مشی امیرمؤمنان علی(ع) در بدست گرفتن حکومت

twitter sharefacebook share۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۴ - 2017-05-14

عده ای بر این باورند که می توانند به بهانه خدمت به نظام و مردم دروغ بگویند، اما نمی دانند همین که دروغ گفتند، دیگر فاسد و فاسق شدند و دیگر امکان ندارد که بتوانند خدمت کنند. حضرت علی(ع) هرگز از کسی به زور بیعت نگرفت و برای به دست آوردن حکومت، وعده نداد و با یک نظام اخلاقی برجسته بر سر کار آمد؛ مشی امیرمومنان علی(ع) این است که همه چیز را بگوید چراکه هیچ چیز مانند شفافیت در حکومت و مدیریت، فراهم کننده سرمایه اجتماعی نیست و یکی از عوامل جدی آسیب زننده به سرمایه اجتماعی، پنهان کاری است.

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی با اشاره به پایبندی امام علی(ع) به اخلاق در فراز و فرودهای سختی که با آن روبه رو بود گفت: باید نمونه های رفتاری امام علی(ع) در نهج البلاغه را با یک سیر تاریخی دنبال کنیم و ببینم که علی(ع) در مواقع، مواضع و حوادث گوناگون چگونه و تا چه اندازه بر محوریت اخلاق عمل کرده است، نمونه آن کلام ۹۲ نهج البلاغه است؛ این نمونه برای زمانی است که مردم به در خانه حضرت آمدند و اصرار کردند که ایشان حکومت را بپذیرند. در طول تاریخ، معمول چنین بوده است که سیاستمداران با چنگ و دندان دنبال قدرت بوده اند، هیچ وسوسه ای مثل قدرت انسان را وسوسه نمی کند؛ اما امیرمومنان به مردم می گوید که شخص دیگری را انتخاب کنید، نه اینکه حضرت توانایی در خودش نمی دید، حضرت این توانایی را در خود می دید چون در تمام دوران خلفا می گفت که من شایسته ترین هستم. ممکن است گفته شود که امیرمومنان احساس می کرد که کار نشدنی است، ولی دو قدم هم می توانست اصلاح کند غنیمت بود. بعضی از شارحان شیعه که با نگاه کلامی می خواهند نهج البلاغه را شرح کنند، می گویند که این جعل است، امام که نمی تواند بگوید سراغ شخص دیگری بروید، باید قبول کند؛ ولی اینطور نیست، امام می فرماید: «دعونی والتمسوا غیری؛ مرا رها کنید و دیگری را بجویید» نکته ای که می خواهم از آن برداشت اخلاقی کنم، این است، امیرمومنان تحلیلی از اوضاع به مردم ارایه می دهد، به مردم می گوید که کار سخت است، من بیایم، می خواهم اصلاح کنم و چون زمینه اصلاح کم است و همه عادت کرده اند به مناسبات خلاف قانون، عادت کرده اند به رانت و درآمدهای بی حساب و کتاب، عادت کرده اند به مناسبات طبقاتی، پس افق تیره است، کار سخت است، به این آسانی درست نمی شود؛ پس آیا آمادگی اصلاحات را دارید و به آن تن می دهید؟!

