نه حصول دفعی آن.
بر همین اساس، «اتخاذِ هوا به عنوان معبود» نیز معمولاً یک تصمیم ناگهانی نیست، بلکه انسان گامبهگام در این مسیر پیش میرود تا سرانجام هوا و هوس بر اراده او سلطه مییابد.
هواهای نفسانی نیز تنها به شهوت جنسی یا خوردن و آشامیدن محدود نیستند؛ میل به شهرت، ریاست، ثروت، مقام، قدرت، سلطهجویی و برتریطلبی نیز از مصادیق هوا و هوساند. ویژگی مشترک همه این خواستهها آن است که بهتدریج در جان انسان ریشه میدوانند و هر بار، لذتِ دستیابی به مرتبهای بالاتر، میل او را به گام بعدی تشدید میکند.
برای نمونه، فردی که به مقام یا شهرتی دست مییابد، از آن احساس رضایت میکند؛ سپس با رسیدن به مرتبهای بالاتر، لذتی بیشتر را تجربه میکند و این روند پیوسته تکرار میشود. استمرار این چرخه، کمکم شهرت یا ریاست را از یک «خواسته» به یک «معبود» تبدیل میکند؛ تا آنجا که انسان برای حفظ آن یا دستیابی به مرتبهای بالاتر، حاضر میشود بزرگترین گناهان و ظلمها را مرتکب گردد.
دلبستگی به مال نیز همین مسیر را طی میکند. انسان از به دست آوردن نخستین دینار احساس لذت میکند؛ سپس دینار دوم، سوم و بیشتر را میخواهد و این خواستن پایان نمییابد و تا آنجا پیش میرود که به مرحله اعتیاد میرسد؛ بهگونهای که دینارهایش، دین او میشوند. چنانکه در روایت آمده است: «وَدَنَانِيرُهُمْ دِينُهُمْ»
یعنی دلبستگی به مال، چنان بر جان انسان چیره میشود که عملاً جای دین و ارزشهای الهی را میگیرد و سرمایه و ثروت، به محور اندیشه، تصمیمها و سبک زندگی او تبدیل میشود. از همینرو، قرآن کریم نیز میفرماید: ﴿وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا﴾ ؛«و مال را سخت و بسیار دوست میدارید.»
و در آیهای دیگر میفرماید: ﴿أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ﴾؛ «افزونطلبی شما را به خود مشغول داشته است.»
بنابراین، تبدیل شدن هوا و هوس به «معبود»، غالباً با یک انتخاب ناگهانی رخ نمیدهد، بلکه حاصل تکرار رفتارها و تسلیمهای کوچک و پیدرپی است؛ همان فرآیندی که امروز از آن با عنوان اعتیاد یاد میشود.
خدایان عصر جدید
امروز نیز حقیقت همان است، اما در قالبها و جلوههایی متفاوت.
گاه انسان شیفته مد میشود و آن را معبود خود قرار میدهد. ازاینرو، بیوقفه در پی هر مد تازهای میدود؛ هرچند هزینهای سنگین بر او تحمیل کند، برای سلامتش زیانبار باشد یا رفتاری نامتعارف و شگفت به شمار آید. چه بسیار کسانی که زندگیشان گرد محور مد میچرخد؛ از مدل موهای نامتعارف گرفته تا خرید انواع ساعتها، تلفنهای همراه، خودروهای گرانقیمت و حتی انجام جراحیهای زیباییِ صورت و بینی؛ جراحیهایی که با وجود هزینههای گزاف، نهتنها بارها با شکست روبهرو میشوند، بلکه در بسیاری از موارد، آسیبهای جدی نیز بر جای میگذارند.
ازاینرو، این مد، همان هوای نفس و شهوتِ عصر حاضر است که در اثر اعتیاد به آن، برای بسیاری از انسانها به معبودی تبدیل شده است؛ معبودی که مقصد آنان است و عملاً آن را میپرستند.
آیهای دیگر، ما را به کشف حقیقتی مهم درباره آغاز اعتیاد رهنمون میشود.
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ﴾؛ «از هوای نفس پیروی مکن، که تو را از راه خدا گمراه خواهد ساخت.»
