twitter share facebook share ۱۴۰۰ شهریور ۲۷ 618

امیرالمومنین انسان را انسان می دید و به نوع انسان ها نگاه احترام آمیز داشتT به همین دلیل در نگاه آن حضرت هرگز یک مرزبندی که نهایتا به قطبی گری در جامعه منجر شود مشاهده نمی شد؛ اگر در جامعه مرزبندی ایجاد کردیم نه به دو قطبی بلکه به چند قطبی کردن جامعه می انجامد و این به ضرر جامعه و امت اسلامی است.

سیره رفتاری و عملی امام علی(ع) در تمام برهه های زمان مثال زدنی و الگوگیری از آن از جمله نیازهای امروز مسلمانان است. یکی از مواردی که نیاز آن امروز در جامعه ایران به وفور قابل لمس و درک است، الگوگیری از رفتار و نحوه برخورد امام علی(ع) با اطرافیان است. امیرالمومنین انسان را انسان می دید و به نوع انسان ها نگاه احترام آمیز داشت و به همین دلیل در نگاه آن حضرت هرگز یک مرزبندی که نهایتا به قطبی گری در جامعه منجر شود مشاهده نمی شد.

مصر یادگار فراعنه است و در نتیجه اوصاف و خصلت هایی از فرعونیان را با خود داشت، تکبر، غرور، منیّت، حق ستیزی و امثال اینها که در مجموعه فرهنگ مصر در طول سالیان متمادی وجود داشت ولی امیرالمومنین وقتی مالک اشتر را به مصر اعزام می کند خطاب به مالک، می فرماید: «وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَهَ لِلرَّعِیَّهِ وَ الْمَحَبَّهَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ». علی(ع) از دو کلمه استفاده می کند، «الرَّحْمَهَ لِلرَّعِیَّهِ وَ الْمَحَبَّهَ» رحمت، محبت و مودت؛ این سه کلمه زیباترین کلماتی هستند که می توانند در تعامل بین انسان ها وجود داشته باشند. حضرت به کسی که عازم مصر است و می رود که فرمانروای مصر شود، می فرماید: با مردم که در مقابل شما از هر گروه، جمعیت، فکر، ایده، اندیشه و فلسفه ای هستند، رحمت، محبت و مودت داشته باش. این نگاه سیاسی امیرالمومنین در عرصه حکومت است که واقعا می تواند یک تصویر الهی و انسانی بس بلندی از رفتار کریمانه آن حضرت، نسبت به نوع انسان را نشان دهد و جالب تر اینکه علی(ع) در ادامه صحبت خود می فرماید: «فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ؛ مردم از این دو دست بیرون نیستند، یا مومن هستند یا مومن نیستند، یا دعوت توحیدی را پذیرفتند یا نپذیرفتند یا هم فکر و هم خط شما در دینداری هستند یا هم فکر و هم خط شما نیستند»

بنابراین اولین نکته ای را که ما از سیره عملی علی(ع) در رفتار با آنها استفاده می کنیم این است که حضرت قائل به مرزبندی در بین مردم نبود و به همین دلیل تمام اقشار، اصناف، طبقات و حتی آنهایی که علی(ع) را باور نداشتند به سادگی می توانستند با علی بنشینند حرف بزنند، سوالاتشان را مطرح کنند و گفت و گو داشته باشند؛ آن چنان که تاریخ زندگی آن حضرت یک چنین برجستگی های اخلاقی را نشان می دهد و جالب این است که در ادامه همین صحبت و سخن علی(ع) هست که می فرمایند: یَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ یُؤْتَى عَلَى أَیْدِیهِمْ فِی الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ؛ مردم اشتباه می کنند، می لغزند، ممکن است که گاهی پا روی قانون بگذارند؛ وقتی شما فقط منتظر هستید که شلاق بلند کنید و از قوه قهریه استفاده کنید و همه تکیه گاه مدیریتی شما زندان، تبعید، شلاق و تنبیه است، این امر درست نیست، فأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَ صَفْحِکَ مِثْلِ الَّذِی تُحِبُّ وَ تَرْضَى أَنْ یُعْطِیَکَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ؛ این افراد قبل از اینکه شلاق و تیزی دشنه و درفش حتی قانونی تو را ببینند، نیاز به محبت، رحمت و مودت دارند، آن چنان که خود شما وقتی مرتکب اشتباه می شوید از خداوند توقع دارید شما را مورد عفو قرار دهد و از شما بگذرد و خداوند هم می گوید: «رحمت من مقدم بر غضب من است» بنابراین اصل مسلم در رفتار و تعامل اخلاقی امیرالمومنین با مردم بر سه اصل رحمت، محبت و مودت استوار بود و بر همین اساس در عهدنامه است که می فرماید: «اگر کسی مرتکب خلاف شد و از نظر قانونی هم جرم او اثبات شد و قاضی حکمی را برای تنبیه و عقوبت او صادر کرد، به خاطر اینکه مجرمی را به دام انداختی، شادی نکنی و اظهار سرور نداشته باشی که توانستی کسی را شلاق بزنی و زندان بیندازی و عقوبت کنی» آن چنان که در همین عهدنامه مالک است که حضرت می فرماید: «مراقب باش که شتابان تصمیم نگیری، حیثیت و کرامات انسانی افراد را نادیده نگیری، بلکه توجه داشته باشی که آنها انسان هستند و با انسان باید رفتار انسانی کرد» حتی در حدیثی آمده که پدری از فرزند جوان یا نوجوان خود گله مند بود و می گفت به دلیل اینکه اهل تخلف، ایستادگی و عصیان گری است، گاهی او را تنبیه می کنم، امیرالمومنین فرمود: «هرگز به خود اجازه ندهید که او را بزنید، اگر خواستید او را تنبیه کنیم، با او قهر کنید و اگر قهر هم کردید بعد از مدت کوتاهی کسی واسطه شود و شما را آشتی دهد»

