twitter share facebook share ۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۶ 387

اواخر ماه گذشته بن سلمان در مصاحبه ای 90 دقیقه ای با تلویزیون روتانا جزئیاتی از دستاوردها و برنامه های آینده خود ارائه داد و از بهبود کارایی وزارتخانه ها و سازمان های دولتی گفت.

وی در مورد اصلاحات مورد نظر خود در زمینه مذهب نیز سخت گفت و بر اینکه ساختار قانونی کشور باید بر پایه های قرآن و سنت باشد، تأکید نمود. اما در توضیح سیاست مذهبی کشور در آینده، به دو نکته اشاره کرد که سبب شگفتی نهادهای مذهبی عربستان شد

نخست اینکه «قوانین سعودی گرچه به سنت پیامبر گره خورده است، اما فقط احادیثی الزام آور تلقی می شوند که متواتر باشند. احادیث متواتر نسل به نسل و سینه به سینه منتقل شده و امکان جعلی بودن آنها نیست. به عبارت دیگر سلسله راویان حدیث در مقیاس قرآن بوده و همگان بر صحت آن حدیث، اتفاق نظر دارند. احادیثی که متواتر نیستند و بر صحتشان این حد از اطمینان وجود ندارد، دولت تنها در صورتی که با رفاه و سامان زندگی مردم مطابق باشد، آنان را به کار می بندد.»

نکته دومی که خشم نهادهای مذهبی را برانگیخت، عدم وفاداری بن سلمان به وهابیت بود. وی بدون اینکه وهابیت را مستقیما تقبیح کند، موهبت دادن به یک شخص خاص را برخلاف توحید اسلامی -که هیچ واسطه ای را بین خدا و مردم به رسمیت نمی شناسند- دانست و گفت اگر بنیانگذار وهابیت زنده بود، اولین کسی بود که در مخالفت با لزوم پذیرش بی چون و چرای عقایدش می ایستاد

هر دو مطلبِ فوق، گرچه انقلابی در جامعه دینی عربستان است، ولی خالی از اشکال نمی باشد. برای مثال ولیعهد از الزام آور بودن احادیثی سخن گفت که در مقیاس قرآن به تواتر رسیده باشند؛ حال آنکه هیچ حدیثی به اندازه قرآن به تواتر نرسیده و قابل قیاس با قرآن نیست. از سوی دیگر از منظر فقها ما با دو دسته حدیثِ متواتر مواجه هستیم: متواتر لفظی و متواتر معنوی

برای مثال همه مسلمانان با این حدیث آشنا هستند «الاعمال بالنیات»؛ این حدیث، متواتر لفظی نیست اما احادیث و آیات بسیاری در قرآن وجود دارند که برای نیت، اهمیت زیادی قائل شده اند. بر همین اساس فقها معتقدند که این حدیث علیرغم اینکه خبر واحد است، از آنجا که معنا و مفهومش در بسیاری از متون مذهبی تأیید شده، انتسابش به پیامبر مسلم و قطعی می باشد.

اینکه آیا منظور بن سلمان صرفا متواتر لفظی است یا خیر روشن نیست. اما فارغ از این بحث، می توان حدس زد که هدف وی این است که نقش سنت را در قانون اساسی سعودی بسیار محدود کرده و صرفا آن دسته از احادیثی که از طرف آحاد جامعه مورد پذیرش قرار گرفته و بحثی در خصوص معنا و منظورش نیست را منشأ اثر و لازم الاجرا بداند.

در مورد نکته دوم نیز: وهابیت در وهله اول جنبشی کلامی بود که سعی در خالص سازی توحید مسلمانان داشت. از جمله پیامدهای مخرب این جنبش، این بود که هر نوع اختلاف نظری (هرچند کوچک) را به بی اعتقادی و خدشه دار بودن ایمان فرد مخالف تعبیر می کرد. وهابیت معتقد بود نپذیرفتن متون دینی (آنگونه که وهابی ها آن متون را می فهمند) و عمل نکردن به این متون، به منزله رد حاکمیت الهی و مساوی با بی ایمانی است.

در نتیجه این تصورات باطل، وهابی ها اکثریت جهان اسلام را تکفیر کردند و اصلی با عنوان «ولایت و وفاداری و برائت» تصویب کردند که پیروان این مکتب را موظف می کرد نه تنها کافران را (که از منظر آنان امروزه اکثر جهان اسلام را شامل می شوند) مورد توهین و تحقیر قرار دهند، که نسبت به مسلمانانی که نسبت به کافران مدارا می کنند نیز همین رفتار را داشته باشند.

عدم رواداری و اصول سختگیرانه جنبش وهابیت، منجر به ویرانی های بسیاری در جهان اسلام شد. اگر حکومت عربستان واقعا می خواهد دفتر وهابیت را ببندد و برگ جدیدی را در تاریخ خود شروع کند، باید فاصله خود را با این اندیشه، صریح تر اعلام نماید.

در نهایت اینکه، روشن است که ولیعهد برای جامعه مذهبی عربستان برنامه دارد، می خواهد هرگونه تبعیت متعصبانه و دگم اندیشانه از هر حدیثی را، به نفع عموم مردم محدود کند و فضای بیشتری را برای مدارا و رعایت حقوق شخصی ایجاد نماید. این برنامه ای است که مدرنیست های مسلمان نیز بیش از یک قرن است که از لزوم اجرایی شدنش سخن می گویند؛ اما بین خواست مدرنیست ها با بن سلمان، یک تفاوت اساسی وجود دارد: اینکه مدرنیست ها علاوه بر اصلاحات مذهبی، از لزوم مشارکت بیشتر مردم در دولت از طریق دموکراسی نیز سخن می گویند

کشورهای عرب از استدلال و بحث هایی که مدرنیست ها در زمینه اصلاحات مذهبی دارند استقبال می کنند، اما از اجرای خواست آنها برای دموکراسی امتناع می ورزند. دلیل اینکه می بینیم بسیاری از دانشگاهیان و محققانی که به اصلاحات مذهبی مورد اشاره ولیعهد معتقد هستند، در زندان به سر می برند یا به حمایت از تروریسم متهم می شوند، این است که علاوه بر اصلاحات مذهبی، بر انجام مدرنیسم سیاسی نیز اصرار دارند

در این خصوص، رویکرد بن سلمان نسبت به حکومت، تفاوتی با سایر رهبران جهان عرب ندارد: این رهبران به دنبال اصلاحات اجتماعی هستند اما فضایی برای مشارکت مردم در حکومت ایجاد نمی کنند.

وی هنوز متوجه نشده است که آرزوی داشتن یک کشور مدرن و کارآمد که بتواند برای مردم رفاه بیاورد، تنها از طریق مشارکت فعال شهروندان محقق خواهد شد. موفقیت در اجرای سند چشم انداز 2030 در گرو استقبال مردم از آن است و این درحالی است که ولیعهد به نقش مهمی که نهادهای دموکراتیک می توانند در ایجاد وفاق جمعی داشته باشند توجهی ندارد.

کوتاه سخن اینکه تنها زمانی می توان چنین حرف هایی را جدی گرفت، که بن سلمان حق حاکمیت مسلمانان بر سرنوشت سیاسی خود را به رسمیت شناسد

*منبع: میدل ایست آی

مترجم: فاطمه رادمهر

نظر شما