نکته اخلاقی اینجاست که امیرمومنان نمی گوید، کار آسان است و مردم را با وعده های دروغ فریب نمی دهد بلکه تلخی های راه را می گوید، «فَاِنّا مُسْتَقْبِلُونَ اَمْراً؛ اصرار شما به من و پذیرش من، ما را به سمت امری می برد که لَهُ وُجُوهٌ وَ اَلْوانٌ؛ برای آن چهره های مختلفی است» یعنی اوضاع آرام، آسان و ساده نیست، اوضاع یک دست نخواهد بود؛ لَا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ؛ قلب ها بر کاری که می خواهم انجام دهم، نمی مانند؛ مثلا می خواهم عدالت اقتصادی و عدالت مدیریتی برپا کنم، اما جمعی همراهی نخواهند کرد و به مخالفت برخواهند خاست. وَلاتَثْبُتُ عَلَیْهِ الْعُقُولُ عقل هایی که عقالشان را از دست داده اند و غیر اخلاقی و خودمدار شده اند، تن نمی دهند؛ وَ اِنَّ الاْفاقَ قَدْ اَغامَتْ، افق ها تیره است، وَ الْمَحَجَّهَ قَدْ تَنَکَّرَتْ راه روشن مورد انکار است؛ وَ اعْلَمُوا البته این را بدانید، اَنّى اِنْ اَجَبْتُکُمْ اگر من بپذیرم، رَکِبْتُ بِکُمْ ما اَعْلَمُ شما را راهبری می کنم، آنطور که می دانم، به من نگویید که مثل قبلی ها عمل کن؛ من براساس علم خودم یعنی علم قرآنی و نبوی عمل می کنم؛ وَلَمْ اُصْغِ اِلى قَوْلِ الْقائِلِ وَ عَتْبِ الْعاتِبِ من گوش نمی کنم به سخن گوینده و سرزنش سرزنش کننده؛ این بدین معنا نیست که حضرت انتقاد پذیر نبود، چون حضرت به مردم گفت که حرف بزنید و نقد کنید؛ بلکه بدین معناست که حضرت حرف بی ربط و خلاف حق و عدالت را نمی پذیرفت؛ به سرزنش سرزنش کننده هم در این موارد توجه نمی کرد؛ که این اتفاق هم افتاد، مثلا حضرت به محض اینکه اصلاحات را شروع کرد حتی دوستان امام گفتند که اصلاح نکنید، صلاح نیست. حضرت پس از اینکه شرایط را برای مردم توضیح می دهد، خطاب به آنان می گوید: وَ اِنْ تَرَکْتُمُونى، اگر من را رها کنید، فَاَنَا کَاَحَدِکُمْ؛ همچون یکی از شما خواهم بود. یعنی من نمی خواهم شما در تنگنا قرار بگیرید شخص دیگری را بیاورید من هم کمک می کنم و مانند یکى از شما خواهم بود. وَلَعَلّى اَسْمَعُکُمْ وَ اَطْوَعُکُمْ لِمَنْ وَلَّیْتُمُوهُ اَمْرَکُمْ؛ و شاید شنواتر و پذیرفتارتر از شما براى کسى باشم که حکومت خود را به او مى سپارید (البته اگر حرف درستی بزند فرمانبردار هستم) 

دلشاد تهرانی افزود: در نهج البلاغه براساس آموزه های نبوی، حق حکومت و حاکمیت به تفصیل آمده است. حق حکومت یعنی شایستگی زمامداری، که از آنِ شایستگان است، حق حاکمیت یعنی رخصت و اجازه سر کار آوردن، که از آنِ مردمان است، لذا حضرت وقتی چنین می گوید واقعیت را بیان می کند و هر کسی که اکثریت مردم رای دهند و سرکار بیاورند حضرت هم پذیرای او خواهد بود، «وَ اَنَا لَکُمْ وَزیراً خَیْرٌ لَکُمْ مِنّى اَمیراً اگر من وزیر باشم، یعنی کسی که کمک می کند، بهتر است تا اینکه زمامدار شما باشم» نکته اخلاقی این است که حضرت مردم را فریب نمی دهد، اختیار مردم را سلب نمی کند، فهم مردم را نمی بندد، به مردم می گوید توجه کنید و ببینید، احساسی تصمیم نگیرید. در حقیقت حضرت با توصیه های خود سعی داشتند، مردم را از فضای احساسی به سمت فضای عقلی سوق دهند لذا می فرماید: فکر کنید، تدبر کنید، آینده را ببینید و مشکلات را ببینید، برنامه من را هم ببینید و تصمیم بگیرید.

