اینجا هیچ امیدی نیست

twitter sharefacebook share۱۳۹۸ بهمن ۰۳ - 2020-01-23

اصلاحات محمد بن سلمان ولیعهد عربستان، اجازه اقامت و کار را برای روهینگیا سخت تر کرده است.

محمد فاروق برای اولین بار به کوههای بنگلادش نگریست و به این فکر کرد که چه سریع هرچه طی این سالها به دست آورده بود، از دست داده است. او دست خالی از اتوبوس پیاده شد و به خانواده اش در کشوری غریب که حالا به عنوان پناهجو در آن به سر می برند ملحق شد. فاروق 25 ساله و سایر روهینگیایی که در عربستان به دنبال فرصتی برای یک زندگی سعادتمندانه بودند، پس از ماهها و سالها بازداشت در آن کشور، حالا آزاد شده اند.

بسیاری از آنها پس از عزیمت به بنگلادش و زندگی در بزرگترین کمپ پناهندگان در جهان، ممنوعیت از داشتن شغل، تحصیل و سفر، بعد از آزادی مختصری که در عربستان داشتند، دچار مشکلات روحی و روانی شده اند. فاروق می گوید: «در اتوبوس با خودم فکر می کردم که وقتی رسیدم، به خانواده ام چه بگویم؟ چطور به صورتشان نگاه کنم؟ پس از رسیدن تا چهار روز نمی توانستم با کسی حرف بزنم». از آن زمان تاکنون او نتوانسته کار کند و روزها در تاریکی زیر ورق های برزنت که حالا خانه اش شده است دراز می کشد. در ابتدای رسیدنش می توانست با دوستانش پیام رد و بدل نموده و حرف بزند اما آگوست سال گذشته بنگلادش دسترسی تمام روهینگیا را به اینترنت قطع کرد.

احساس الان فاروق کاملا در تضاد با وقتی است که در عربستان کار می کرد، لذا بارها به این فکر کرده است که بار دیگر شانس خود را در کشوری خارجی مثل مالزی بیازماید؛ به ویژه اینکه در مالزی دهها هزار روهینگیا زندگی می کنند. اما این امر مستلزم سفری مخاطره آمیز با قایق است و احتمال دستگیری زیادی دارد. وی همیشه در جواب احوال پرسی دوستان می گوید که از نظر جسمی خوب است اما از نظر روحی نه.

مثل صدها مرد روهینگیای دیگر، فاروق بعد از شورش های سال 2012 در میانمار که منجر به آواره شدن صدهزار روهینگیا شد، کشور را به مقصد عربستان ترک کرد. از آنجا که میانمار از سال 1982 شهروندی مردم روهینگیا را به رسمیت نمی شناسد، وی مجبور شد از طریق دادن رشوه به ماموران بنگلادشی، برای سفر به عربستان پاسپورت بگیرد؛ زیرا که فکر می کرد تحت حکمرانی ملک عبدالله فرصت های خوبی در انتظار اوست. برای مدتی این تصور فاروق به واقعیت بدل گشت، او آزادانه کار می کرد و درآمد مازادش را برای خانواده اش در میانمار می فرستاد تا آنان با خرید زمین و دام خود را از فقر برهانند. اما در حمله نیروهای نظامی برمه در سال 2017 -که سازمان ملل آن را نسل کشی خواند و 700 هزار روهینگیا مجبور به فرار به بنگلادش گشتند- فاروق خانواده خود را گم کرد. پس از مدت کوتاهی خود او نیز توسط پلیس مهاجرت سعودی بازداشت و به بازداشتگاه شومیسه فرستاده شد. بازداشتگاه پر از مهاجران روهینگیا و ملیت های دیگری بود که بدون مجوز در عربستان مشغول به کار بودند؛ آنگونه که فاروق می گوید: «بعد از سال 2014 و فوت ملک عبدالله پس از آنکه ملک سلمان به قدرت رسید، رحم و شفقت و دلسوزی مقامات عربستان نیز به پایان رسید» اصلاحات محمد بن سلمان ولیعهد، اجازه اقامت و کار را برای روهینگیا سخت تر کرد و علی رغم آنکه پیشتر، از اقلیت های بی تابعیت حمایت می شد، از آن زمان به بعد هرکس مجوز نداشت مورد مجازات قرار می گرفت. این تحولات برای فاروق ناراحت کننده بود: «این تحولات برای روهینگیا تراژدی بود، چون هندی ها، پاکستانی ها و مردم سایر کشورها مورد استقبال و حمایت سفارت خانه هایشان قرار می گرفتند؛ اما روهینگیا از این حمایت ها محروم بودند.»