از این آیه درمییابیم که هر اعتیاد، تنها با یک گام آغاز میشود؛ گامی در مسیر پیروی از هوای نفس و شهوت. سپس گام دوم، سوم و چهارم از راه میرسند، تا آن هوس بهتدریج در جان انسان ریشه بدواند و به شاکلهای تبدیل شود که رفتار و کردار او را مهندسی میکند. از همینرو، خداوند میفرماید: ﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ﴾ .
با توجه به آنچه گذشت، پاسخ این پرسش که گاه با شگفتی مطرح میشود، روشن می گردد: آیا ممکن است فردی مؤمن باشد، اما در عین حال، هوای نفس خود را معبود خویش قرار دهد و مشمول این آیه شریفه باشد: ﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ﴾؟
پاسخ، مثبت است. هر انسانی که به گناه یا رفتار ناپسندی دچار وابستگی و اعتیاد شود، به همان میزان در معرض پرستش هوای نفس قرار گرفته است؛ خواه این وابستگی، اعتیاد به غیبت، تهمت، سخن چینی، رشوه، ربا، ستم به همسر، فرزندان یا زیردستان باشد، یا هر گناه و رفتار ناپسند دیگری.
از همینرو، اهمیت پرداختن به مسئله اعتیاد، شناخت ریشههای آن و یافتن راهکارهای مؤثر برای درمان آن، بیش از پیش آشکار میشود.
حقیقت آن است که انسان در واقع، بت، دینار، کاخ و دیگر مظاهر دنیوی را عبادت نمیکند؛ بلکه آنچه حقیقتاً معبود اوست، هوای نفس اوست. اگرچه در ظاهر، بت، مال یا حتی مد و جلوههای دنیوی معبود او به نظر میرسند، اما در حقیقت، آنچه او را به بندگی کشانده، لذتی است که از تملک مال، پرستش بت یا دستیابی به خواستههای نفسانی احساس میکند.
گواه این حقیقت آن است که میان اشیای خارجی و احساس لذت، ملازمهای کامل وجود ندارد. چهبسا کسی که هیچ مالی در اختیار ندارد، اما صرفِ تصورِ مالکیت آن، او را سرشار از لذت و دلبستگی میسازد؛ و در مقابل، کسی ثروتی فراوان در اختیار دارد، اما از وجود آن بیخبر است و همچنان احساس فقر، اندوه و محرومیت میکند. بنابراین، آنچه انسان را اسیر میکند، واقعیت خارجی اشیا نیست، بلکه هوای نفس اوست که در قالب تصورات ذهنی جلوه میکند و منشأ احساس شادی، اندوه، امید و یأس او میشود. شاید از همین روست که خداوند متعال فرمود: ﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ﴾
به تعبیر دقیق علمی، بت یا دینار، واسطه در ثبوت عبادتِ هوای نفساند، نه واسطه در عروض آن؛ و در مقابل، هوای نفس، واسطه در عروض عبادتِ بت و مال است. بدین معنا که معبود حقیقی، هوای نفس است و اشیای خارجی تنها متعلق و مجرای ظهور آن به شمار میآیند؛ هرچند در اینباره، تحلیلهای دیگری نیز ارائه شده است.
فصل دوم: گسترهها و قلمروهای اعتیاد
برخلاف آنچه بسیاری از مردم میپندارند، دامنه و گستره اعتیاد بسیار وسیع است و مسائل، رفتارها و پدیدههای گوناگون و بسیار متنوعی را دربر میگیرد؛ از جمله:
_اعتیاد به خرید: بهگونهای که بودجه خانواده را با فشار و اختلال مواجه سازد، یا حتی انسان را به اسرافِ و حرام بکشاند؛ آن هم از طریق خرید کالاهایی که هیچ نیاز واقعی به آنها وجود ندارد.
_اعتیاد به غیبت، دروغ و سخن چینی: پدیدهای که متأسفانه در روزگار ما بهصورت گسترده رواج یافته و گاه حتی در برخی محافل مذهبی و خواص نیز مشاهده میشود.
