یادداشت سیاسی

اگر حزب‌الله تصمیم به تحویل سلاح بگیرد، چه می‌شود؟

محدوده اختلاف نظر در داخل حزب‌الله تا کجاست؟ دبیرکل حزب‌الله یا هر رهبر ارشد دیگری تا چه اندازه می‌تواند با سیاست‌های ایران مخالفت کند، زمانی که مخالفت او سبب به چالش کشیده شدن گزینه‌های راهبردی تهران شود؟

حزب‌الله یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخ خود را پشت سر می‌گذارد. این گروه پس از چند دهه برخورداری از قدرت نظامی گسترده، نفوذ منطقه‌ای و نقش تعیین‌کننده در معادلات داخلی لبنان، اکنون با واقعیتی متفاوت روبه‌رو شده است؛ واقعیتی که در آن موازنه قدرت تغییر کرده و توانایی حزب برای تحمیل معادلات گذشته کاهش یافته است.

جنگ اخیر اسرائیل خسارت‌های سنگینی به توان نظامی و زیرساخت‌هایی وارد کرده که حزب‌الله طی دهه‌ها ساخته بود. هم‌زمان، فشارهای سیاسی و نظامی برای محدود کردن سلاح و متمرکز کردن تصمیم درباره جنگ و صلح در دست دولت لبنان افزایش یافته است.

در چنین شرایطی، ممکن است رهبری حزب در مقطعی به این نتیجه برسد که ادامه رویارویی دیگر فایده‌ای ندارد و هزینه ادامه آن از هر دستاورد احتمالی بیشتر شده است؛ به‌ویژه پس از آنکه درگیری هایی که در حمایت از حماس و ایران رخ دادند، نتوانستند به اهداف اعلام‌شده خود برسند و لبنان را وارد یک رویارویی ویرانگر کردند؛ رویارویی‌ای که مردم لبنان، به‌خصوص ساکنان جنوب، بهای سنگینی بابت آن پرداختند؛ از جان‌باختن افراد گرفته تا از دست دادن خانه‌ها و منابع معیشت.

در چنین وضعیتی، یک توافق سیاسی می‌تواند کم‌هزینه‌ترین راه برای خروج از چرخه جنگ و فرسایش باشد؛ توافقی که شامل توقف درگیری، عقب‌نشینی اسرائیل از مناطق اشغالی لبنان، آزادی اسرا، بازگشت آوارگان و فراهم شدن زمینه بازسازی کشور باشد و هم‌زمان روندی جدی برای قرار گرفتن سلاح در اختیار دولت آغاز شود.

اما مسئله بسیار فراتر از بازنگری در محاسبات نظامی یا یافتن توافقی برای حفظ بخش باقی‌مانده توان حزب است. پرسش اصلی فقط این نیست که آیا حزب‌الله به ضرورت توافق متقاعد خواهد شد یا نه؛ بلکه این است که آیا اساساً آزادی عمل لازم برای گرفتن چنین تصمیم راهبردی بزرگی را دارد؟ آیا می‌تواند مستقل از تهران و به‌عنوان یک تصمیم مستقل لبنانی، بر اساس منافع لبنان، مردم آن و آینده کشور تصمیم بگیرد؟

در اینجا تجربه یاسر عرفات و سازمان آزادی‌بخش فلسطین در سال ۱۹۸۲ می‌تواند قابل توجه باشد؛ نه به این دلیل که شرایط آن زمان با وضعیت امروز حزب‌الله یکسان است ــ تفاوت‌های دو مورد بسیار زیاد است ــ بلکه از این جهت که این تجربه تاریخی یک پرسش مهم را پیش می‌کشد: هزینه تصمیم مستقل ملی چیست و یک رهبر زمانی که هزینه ادامه رویارویی از هزینه عقب‌نشینی بیشتر می‌شود، تا چه اندازه می‌تواند تصمیمی سرنوشت‌ساز بگیرد؟

در ژوئن ۱۹۸۲، اسرائیل با عنوان «امنیت جلیل» به لبنان حمله کرد و نیروهایش تا بیروت پیش رفتند. ارتش اسرائیل بخش غربی پایتخت را محاصره کرد. سازمان آزادی‌بخش فلسطین در آن زمان یک نیروی نظامی و سیاسی مهم بود؛ سلاح، مواضع نظامی و نیروهای گسترده‌ای در اختیار داشت و یکی از طرف‌های اصلی درگیری با اسرائیل بود.

محاصره بیروت و فشارهای شدید نظامی، سیاسی، داخلی و بین‌المللی، رهبری سازمان را در برابر انتخابی بسیار دشوار قرار داد: یا به جنگ در بیروت ادامه دهد، با تمام خطراتی که برای نیروهای مسلح و غیرنظامیان داشت، یا با توافقی برای خروج نیروهای مسلح سازمان از لبنان موافقت کند.

