سياست اسلام در زمينه اقتصاد

twitter sharefacebook share۱۳۹۷ فروردین ۲۸ - 2018-04-17

بى ‏گمان، اقتصاد، اهميت زيادى در عرصه سياست دارد. هرچه توازن و همترازى اقتصادى قوى ‏تر باشد، سياست درست‏ تر و استوارتر است.

ببينيم كه اسلام چگونه از دولت پهناور و گسترده و پرجمعيت اسلامى، امّتى چنان ثروتمند ساخت كه از فقر در آن خبرى نبود.

حتى يك فقير نبايد باشد

به داستان زير بنگريد و در ابعاد گوناگون آن تأمّل كنيد:

شيخ حرّ عاملى در كتاب «وسائل الشيعة» آورده است كه: اميرمؤمنان على بن ابى‏ طالب عليه ‏السلام در كوچه ‏هاى كوفه راه مى ‏رفت كه ديد مردى از مردم تكدّى مى‏ كند. امام از مردمى كه پيرامون او بودند پرسيد: این چیست؟

عرض كردند: پيرمردى نصرانى و از كار افتاده است و پولى ندارد كه با آن زندگى كند، لذا [براى امرار معاش] به مردم پناه آورده و... .

امام عليه ‏السلام با عصبانيّت فرمود: تا جوان بود، از او كار كشيديد و حالا كه پير شده رهايش كرده‏ ايد؟

سپس، براى آن مرد نصرانى مبلغى از بيت ‏المال به صورت مادام‏ العمر مقرّرى تعيين نمود.

اين داستان نشان مى ‏دهد كه در دولت اسلامى فقر، تقريبا جايى نداشته است به طورى كه وقتى اميرمؤمنان عليه‏ السلام يك فقير مى ‏بيند تعجب مى ‏كند و آن را پديده‏ اى غير طبيعى و نازيبنده براى جامعه اسلامى و نظام اقتصادى اسلام مى ‏داند. و آن‏گاه، براى او از بيت ‏المال مسلمانان حقوقى در نظر مى ‏گيرد كه با آن امرار معاش كند، در صورتى كه يك مسيحى بود و به اسلام اعتقاد نداشت. اين براى آن بود كه در كشور اسلامى حتى يك مورد از فقر و گرسنگى وجود نداشته باشد و براى اينكه جهان و خود مسلمانان نيز بدانند كه حكومت اسلامى نه تنها از مسلمانان فقرزدايى مى‏ كند و سطح زندگى فقرا را بالا مى ‏برد، بلكه حتى از كفّارى كه تحت حمايت دولت اسلامى هستند فقر را مى ‏زدايد.

در افريقا فقر نبود

قارّه سياه كه ـ به رغم همه پيشرفت‏ هاى اقتصادى جهان در زمينه‏ هاى گوناگون ـ هنوز هم زير گام ‏هاى گرسنگى و فقر و بينوايى خُرد مى‏ شود و روزى صدها و هزاران نفر در آن مى ‏ميرند... . اين قاره ‏اى كه بر روى مخازن عظيم ثروت خفته است و مستكبران جهان اين ثروت را به يغما مى ‏برند بدون آن كه حتى نانى و گندمى براى سدّ جوع به آن بدهند. همين قاره ـ بيش از ده قرن قبل ـ به بركت حكومت اسلام بر آن، از توانگرى و ثروت برخوردار بود.

مورخان نقل كرده‏ اند كه: حكمران افريقا در دوره اسلامى ـ دقيقا در دوران امام محمد باقر عليه ‏السلام ـ نامه ‏اى به پايتخت اسلام فرستاد و درباره صدقات و زكات انبوهى كه نزد او جمع شده بود استفسار كرد كه با آن‏ها چه كند؟

جواب داده شد: آن‏ها را خرج فقرا و مستضعفان كن.

نامه نوشت كه: اين كار را كرده‏ ايم اما صدقات فراوانى زياد آمده است. با آنها چه كنيم؟

جواب داده شد: كسانى را مأمور كن كه در شهرها جار بزنند: «هركس محتاج است نزد والى رود و مايحتاج خود را از صدقات بگيرد». عده ‏اى را نیز مأمور كن كه از فقرا و نيازمندان جستجو كنند؛ زيرا ممكن است كسانى باشند كه حيا مانع مراجعه آن‏ها به والى شود.

والى به پايتخت اسلامى نوشت: اين كار را هم كرده‏ ايم، و باز هم صدقات اضافه آمده است.