_اعتیاد به شکایت، گلهمندی و نارضایتی دائمی: برخی افراد هر جا مینشینند، جز شکایت از گرما، سرما، باران، باد، همسایه، فرزندان، مدرسه، شغل و دهها موضوع دیگر، سخنی بر زبان نمیآورند. آنان همواره فضایی آکنده از انرژی منفی ایجاد میکنند، در حالی که این شیوه نه تنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه گاه انسان را از اندیشیدن به راهحل بازمیدارد؛ زیرا به جای درمان مسئله، تنها با شکایت کردن، فشارهای روحی خود را تخلیه میکند.
این حالت نیز گونهای از اعتیاد است؛ چراکه با یک شکایت آغاز میشود، سپس انسان از این تخلیه روانی احساس لذت میکند و آن را بارها تکرار مینماید تا سرانجام به خصلتی پایدار و بخشی از شخصیت او تبدیل میشود. حال آنکه مردم، همنشینی با کسانی را دوست دارند که با سخنان حکیمانه، داستانهای آموزنده و یادآوری نکات مثبت و امیدبخش، دلها را آرام میکنند، نه کسانی که همواره بر اندوه و گرفتگی خاطر دیگران میافزایند.
_اعتیاد به مدگرایی: همانگونه که پیشتر بدان اشاره شد.
_اعتیاد به نوشیدنیهای مستکننده.
_اعتیاد به مواد مخدر.
_اعتیاد به شبکهها و رسانههای اجتماعی.
_اعتیاد به ربا، رشوه، تقلب، تدلیس)فریب دادن از طریق پنهان کردن حقیقت(و سرقت.
_اعتیاد به ظلم: خواه ظلم به مردم و جامعه باشد، خواه ستم به خانواده، فرزندان یا زیردستان.
یکی از آشکارترین نمونههای اعتیاد به ظلم، حجّاج است؛ کسی که چنان به خونریزی و کشتار انسانها خو گرفته بود که با افتخار میگفت: «به خدا سوگند، امروز کسی را نمیشناسم که از من بر ریختن خون مردم گستاختر باشد، و کارهایی انجام دادهام که دیگران از ارتکاب آن هراس داشتند.»
از همین رو، عمر بن عبدالعزیز درباره او گفت: «اگر هر امتی پلیدترین فرد خود را بیاورد و ما حجّاج را بیاوریم، بر همه آنان برتری خواهیم یافت.»
همچنین عاصم بن ابیالنجود درباره او میگوید: «هیچ حرمتی از حرمات الهی باقی نماند، مگر آنکه حجّاج آن را درید.»
اعتیاد او به خشونت و خونریزی تا آنجا پیش رفت که دستور میداد فردی را در برابر چشمانش گردن بزنند و خونش بر زمین جاری شود، سپس همانجا برای او سفره غذا میگستردند.
این، بهراستی شگفتآور است؛ زیرا انسانی که فطرتی سالم دارد، با دیدن خون، طبعش متأثر میشود؛ چه رسد به آنکه خون از گردن انسانی فوران کند، و بالاتر از آن، کسی را پیش چشم او گردن بزنند، در حالی که در واپسین لحظات جان، دست و پا میزند. اگر چنین انسانی پیش از آن اشتهایی به غذا داشته باشد، بیتردید اشتهای خود را از دست خواهد داد و از غذا بیزار خواهد شد. اما حجاج، که باطن و وجدانش گویی مسخ شده بود، از دیدن این صحنهها لذت میبرد؛ تا آنجا که پس از اجرای حکم قتل، برایش غذا میآوردند و او با اشتها غذا میخورد.
در مثالی دیگر نقل شده است که یکی از سرکردگان داعش در عراق، در دوران موج انفجارهای تروریستی علیه مردم بیگناه، حدود سال ۲۰۰۵ میلادی و اندکی پیش و پس از آن، سه روز اشتهای خود را از دست داده بود. سرانجام یکی از افرادش به او مژده داد که یکی از عواملشان توانسته است خود را در میان زنان و کودکان در کربلا منفجر کند و گروهی را به قتل برساند و عدهای را مجروح سازد. او با شنیدن این خبر گفت: «اکنون اشتهایم باز شد، غذا را بیاورید!» این نمونه، بهخوبی نشان میدهد که تکرار جنایت، چگونه میتواند انسان را تا مرز مسخ باطنی پیش ببرد؛ بهگونهای که درندهخویی، در پسِ چهرهای انسانی پنهان شود.