این شیوه رفتاری امیرالمومنین را می توان در رفتار با خوارج نیز دید، وقتی حضرت مشغول تلاوت قرآن بود، آنها علیه ایشان شعار می دادند، علی گاهی ساکت می شد تا آنها شعارشان را بدهند چون بنا به آیات قران: «وقتی قرآن تلاوت می شود، ساکت شوید و گوش دهید». با چنین رفتاری حضرت آن چنان روش مدارا پیش گرفت که فرمود: «بعد از من خوارج را نکشید، با آنها نجنگید چرا که آنها دنبال حق بودند، اما راه را اشتباه رفتند».

بنابراین اولین نکته این است که در سیره و رفتار علی(ع) با مردم، اخلاق بر محور رحمت، محبت و مودت شکل گرفته که حاصل آن، پاسداشت کرامت انسانی نوع انسان هاست بدون اینکه یک مرزبندی برای آنها قائل شود. اگر در جامعه مرزبندی ایجاد کردیم نه به دو قطبی بلکه به چند قطبی کردن جامعه می انجامد و این به ضرر جامعه و امت اسلامی است. در نهج البلاغه آمده که امیرالمومنین حتی افرادی که محکوم به حد شرعی می شدند، مثلا کسی دزدی می کرد، یا زنا می کرد، علی(ع) ضمن اینکه حکم خدا را جاری می کرد، می گفت که حق و حقوق آنها نباید ضایع شود، یعنی عقاب و محکومیت به اندازه جرم بود و توازنی بین جرم و عقوبت وجود داشت که این عدالت است، اگر کسی خلافی کرد هم وزن خلافش او را تنبیه کند، دیگر آبروی او را نبریم، مالش را از بین نبریم، حیثیت اجتماعی او را خرد نکنیم بلکه به اندازه خطایی که کرده، او را عقوبت کنیم لذا علی(ع) با خوارج همین رفتار را داشت آن چنان که با غیر خوارج همین طور بود، در حقیقت با همگان معتقد به یک رفتار اخلاقی برگرفته از منطق قرآن کریم بود که خطاب به پیامبر می فرماید: فَبِما رَحمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم وَلَو کُنتَ فَظًّا غَلیظَ القَلبِ؛ اگر علی(ع) می خواست از این اصل محوری اخلاق رفتاری منحرف شود، آن زمان که ابن ملجم را می شناخت و می دانست که ابن ملجم قاتل اوست، در یک شرایط سهل می توانست او را از بین ببرد ولی در همان شرایط او را بر سر سفره خود می نشاند، ضمن اینکه خطاب به ابن ملجم می فرمود: «من دارم می بینم که تو دچار اسارت شیطان می شوی و دست به جنایت بزرگی می زنی» اما کاری به کار او نداشت و می گفت قصاص قبل از جنایت درست نیست و نا عادلانه است، یا زمانی که ابن ملجم در زندانِ فرزندان علی(ع) بود، شیری که برای علی(ع) می آوردند، مختصری می خورد، باقی آن را به ام کلثوم می داد و می فرمود: «زندانی تان فراموش نشود، به زندانی خود از نظر غذا و سایر امکانات رسیدگی کنید که به او سخت نگذرد» بنابراین علی(ع) اخلاق مصلحت اندیشانه نداشت بلکه اخلاق او برگرفته از ایمان، اعتقاد و باوری بود که ریشه در وحیانیت دین داشت.

*شفقنا/ دکتر اکبر حمیدزاده

نظر شما