جواب داده شد: آن را صرف مصالح عموم مسلمانان كن.

آيا افريقا در سرتاسر تاريخ خود و بعد از اسلام چنين وضعى را به خود ديده است؟

آيا جهان ديده يا خوانده و يا شنيده است كه يك نظام اقتصادى بتواند ريشه‏ هاى فقر را از جامعه بركند تا جايى كه مشاهده يك فقير در طول و عرض كشور اسلامى مايه تعجب و حيرت گردد، حتى اگر آن فقير مسيحى و غير مسلمان باشد؟ و آيا جهان معاصر و انواع تجربه‏ ها و مكاتب اقتصادى آن توانسته است يك چنين نظام اقتصادى وضع كند؟

بديهى است كه پاسخ همه اين پرسش ‏ها منفى است.

امروز كه تمدّن ‏ها به اوج خود و نظام‏ هاى اقتصادى به ستيغ خود رسيده ‏اند تقريبا در همه كشورها فقر، بالهاى سياهش را گسترده، و فقرا زمين را پر كرده‏ اند و گرسنگى و محروميت، شرق و غرب و جنوب و شمال را فرا گرفته است.

و شايد در حجاز

حجاز و يمامه سرزمينى خشك و بى ‏آب و علف است و بويژه در تاريخ گذشته ‏اش منطقه ‏اى كم آب بوده و به ندرت در آن آبى و چشمه ‏اى يافت مى ‏شده، طبيعى است كه مردم چنين سرزمينى از گرسنگى و بدبختى بنالند. اما هنوز از ظهور اسلام نيم قرن نگذشته بود كه رهبر دولت اسلامى و پيشواى مسلمانان، اميرمؤمنان على بن ابى ‏طالب عليه ‏السلام در خطبه‏ اى كه در حضور توده ‏هاى مسلمانان ايراد كرد و طى آن علت ساده ‏زيستى و زهدش را بيان نمود، فرمود: «ولعل بالحجاز أو اليمامة من لا طمع له في القرص ولا عهد له بالشبع؛ شايد در حجاز يا يمامه كسى باشد كه قرص نانى نداشته باشد يا مزه سيرى را نچشيده باشد».

امام، كه پيشواى بزرگترين دولتِ آن روزگار بر روى كره زمين بود، با قطع و جزم نمى ‏فرمايد كه در گوشه و كنار كشور پهناورش يك فقير وجود دارد كه در طول زندگى ‏اش هيچ ‏گاه يك شكم سير غذا نخورده و يا انسانى هست كه اميد به دست آوردن يك قرص نان هم ندارد؛ چرا كه آن حضرت به اين درجه از فقر اطمينان ندارد. بلكه سخنش را با تعبير «شايد» اظهار مى‏ كند، و به بيان علت زهد پيشگى ‏اش و غذاى سير نخوردنش مى ‏پردازد. امام بايد با مستضعف‏ ترين فرد جامعه همدردى كند و خودش را، از نظر معيشت، همسطح او قرار دهد. پس، حضرت على عليه ‏السلام چگونه مى ‏تواند از غذا سير بخورد در حالى كه احتمال مى ‏دهد فردى از امّت در گوشه ‏اى از دولت اسلامى باشد كه گرسنه است.

اما مسأله مردن از گرسنگى، نظير آنچه امروز در برخى كشورهاى جهان فراوان است، چيزى است كه تاريخ دولت صحيح اسلام، حتى يك مورد براى آن ذكر نمى‏ كند.

در سوئد

كشور سوئد، اكنون، از مترقى ‏ترين و پيشرفته‏ ترين كشورهاى متمدن جهان به شمار مى‏ آيد، اما اين كشور همچنان از فقر شديد رنج مى‏ برد و فقرا و تهيدستان آن در نهايت گرسنگى و بدبختى زندگى مى‏ كنند.

براى مثال، يكى از نشريات درباره استكهلم، پايتخت سوئد، مى‏ نويسد: «در سرماى سوئد ، بعضى ‏ها از شدّت فقر زير برف مى ‏خوابند، و بعضى از آن‏ها لاى كاغذهاى روزنامه ‏ها مى‏ خوابند و صبح رفتگران با جسد يخ زده آنها مواجه مى‏ شوند».

وقتى پيشرفته‏ ترين كشور جهان ـ البته آن طور كه مى‏ گويند ـ با اين فقر و بدبختى دست به گريبان است، بقيه كشورهاى جهان چگونه خواهند بود؟!