_اعتیاد به خودسرزنشی افراطی: همانگونه که در نقطه مقابل، برخی نیز به خودپسندی، خودستایی و تمجید مداوم از خویش گرفتار میشوند.
گروه نخست، همواره از خود ناراضیاند و خود را حتی در اموری که خارج از توان و اختیارشان است، سرزنش میکنند. بیتردید، «نفس لوّامه» و ملامت نفس، تا آنجا که انسان را به اصلاح خویش وادارد، امری پسندیده است؛ اما هنگامی که انسان خود را به سبب اموری که در اختیار او نیست، یا به خاطر رفتار دیگرانی که هیچ کنترلی بر آنان ندارد، ملامت کند، این سرزنش از مرز اعتدال خارج میشود. چنین خودسرزنشیِ افراطی، پیامدی جز ناامیدی، احساس شکست و حتی ناسپاسی نسبت به نعمتهای الهی ندارد.
در مقابل، گروه دوم پیوسته در حال ستودن و تمجید از خویشاند و به هر مناسبتی، فضایل خود را بر زبان میآورند. در حالی که در روایت آمده است: «مَنْ مَدَحَ نَفْسَهُ فَقَدْ ذَبَحَهَا؛ هر کس خود را بستاید، در حقیقت خود را سر بریده است.» زیرا خودستایی، گاه انسان را به ریا، که تباهکننده عمل است، میکشاند؛ گاه نشانه عُجب است و گاه زمینه پیدایش آن را فراهم میسازد، و عُجب نیز از عوامل نابودی اعمال به شمار میرود. افزون بر این، کسی که پیوسته از خود تعریف میکند، در نگاه مردم کوچک و بیاعتبار میشود؛ زیرا او را انسانی خودپسند و متکبر میپندارند. از دیرباز گفتهاند: مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید. اگر اعمال انسان شایسته باشد، خداوند خود آن را آشکار خواهد ساخت؛ چنانکه میفرماید: ﴿وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.)
و اگر چنین نباشد، خودستایی جز زیان، ثمری برای انسان نخواهد داشت.
در اینباره، حکایتی شنیدنی نقل شده است: شخصی در ستایش یکی از استادان برجسته خود میگفت: سالها در درس او حاضر بودهام، اما حتی یکبار نیز نشنیدم که بگوید: «من چنین کردم» یا «من چنین هستم». شگفت آنکه همین شخص، در همان جلسهای که این ویژگی استادش را میستود، بارها و بارها از خود سخن گفت و جملاتی مانند «من این کار را انجام دادم» و «من این مطلب را کشف کردم» را بارها تکرار کرد، بیآنکه به تناقض رفتارش توجه داشته باشد.
فصل سوم :اثر اعتیاد بر تفکر منطقی، اراده و رفتار
اعتیاد، نسبت به هر امر منفی، پدیدهای خطرناک است؛ خواه آن رفتار از نظر شرعی حرام باشد یا نباشد. زیرا اعتیاد موجب تضعیف قشر پیشپیشانی مغز میشود؛ بخشی که مسئول تفکر منطقی، تشخیص درست از نادرست و کنترل رفتار است. در نتیجه، فردِ معتاد در ارتکاب گناه و تجاوز به حقوق دیگران جسورتر، در مهار امیال و خواستههای نفسانی ناتوانتر، و در داوری درباره اشخاص، مسائل اجتماعی و حتی باورهای اعتقادی، ضعیفتر میشود و چهبسا از مسیر اعتدال خارج شده و به افراط و تفریط کشیده شود.
فراتر از این، اعتیاد بهتدریج مسیرهای عصبی مغز را دگرگون میسازد و در پی آن، شیوه اندیشیدن فردِ معتاد نیز تغییر میکند. پیامد این دگرگونی آن است که انسان، نخست، اصلِ وجودِ مشکل را انکار میکند؛ برای نمونه، رباخوار دیگر سوءاستفاده از افراد درمانده را یک معضل نمیبیند. سپس، رفتار اعتیادگونه خود را توجیه میکند؛ رفتاری مانند بهرهکشی از نیازمندان، دلبستگی افراطی به مال، بیآنکه برای به دست آوردن آن تلاش واقعی صورت گیرد، و حرصی سیریناپذیر و پایانناپذیر برای اندوختن ثروت.