یاسر عرفات در آن زمان راه توافق و خروج را انتخاب کرد. هزاران نیروی مسلح فلسطینی در چارچوب ترتیباتی بین‌المللی که با هدف تضمین خروج آنها و حفاظت از غیرنظامیان انجام شده بود، بیروت را ترک کردند و نیروهای فلسطینی به کشورهای مختلف عربی منتقل شدند.

این فقط عقب‌نشینی نظامی از یک شهر محاصره‌شده نبود؛ سازمان آزادی‌بخش فلسطین مرکز ثقل سیاسی و نظامی خود در لبنان را از دست داد. این تصمیم پیامدهای راهبردی مهمی داشت، حضور نظامی مستقیم سازمان در بیروت پایان یافت و رهبری آن به تونس منتقل شد.

اما نکته مهم در این تجربه این بود که عرفات تصمیم به خروج را به‌عنوان یک تصمیم فلسطینی گرفت و بر اساس محاسبات و ارزیابی خود از منافع مردم و سازمانش تصمیم گرفت؛ هرچند این تصمیم هزینه‌های سیاسی و نظامی سنگینی داشت و باعث اختلاف با برخی متحدان منطقه‌ای شد.

حفظ استقلال تصمیم‌گیری بدون هزینه نبود. عرفات بعدها با حکومت سوریه وارد درگیری شد و در شرایطی که رقابت‌های منطقه‌ای و داخلی موقعیت او در جنبش فتح و سازمان آزادی‌بخش را تهدید می‌کرد، با انشعاب در داخل فتح نیز روبه‌رو شد. تصمیم مستقل تضمینی برای نجات یا پیروزی نبود؛ انتخابی بود که هزینه سنگینی داشت و عرفات تصمیم گرفت آن هزینه را بپردازد، اما حق خود را برای اتخاذ تصمیمی سیاسی متناسب با منافع مردم و آرمان فلسطین از دست ندهد.

یادآوری این تجربه به این معنا نیست که شرایط عرفات با وضعیت حزب‌الله یکسان است یا خروج نیروهای فلسطینی از بیروت با تحویل سلاح حزب‌الله در داخل لبنان قابل مقایسه است. اما این تجربه یک پرسش مهم را پیش روی ما می‌گذارد: آیا رهبری حزب‌الله می‌تواند پیامدهای تصمیمی را بپذیرد که لزوماً با منافع ایران همسو نیست؟

امروز حزب‌الله با معضلی روبه‌روست که فراتر از مسئله حفظ یا تحویل سلاح است. این معضل به ماهیت تصمیم‌های سیاسی و نظامی حزب و میزان استقلال آن از نظام ایران مربوط می‌شود؛ نظامی که حزب‌الله از زمان تأسیس، از طریق روابط عمیق سیاسی، نظامی و فکری و همچنین شبکه گسترده حمایت و ارتباط سازمانی با سپاه پاسداران، با آن پیوند داشته است.

دشوار است تصور کنیم همه رهبران حزب درباره اتفاقات پس از ۸ اکتبر ۲۰۲۳، زمانی که حزب‌الله با عنوان «پشتیبانی از غزه» جبهه جنوب را گشود، یکسان فکر کنند. طبیعی است که تلفات انسانی و نظامی، ویرانی گسترده، تحولات منطقه‌ای و سقوط حکومت متحد حزب در سوریه، باعث شود در داخل حزب درباره کارآمدی تصمیم‌های گذشته و هزینه ادامه همان مسیر بازنگری‌هایی شکل بگیرد.

ممکن است در داخل حزب دیدگاه‌های متفاوتی درباره آنچه رخ داده، آینده رویارویی و گزینه‌های پیش روی حزب در مرحله بعد وجود داشته باشد. اما وجود چنین بازنگری‌هایی لزوماً به این معنا نیست که صاحبان این دیدگاه‌ها توان تبدیل آنها به یک تصمیم سیاسی مستقل را دارند.

حزب‌الله یک حزب سیاسی معمولی نیست؛ سازمانی نظامی، امنیتی و سیاسی و به‌شدت متمرکز است که در چارچوب یک رابطه راهبردی نزدیک با ایران شکل گرفته و توسعه یافته است. به همین دلیل، سلاح برای حزب‌الله صرفاً یک مسئله داخلی لبنان یا موضوعی فنی نیست که بتوان با یک توافق سیاسی موقت آن را حل کرد؛ بلکه بخشی از یک ساختار نفوذ، یک ایدئولوژی و یک راهبرد منطقه‌ای است که طی چند دهه شکل گرفته است.

از همین رو، پیش از هر بحثی درباره تحویل سلاح، باید این پرسش مطرح شود: اگر رهبری حزب‌الله به این نتیجه برسد که جنگ دیگر فایده‌ای ندارد و توافق برای حفظ لبنان و آنچه از حزب و پایگاه اجتماعی‌اش باقی مانده ضروری است، آیا می‌تواند چنین تصمیمی را مستقل از تهران بگیرد؟ یا اینکه هر بازنگری جدی همچنان در گرو محاسبات و منافع منطقه‌ای نظام ایران خواهد بود؛ حتی اگر این منافع با آنچه منافع لبنان ایجاب می‌کند در تضاد باشد؟

شاید تجربه شیخ صبحی طفیلی، دبیرکل پیشین حزب‌الله، نمونه‌ای از عمق این مسئله باشد.