آيا اقتصاد اسلام كه ـ سيزده قرن پيش ـ فقر را ريشه‏ كن مى‏ كند به طورى كه پيشوا و رهبر آن وجود فقر و بودنِ يك فقير در سراسر كشور را امرى قطعى و حتمى نمى‏ داند، براستى اقتصادى با عظمت نيست؟

متون دينى

متون فراوانِ موجود در شريعت اسلام، احكام شرعى و عملكرد و رفتار رهبران مسلمانان، يعنى پيامبر و امامان معصوم عليهم‏ السلام، مجموعا اين محيط و فضايى را پديد آورد كه فقر و گرسنگى در آن حتى يك جاى پا براى خود نيابد. اينك به ذكر نمونه‏ هايى كه مشتى از خروار است، مى ‏پردازيم:

از پيامبر صلى الله‏ عليه‏ و‏آله ‏وسلم روايت شده است كه فرمود: «ما آمن بي من أمسى شبعانا وأمسى جاره جائعا؛ به من ايمان نياورده است كسى كه شب سير بخوابد و همسايه ‏اش گرسنه به سر برد».

در نهج البلاغة آمده است: «خداى سبحان غذاى فقرا را در داراييهاى ثروتمندان قرار داده است. پس، فقيرى گرسنه نمى ‏ماند مگر به كاميابى توانگران و خداوند از آنان درباره گرسنگى گرسنگان بازخواست خواهد كرد».

امام صادق عليه ‏السلام در حديثى مى ‏فرمايد: «إن الناس ما افتقروا، ولا احتاجوا، ولا جاعوا، ولا عروا إلاّ بذنوب الأغنياء؛ ... مردم، فقير يا محتاج يا گرسنه و يا برهنه نشدند مگر به سبب گناهان توانگران».

امام باقر عليه ‏السلام نيز در حديثى مى‏ فرمايد: « ... سرپرستى خانواده ‏اى از مسلمانان را به عهده گيرم و گرسنگى و برهنگى آنها را برطرف كنم و آبرويشان را از ريخته شدن در برابر مردم حفظ نمايم، برايم محبوب ‏تر است از اين كه دهها حج گذارم.... حضرت تا هفتاد حج برشمرد».

كرامت اقتصادى

قاعده معروفى است كه مى‏ گويد: «كرامت اقتصادى، كرامت اجتماعى مى‏ آورد».

اين، در جوامعى كه از لحاظ رشد و فهم و آگاهى در همه ابعاد، كامل نيستند، يك واقعيت است. و از آن جا كه بسيارى از جوامع در بسيارى از مقاطع تاريخى اين گونه بوده ‏اند و هستند و احتمالاً در آينده نيز چنين خواهند بود، لذا اسلام از اين واقعيت غفلت نورزيده و به آن توجه نشان داده است تا اين كه مؤمنان و نيكان در جامعه مورد تحقير و بى ‏اعتنايى قرار نگيرند و عزّت و حرمتشان حفظ شود.

به همين دليل است كه مى‏ بينيم در روايات اهل‏بيت عليهم ‏السلام تشويق و تأكيد فراوانى به كسب هرچه بيشتر كرامت اقتصادى شده است. ابواب تجارت در كتابهاى «وسائل الشيعة»، «مستدرك الوسائل»، «بحارالانوار»، «جامع الاحكام» و ديگر دانشنامه ‏هاى حديثى پر از اين گونه احاديث شريفى است كه از پيامبر و خاندان پاكش روايت شده است.

در مطاوى اين احاديث شريف، نكته‏ هاى ظريف و دقيقى وجود دارد كه در اين‏جا به يكى از آن ‏ها اشاره مى ‏كنيم:

تجارت موالى

ثقة الاسلام كلينى قدس‏ سره در كتاب شريف «كافى» به سندش از امام صادق عليه‏ السلام آورده است كه فرمود:

«موالى نزد اميرمؤمنان عليه السلام آمدند و گفتند: از اين عرب ‏ها به تو شِكوه مى‏ كنيم. پيامبر خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله ‏وسلم به ما و آنها به طور برابر عطا مى ‏داد، و سلمان و بلال و صهيب را از عربها زن داد. اما اينها از زن دادن به ما خوددارى مى ‏كنند و مى‏ گويند: ما اين كار را نمى‏ كنيم.

اميرمؤمنان عليه ‏السلام نزد عربها رفت و با آنها در اين باره سخن گفت.

عربها فرياد زدند: اى ابا الحسن! ما اين كار را نمى‏ كنيم ، ما اين كار را نمى‏ كنيم.