در مرحلهای دیگر، فشاری روانی پدید میآید که اندیشه دست یافتن به ماده یا رفتارِ اعتیادآور، بر ذهن انسان چیره میشود و سایر افکار را تحتالشعاع قرار میدهد؛ حالتی که روانشناسان از آن با عنوان «نشئه ادراکی» یاد میکنند.
امام صادق(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل میکنند که فرمودند: «حال شما چگونه خواهد بود، آنگاه که زنانتان به فساد گرایند، جوانانتان راه فسق و گناه پیش گیرند، و نه امر به معروف کنید و نه نهی از منکر؟»
عرض شد: «ای رسول خدا! آیا چنین روزگاری فرا خواهد رسید؟»
فرمودند: «آری، و بدتر از آن نیز خواهد آمد؛ آنگاه که به انجام منکر فرمان دهید و از معروف بازدارید.»
عرض شد: «ای رسول خدا! آیا چنین چیزی نیز رخ خواهد داد؟»
فرمودند: «آری، و از آن هم بدتر زمانی است که معروف را منکر، و منکر را معروف ببینید.»
از همینرو، پزشکی نوین، اعتیاد را بیماری مزمن مغزی میداند که بهترتیب، سه ساحت اساسی انسان، یعنی اندیشه، اراده و رفتار را تحت تأثیر قرار میدهد. برای مثال، رباخوار بهتدریج به سودهای آسان، کلان و تضمینشده عادت میکند و برای دستیابی به لذت بیشتر، دامنه وامهای ربوی خود را گسترش میدهد. قرآن کریم درباره رباخواران میفرماید: ﴿الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ﴾ ؛ «کسانی که ربا میخورند، [در روز رستاخیز] برنمیخیزند، مگر همانند کسی که بر اثر تماس شیطان، آشفتهحال و دیوانهوار از جا برمیخیزد.»
پژوهشهای علوم اعصاب نیز نشان دادهاند که اعتیاد تنها فرایندهای شیمیاییِ مغز را دگرگون نمیکند، بلکه میتواند ساختار مغز را نیز تغییر دهد. همانگونه که تغییر شکل بینی یا دهان، موجب نقص و زشتی ظاهری انسان میشود، تغییر و آسیب ساختار مغز، بهمراتب عمیقتر و خطرناکتر است. مطالعات مبتنی بر تصویربرداری با MRI و PET Scan نشان دادهاند که اعتیاد ممکن است موجب کاهش حجم برخی نواحی مغز، بهویژه قشر پیشپیشانی شود؛ همان بخشی که مسئول تفکر صحیح، کنترل رفتار و تصمیمگیری است.
از زاویهای دیگر، رفتار اعتیادآور، نظام پاداش مغز را نیز دگرگون میکند؛ نظامی که هنگام انجام کارهای سودمند، مانند یادگیری، موفقیت و غذا خوردن، با ترشح دوپامین، احساس لذت را در انسان ایجاد میکند.
اما در اعتیاد، مغز مقادیر بسیار زیادی دوپامین ترشح میکند و بهتدریج به این سطح غیرطبیعی عادت میکند. در نتیجه، لذت ناشی از فعالیتهای طبیعی کاهش مییابد و انسان تنها در ماده یا رفتار اعتیادآور احساس رضایت میکند؛ ازاینرو، میل او به تکرار آن رفتار روزبهروز شدیدتر میشود.
به بیان ساده، هنگام غذا خوردن، موفقیت و پیشرفت، مغز بهطور طبیعی دوپامین ترشح میکند؛ اما در مصرف مواد مخدر، ترشح دوپامین بهصورت غیرطبیعی و انفجاری رخ میدهد. پیامد این وضعیت آن است که مغز به این میزان بالای دوپامین خو میگیرد، حساسیت خود را از دست میدهد، فرد برای رسیدن به همان احساس لذت، ناچار به افزایش مقدار مصرف یا تکرار اعتیادآور رفتار میشود، و سرانجام، لذتهای طبیعی زندگی جای خود را به وابستگی کامل به آن رفتار یا ماده میدهند.