با حمله نیروهای نظامی برمه در سال 2017 و کشتار هزاران نفر و سوزاندن روستاهای مسلمانان، مردم روهینگیا برای کار به کشورهایی مثل عربستان رفتند؛ اما همواره در ترس دائمی از پلیس مهاجرت به سر می بردند. از جمله این افراد بشیر 65 ساله است که 20 سال در عربستان به سر برد، در ابتدا آزادانه کار می کرد و حتی پسر نوجوانش را پیش خود آورد؛ اما به یکباره وضعیت برای روهینگیا در عربستان تغییر یافت. ابتدا پسر بشیر توسط پلیس مهاجرت دستگیر شد و طولی نکشید که پدر هم به پسر ملحق شد. بشیر کارت قدیمی مجوز اقامتش را که در بدو ورود به عربستان گرفته بود، نشان داد، اما فهمید که این مجوز قابل تمدید نیست و لذا به بازداشتگاه شومیسه فرستاده شد. آنها ماهها در بازداشت بودند، زیر نور دائمی لامپ های ال ای دی و کولرهایی که اصلا خاموشی نداشت، از دسترسی به هوای تازه و نور خورشید محروم بودند و از آنجا که میانمار آنها را نمی پذیرفت حمایت کنسولی نداشتند.

فعالان حامی روهینگیا تخمین می زنند که صدها نفر سالهاست که در بازداشتگاههای سعودی در بازداشت هستند و تنها راه نجاتشان دادن رشوه به دلالان است تا گذرنامه جعلی بنگلادشی برای آنان دست و پا کنند. به این ترتیب بشیر همه پس انداز خود را برای آزادی خود و پسرش داد؛ او با دست بسته به فرودگاه برده شده و با تنی دیگر از مردان روهینگیا به بنگلادش فرستاده شد؛ پس از رسیدن به بنگلادش نیز با اتوبوس به کمپ پناهندگان اعزام شد «اینجا زندگی سخت است، هنوز به  زندگی جدید عادت نکرده ام، مسئله فقط پناهندگی نیست بلکه دو پسرم توسط ارتش میانمار کشته شده اند» او مجبور شده است که به بیکاری و عاطل و باطل بودن عادت کند، و نیز به وابستگی به برنج و عدس جیره بندی شده که توسط سازمان های کمک رسان به یک میلیون پناهنده ساکن در بنگلادش داده می شود.

کار کردن در بنگلادش ممنوع است، به جز پروژه های زیر ساختی اردوگاه که در ازای کار، به داوطلبان مبلغ ناچیزی پرداخت می شود. برخی از روهینگیا به عنوان کارگر در کارخانه های محلی کوچک یا در زمین های کشاورزی اطراف کمپ کار می کنند؛ اما این هم در ماههای اخیر که بنگلادش امنیت منطقه را تشدید کرده، دشوارتر شده است. اینترنت اردوگاه قطع شده و تلفن ها و کامپیوترهای پناهجویان توسط پلیس توقیف شده است و این امر برخی از کسب و کارهای جوانان را مختل کرده است. در چنین شرایطی بود که محمد 27 ساله بعد از شش سال از عربستان اخراج و به بنگلادش فرستاده شد. محمد نیز همچون فاروق سالهای اول اقامتش در عربستان وضعیت خوبی داشت و برای خانواده اش در میانمار پول می فرستاد؛ اما پس از دستگیری توسط پلیس مهاجرت عربستان، تمام آزادی هایش را از دست داد. در ابتدا خوشحال بود که خانواده اش را می بیند و فکر می کرد که می تواند مغازه ای در کمپ دایر کرده و موبایل و لوازم جانبی اش را بفروشد و به پناهجویان خدمات اینترنتی ارائه دهد؛ اما ممنوعیت استفاده از اینترنت در کمپ، محمد را محدود به ارائه خدمات اولیه ای همچون تهیه مجوزهای دولتی برای پناهجویان، پرینت و کپی اوراق نمود. وی می گوید: «امیدی برای مردم روهینگیا نیست؛ هر جا می رویم ما را بیرون می اندازند. افراد تحصیلکرده بسیاری همچون من هستند که احساس بیهودگی می کنند، ما رؤیایی نداریم».

*منبع: میدل ایست آی

مترجم: فاطمه رادمهر