اميرمؤمنان عليه ‏السلام خشمگين و ردا كشان بيرون آمد و فرمود: اى گروه موالى! اينها با شما به سان يهود و نصارا رفتار مى‏ كنند. از شما زن مى ‏گيرند ولى به شما زن نمى ‏دهند، و همانند آنچه مى‏ گيرند به شما نمى‏ دهند. پس، برويد و تجارت كنيد، خدا به شما بركت دهاد؛ زيرا كه از رسول خدا شنيدم كه مى ‏فرمايد: روزى ده قسمت است، نُه قسمت آن در تجارت و كاسبى و يك قسمت در كارهاى ديگر».

اين حديث شريف دربردارنده چند موضوع اسلامى و بسيار مهم است كه به اختصار به آنها اشاره مى‏ كنيم:

1. مردمى بودنِ عاليترين مقام دولت اسلامى به طورى كه موالى كه قشر مستضعف و بى ‏قدر و قيمت جامعه به شمار مى‏ رفتند، نزد ايشان مى‏ روند و او با حوصله تمام آن‏ها را مى ‏پذيرد و به سخنانشان گوش مى ‏دهد و به آنها، همانند بقيه مردم، ميدان مى ‏دهد.

2. مساوات شكوهمند اسلامى بر پايه عدالت و انسانيّت، تا جايى كه غير عرب در سرزمين عرب جرأت مى‏ كند از عرب‏ها به خاطر رفتار حقارت آميزشان نسبت به خود، نزد رئيس مملكت شكايت كند. چنين چيزى فقط در اسلام يافت مى‏ شود.

3. اميرمؤمنان عليه‏ السلام كه عاليترين مقام دينى و دنيوى است، شخصا به وساطت می ‏پردازد و نزد عربها مى ‏رود تا آن‏ها را در اين حكم مهم اسلامى، يعنى برابرى عرب و غير عرب در امر ازدواج بر اساس اسلام و انسانيّت، نصيحت كند.

4. آزادى فوق العاده اسلامى كه به مردم عادى اجازه مى ‏دهد وساطت شخصى مثل اميرمؤمنان عليه ‏السلام را نپذيرند و دست ردّ به سينه او زنند.

5. عدالت بزرگ اسلامى؛ چرا كه اميرمؤمنان عليه ‏السلام در برابر عربها عكس العمل خشن نشان نمى‏ دهد و مثلاً آن‏ها را مجازات و يا از پاره ‏اى حقوق محروم نمى ‏كند و امثال اين اقدامات كه بيشتر سران در چنين مواردى انجام مى‏ دهند.

6. اميرمؤمنان عليه ‏السلام عربهايى را كه حاضر نشدند به يك حكم بسيار بزرگ اسلامى و يا مهمّ سياسى تن دهند، در اين موضع نژادپرستانه و كينه ‏توزانه كه اسلام براى نفى آن و امثال آن آمده است، به يهود و نصارا تشبيه مى‏ كند، و بدين وسيله به اين نكته سياسى مهم در اسلام كه مسلمانان را همسطح قرار مى‏ دهد و اتحاد فراگير اسلامى بر شالوده آن استوار است، عمق مى ‏بخشد.

7. نشان دادن راه كرامت اجتماعى به موالى، كه در يك چنان جوامعى كه هنوز در همه ابعاد، روح اسلام را نپذيرفته ‏اند، عبارت است از به دست آوردن كرامت اقتصادى... تا اين كه مسلمانان، و لو از رهگذر كرامت اقتصادى، منسجم شوند و قوميت ‏ها در سايه اسلام به اتحاد و يكپارچگى گرايند؛ چرا كه قوميت ‏ها غالبا در محيط‏ هاى فقير لانه مى‏ كنند؛ بنابراين، با آمدن ثروت و زمين و اتومبيل و تجارت و كاخ و امثال اين‏ها، قوم‏ گرايى مثل آب در نمك و هيزم در آتش ذوب مى ‏گردد و خاكستر مى‏ شود.

موالى هم اين دستورالعمل حكيمانه اجتماعى را از اميرمؤمنان عليه ‏السلام آموختند و راه تجارت را پيمودند تا آن كه بسيارى از آنان تاجر و سرمايه ‏دار شدند و آن‏گاه از عرب ‏ها زن گرفتند و به آن‏ها زن دادند، و پيوند و همبستگى عرب و عجم در سايه اسلام بزرگ استوار گشت.

*برگرفته از کتاب اسلام و سیاست؛ نوشته آیت الله سید صادق شیرازی