مطالعات جدید همچنین نشان دادهاند که مغز، میان اعتیاد به موادی مانند کوکائین و اعتیاد به تلفن همراه، تفاوت چندانی قائل نیست؛ زیرا هر دو، یک مدار پاداش را در مغز فعال میکنند.
بر همین اساس، میتوان گفت که از منظر سازوکار مغز، میان اعتیاد به مواد مخدر و اعتیاد به غیبت، سخن چینی، ربا، رشوه، سرقت یا حتی چشمچرانی نیز تفاوت ماهوی وجود ندارد؛ زیرا حقیقت اعتیاد، صرفنظر از متعلق آن، یک حقیقت واحد است، هرچند مصادیق و جلوههای آن متفاوت باشد.
فصل چهارم: راههای مبارزه با اعتیاد
اکنون این پرسش مطرح میشود که چگونه میتوان با اعتیاد مقابله کرد و بر آن غلبه یافت؟
پاسخ این پرسش را باید در دو مرحله بررسی کرد: نخست، پیشگیری از شکلگیری اعتیاد؛ و دوم، درمان آن پس از آنکه اعتیاد پدید آمده و استمرار یافته است.
الف) راهکارهای پیشگیری از اعتیاد
به نخستین گام اعتیاد «نه» بگویید
در مرحله پیدایش، مهمترین اصل آن است که انسان اساساً قدم در مسیر اعتیاد نگذارد؛ یعنی نهتنها وارد باتلاق اعتیاد نشود، بلکه حتی به آستانه آن نیز نزدیک نگردد. زیرا افراد معتاد، غالباً دیگران را با این بهانه میفریبند که: «فقط یک بار امتحان کن»، «فقط یک نخ سیگار بکش» یا «فقط یک بار برای تجربه از این ماده استفاده کن». اما همین تجربه نخست، زمینهساز گام دوم، سوم و چهارم میشود و سرانجام، وابستگیای شکل میگیرد که رهایی از آن بسیار دشوار خواهد بود.
گاه نیز خودِ انسان، بیآنکه کسی او را تشویق کرده باشد، با سادهاندیشی میگوید: «من فقط همین یک بار امتحان میکنم و هرگز از این مرحله فراتر نمیروم.» اما ناگهان درمییابد که بهتدریج در شنهای روان اعتیاد فرو رفته و دیگر راه گریزی برای خود نمییابد.
ازاینرو، انسان خردمند، هنگامی که از این حقیقت آگاه شد، باید از همان نخستین گام و حتی از نزدیک شدن به زمینههای اعتیاد پرهیز کند. نباید فریب وسوسه کسانی را بخورد که او را دعوت میکنند «فقط همین یک بار» به سینما، به یک پایگاه اینترنتیِ خلاف عفت و حیا، یا به مجلس افراد بیکار و بیهدف برود؛ زیرا بسیاری از وابستگیها، از همین «فقط یک بار» آغاز میشوند.
اما اگر انسان از این مرحله عبور کرده و اعتیاد در او ریشه دوانده باشد، دیگر صرفِ پرهیز از نخستین گام کافی نیست؛ بلکه برای رهایی از آن، باید از مجموعهای از راهکارهای درمانی بهره گیرد.
ب) راهکارهای درمان اعتیاد پس از شکلگیری
نخستین شرط موفقیت در درمان اعتیاد، ارادهای استوار و تصمیمی قاطع برای ترک آن است؛ زیرا بدون عزم جدی، رهایی از اعتیاد معمولاً امکانپذیر نیست. پس از این تصمیم، راهکارهای زیر میتوانند مسیر درمان را هموارتر سازند.
۱. همواره زیانها و پیامدهای اعتیاد را به خاطر داشته باشید
انسان باید همواره آثار زیانبار و پیامدهای خطرناک اعتیاد را در ذهن خود زنده نگه دارد و آنها را بهصورت ملموس پیش چشم خویش مجسم سازد.
از جمله این پیامدها، از دست رفتن اعتبار و اعتماد اجتماعی است. برای مثال، کسی که به بدقولی و خلف وعده عادت کرده است، بهتدریج جایگاه و شخصیت خود را در نگاه دیگران از دست میدهد؛ همانگونه که اعتیاد به مواد مخدر، نوشیدنیهای مستکننده، غیبت و دیگر رفتارهای ناپسند نیز چنین اثری بر شخصیت اجتماعی انسان بر جای میگذارد.