در اوایل دهه ۱۹۹۰، بر سر مشارکت حزب‌الله در انتخابات پارلمانی لبنان در سال ۱۹۹۲ اختلاف شکل گرفت. طفیلی از مخالفان اصلی این رویکرد بود. او با ورود حزب به نظام سیاسی لبنان مخالف بود و این نظام را «نظام ظالمانه» می‌خواند. او معتقد بود مشارکت در فعالیت سیاسی ممکن است باعث شود اولویت مبارزه با اشغال اسرائیل کاهش پیدا کند.

در مقابل، رهبری حزب تصمیم گرفت در انتخابات شرکت کند و برای این کار به فتوای علی خامنه‌ای، رهبر ایران، استناد کرد که مشارکت در انتخابات را مجاز دانسته بود. طفیلی در سال ۱۹۹۱ از سمت دبیرکلی حزب کنار گذاشته شد و سید عباس موسوی جای او را گرفت.

اختلاف به مسئله انتخابات محدود نماند و در سال‌های بعد به رویارویی سیاسی و تشکیلاتی تبدیل شد. در نهایت، طفیلی در سال ۱۹۹۷ «انقلاب گرسنگان» را راه‌اندازی کرد و مخالفتش با رهبری حزب شدت گرفت تا اینکه در سال ۱۹۹۸ رسماً از حزب کنار گذاشته شد.

حادثه عین بورضای که توسط حزب‌الله سازماندهی شد و به درگیری مسلحانه میان هواداران شیخ طفیلی و ارتش لبنان انجامید و شماری از دو طرف کشته و زخمی شدند، نقطه پایانی بر فعالیت سیاسی طفیلی بود. او از دبیرکل پیشین، رهبر و یکی از بنیان‌گذاران حزب، به فردی تحت تعقیب تبدیل شد که در زادگاهش تحت فشار و محاصره قرار داشت. نهادهای امنیتی لبنان نیز برای بازداشت او تلاش جدی نکردند، زیرا هدف، کنار زدن او از حزب و منزوی کردنش بود.

صرف‌نظر از اینکه مواضع طفیلی یا ماهیت اختلاف او با رهبری حزب‌الله را چگونه ارزیابی کنیم، تجربه او یک پرسش اساسی را مطرح می‌کند که فراتر از ماجرای برکناری و محاصره اوست: محدوده اختلاف نظر در داخل حزب‌الله تا کجاست؟ یک دبیرکل حزب‌الله یا هر رهبر ارشد دیگری تا چه اندازه می‌تواند با سیاست‌های ایران مخالفت کند، زمانی که مخالفت او سبب به چالش کشیدن گزینه‌های راهبردی تهران شود؟

سلاح حزب‌الله در گفتمان رهبری این گروه، صرفاً یک ابزار نظامی نیست و به چیزی شبیه یکی از ارکان موجودیت و سرنوشت حزب تبدیل شده است. حتی رهبری حزب تا جایی پیش رفته که سرنوشت کل جامعه شیعه را به سرنوشت این سلاح گره زده است.

برای نظام ایران نیز این سلاح صرفاً بخشی از زرادخانه حزب‌الله نیست؛ بلکه یک اهرم راهبردی است که میلیاردها دلار روی آن سرمایه‌گذاری شده و از آن برای تقویت نفوذ منطقه‌ای، حفاظت از منافع ایران و بهبود موقعیت این کشور در مذاکرات با آمریکا استفاده می‌شود.

از این منظر، مسئله سلاح بسیار فراتر از اختلافاتی است که به برکناری و منزوی شدن طفیلی منجر شد. اگر مخالفت با برخی سیاست‌های رهبری حزب توانست طفیلی را به چنین سرنوشتی دچار کند، سرنوشت دبیرکل حزب یا هر رهبر ارشد دیگری چه خواهد بود اگر تصمیم بگیرد خواستار توقف جنگ و حرکت به سمت توافقی شود که در نهایت به مسئله سلاح پایان دهد؟

چنین رویکردی صرفاً به‌عنوان اختلاف نظر سیاسی تفسیر نخواهد شد، بلکه می‌تواند به‌عنوان چالشی علیه انتخاب راهبردی ایران تلقی شود. اهمیت تجربه طفیلی دقیقاً در همین جاست و شاید مهم‌ترین نکته‌ای که این تجربه آشکار می‌کند این باشد که اختلاف بر سر گزینه‌های بزرگ و سرنوشت‌ساز در حزب‌الله هیچ‌گاه صرفاً یک اختلاف نظر نبوده است؛ بلکه به هویت حزب، حدود استقلال تصمیم‌گیری آن و جایگاهش در معادلات منطقه‌ای که ایران برای آن ترسیم کرده، مربوط می‌شود.

منبع: درج


دیدگاه خوانندگان