پیامد دیگر آن است که انسان، عزت و احترام خویش را نزد خود از دست میدهد و تا زمانی که وجدانش بهکلی مسخ نشده باشد، پیوسته از عذاب وجدان و احساس گناه رنج میبرد.
همچنین، اعتیاد آینده انسان را به مخاطره میاندازد. چه بسیار افرادی که به سبب گرفتار شدن در نوعی از اعتیاد، فرصتهای ارزشمند زندگی، پیشرفت، موفقیت و آینده روشن خود را از دست دادهاند.
۲. از نظام جایگزینی بهره بگیرید
اعتیاد، انسان را پیوسته به تکرار رفتار اعتیادآور وامیدارد؛ ازاینرو، هرگاه شعله اشتیاق به انجام گناه، استفاده از مواد مخدر، مشاهده صحنههای غیراخلاقی یا هر رفتار ناپسند دیگری در درون انسان زبانه کشید، باید بیدرنگ آن را با رفتار دیگری جایگزین کند؛ روشی که امروزه از آن با عنوان «ایجاد عادت و الگوی رفتاری جدید» یاد میشود.
برای مثال، به محض آنکه وسوسه تماشای برنامهای نامناسب در تلویزیون یا فضای مجازی به ذهن آمد، فوراً از اتاق خارج شود و خود را به فعالیتی دیگر، مانند دویدن، ورزش یا هر فعالیت جسمانی مفید، مشغول سازد. یا به محل عبادت خود برود و سجدهای طولانی به جا آورد، یا از آن فضا فاصله بگیرد، تسبیح به دست گیرد و صد بار ذکر «اللهم صلّ على محمد وآل محمد» یا «سبحان الله والحمد لله ولا إله إلا الله والله أكبر» و یا اذکار مشابه را بر زبان جاری سازد.
راز این روش آن است که اگر انسان در همان لحظه اوجگیری شهوت و وسوسه، خود را از فضای گناه دور کند، شعله آن بهتدریج فروکش میکند. افزون بر این، اگر این جایگزینی بهطور مستمر تکرار شود، خودِ رفتار جایگزین نیز به یک عادت پایدار تبدیل خواهد شد؛ با این تفاوت که این بار، انسان به جای گرفتار شدن در یک اعتیاد زیانبار، به عادتی نیکو و ارزشمند خو گرفته است.
برای نمونه، کسی که به غیبت دیگران عادت کرده است، هرگاه تصمیم گرفت درباره شخصی غیبت کند، همان لحظه خود را وادار سازد که یکی از صفات پسندیده او را یاد کند و از او به نیکی سخن بگوید. زیرا هر انسانی، در کنار کاستیها، ویژگیهای مثبتی نیز دارد. اگر انسان خود را به این رفتار جایگزین عادت دهد، بهتدریج مدح و یاد کردن از خوبیهای دیگران، جای غیبت و بدگویی را خواهد گرفت.
نمونه دیگر، اعتیاد به غر زدن، گلهمندی و شکایتِ مداوم است. چنین فردی، هرگاه احساس کرد میخواهد زبان به شکایت بگشاید، فوراً یکی از نعمتهای الهی را به یاد آورد، خداوند را بر آن سپاس گوید و همان نعمت را برای همنشین خود نیز بازگو کند. این روش را اگر در عمل بیازمایید، آثار شگفت آن را خواهید دید. شاید یکی از اسرار این وعده الهی نیز همین باشد که فرمود: ﴿وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا﴾ .
زیرا این جایگزینی، خود نوعی جهاد با نفس است و هنگامی که انسان در این مسیر گام بردارد، مشمول یاری الهی خواهد شد و فرشتگان، او را بر پایداری و استقامت یاری خواهند کرد.
نمونهای دیگر، کسی است که به شنیدن موسیقیهای حرام خو گرفته است. چنین شخصی باید این عادت را با شنیدن قرآن کریم، تلاوت آیات الهی، سرودهای دینی یا برنامههای مفید و سازنده جایگزین کند.
بر اساس یافتههای علمی نیز، ترک بسیاری از اعتیادها معمولاً با سه تا چهار ماه پایداری امکانپذیر است؛ و چهبسا کسانی که از ارادهای نیرومند برخوردارند، در مدتی کوتاهتر نیز به نتیجه برسند. بنابراین، اگر انسان تنها چند ماه در ترک رفتار اعتیادآور و پایبندی به رفتار جایگزین استقامت ورزد، به خواست خداوند، از انسانی گرفتار در اعتیاد به شر، به انسانی خوگرفته به خیر و نیکی تبدیل خواهد شد.
۳. از به تعویق انداختنِ آگاهانه بهره بگیرید
به تعویق انداختن، دو گونه است: مثبت و منفی.
اما به تعویق انداختنِ مثبت آن است که انسان انجام گناه یا رفتار اعتیادآور را به تأخیر بیندازد. برای مثال، اگر تصمیم گرفت به نامحرمی نگاه کند، وارد سایتی غیراخلاقی شود، کودکی یا همکارش را مورد ضرب و آزار قرار دهد، رشوه بگیرد یا رباخواری کند، با خود بگوید: «اکنون ضرورتی ندارد؛ اگر هم بخواهم، بعداً انجام میدهم.» همین به تأخیر انداختن، زمینه را برای یاری الهی و امداد فرشتگان فراهم میکند؛ چراکه خداوند با شکیبایان است.
اما به تعویق انداختنِ منفی آن است که انسان انجام طاعت و کار نیک را به فردا و فرداها موکول کند. در اینجا باید درست برعکس عمل کرد؛ هرگاه تصمیم به انجام کار خیری، مانند انفاق، نگارش کتاب یا هر عمل صالح دیگری گرفتی، بیدرنگ آن را انجام بده و آن را به تأخیر مینداز؛ زیرا تأخیر در کار خیر، فرصت مناسبی در اختیار شیطان قرار میدهد تا با وسوسهها و فریبهای گوناگون، انسان را از انجام آن بازدارد.
۴. محیط خود را تغییر دهید
محیط، نقش تعیینکنندهای در تثبیت یا ترک اعتیاد دارد. اگر عادت کردهاید از طریق اینستاگرام، یوتیوب یا دیگر فضاهای مجازی، مطالب و صحنههای غیراخلاقی را دنبال کنید، بیدرنگ آنها را از دستگاه خود حذف کنید. همچنین، دوستان ناباب سهم بزرگی در تقویت اعتیاد به مواد مستکننده، غیبت، ظلم و آزار دیگران دارند؛ بنابراین، بدون تردید از آنان فاصله بگیرید و مجالسشان را ترک کنید. خواهید دید که همین تغییر محیط، یکی از مؤثرترین عوامل در ترک بسیاری از عادتهای ناپسند، از جمله غیبت، خواهد بود.
نتیجهگیری
اعتیاد، برخلاف تصور رایج، تنها به وابستگی نسبت به مواد مخدر یا مسکرات محدود نمیشود، بلکه هر وابستگیای که اراده انسان را در برابر هوا و هوس به اسارت درآورد، گونهای از اعتیاد است؛ خواه در قالب گناه، خواه در قالب عادتی ناپسند یا رفتاری زیانبار.
از سوی دیگر، این پژوهش نشان داد که آموزههای قرآن کریم، تعالیم اخلاق اسلامی و یافتههای نوین علوم اعصاب، در تبیین ماهیت اعتیاد و راههای مقابله با آن، همسو و مکمل یکدیگرند. قرآن، ریشه اعتیاد را در پیروی تدریجی از هوا و هوس میبیند و علوم اعصاب نیز نشان میدهد که تکرار رفتارهای اعتیادآور، بهتدریج نظام پاداش، مسیرهای عصبی و حتی ساختار مغز را دگرگون میسازد. ازاینرو، همانگونه که اعتیاد بهتدریج شکل میگیرد، رهایی از آن نیز با اراده، مجاهده مستمر و بهکارگیری راهکارهای صحیح رفتاری و تربیتی امکانپذیر خواهد بود.
آنچه انسان را به بند میکشد، پیش از آنکه مادهای بیرونی باشد، هوسی درونی است؛ و همانگونه که اسارت از یک گام کوچک آغاز میشود، آزادی نیز از همان نخستین گام در مخالفت با هوا و هوس آغاز خواهد شد.


نظر شما