دلشاد تهرانی به مبارزه سیاسی حضرت علی(ع) اشاره و تصریح کرد: حضرت تمام عمر خود در مبارزه سیاسی بود، البته مبارزه سیاسی نه به معنای امروزی بلکه به معنای تلاش برای هدایت و اصلاح امور. چنین شخصی چه نگاهی به حکومت و زمامداری دارد و در حکومت به دنبال چیست؟ به طور معمول اشخاص در حکومت دغدغه سه چیز را دارند: قدرت، مکنت، منزلت. این سه امر بسیار پر وسوسه است هرچند که سیاستمداران به زبان نیاورند. دغدغه اصلی همین هاست البته استنثا هم هست. امیرمومنان در کلام ۱۳۱ نسبت خود با قدرت و مکنت را روشن کرده است. در این بیان با خدا سخن گفته، می فرماید: «اللّهُمَّ إِنَّکَ تَعلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَهً فِی سُلْطَانٍ، وَ لَا الْتِمَاسَ شَیْ‏ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ؛ خدایا تو خوب می دانی که آن چه از ما رفته است (تلاش هایی که کرده ایم) نه برای رقابت و نزاع در قدرت و نه برای رسیدن به چیزی از بهره های بی ارزش دنیایی است».

در خطبه سوم نهج البلاغه حضرت می گوید که من حکومت را به دو دلیل پذیرفتم. یک: خواست و اصرار مردم. دو:زدودن ستم و بر پا کردن عدالت. «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ؛ اگر مردم نمی خواستند و اصرار نمی کردند و اگر حجت را تمام نمی کردند که همراه و یاور هستند، وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَى کِظَّهِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَ؛ و اگر خدا از عالمان پیمان نگرفته بود که بر سیری ستمگر و گرسنگی مظلوم سکوت نکنند، من زیر بار نمی رفتم، و ریسمان مهار شتر خلافت را گردنش می انداختم و مثل همان ۲۵ سال پیش کنار می کشیدم» .

این محقق و پژوهشگر در مورد محورهای سخنان امام در روزهای اول حکومت، گفت: روزهای اول حضرت خطبه هایی ایراد کردند و در این خطبه ها برنامه خود را می گفتند. حضرت بر چند محور پافشاری می کنند که نشان می دهد، جایگاه اخلاق نزد امیرمومنان و در حکومت کجاست، از جمله در خطبه ۱۶ نهج البلاغه آمده، «ذِمَّتِی بِمَا أَقُولُ رَهِینَهٌ؛ من در گرو حرف هایی هستم که می زنم» در حقیقت ایشان به مردم تعهد می دهند، من شعار نمی دهم و وعده نمی دهم و خود را گرو می گذارم، وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ خود متکلف و متعهد آن هستم و ضمانت می کنم، سپس نکته ای را می گویند که بسیار زیباست «وَاللهِ ما کَتَمْتُ وَ شْمَهً وَ لا کَذَبْتُ کِذْبَهً؛ به خدا سوگند به اندازه وشمه (به هر چیز ریزی گویند) چیزی از شما پنهان ندارم و هیچ نوع دروغی به شما نگویم». دو چیز در این جا مطرح شده است: شفافیت در حکومت و پرهیز از هر نوع دروغ. اخلاق مداری در حکومت یعنی اینکه امور حکومت شفاف باشد و دروغ در آن راه نداشته باشد. در مورد شفافیت حکومت حضرت، در نامه ۵۱ فقط یک استثنا قائل می شوند و می فرمایند: «الّا سِرًّا فی حربٍ؛ سر در جنگ را نمی توانیم بگوییم» ممکن است که شما بگویید که اگر حکومت ها درآمدها و هزینه هایشان را بگویند مردم طلب کار می شوند و می گویند که انقدر درآمد بوده، کجا هزینه شده، شما باید توضیح دهید و توجیه کنید لذا از ابتدا چیزی را نمی گوییم! این هم یک مشی است، اما مشی امیرمومنان این است که همه چیز را بگوید و فایده اخلاقی آن این است که شاید هیچ چیز مثل شفافیت در حکومت و مدیریت فراهم کننده سرمایه اجتماعی نیست و یکی از عوامل جدی آسیب زننده به سرمایه اجتماعی، پنهان کاری است.

در نامه ۵۳ در این باره چنین آمده است: «وَ إِنْ ظَنَّتِ الرَّعِیَّهُ بِکَ حَیْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِکَ» اگر مردم نسبت به کارها، اقدامات، مدیریت، نصب ها، درآمد و هزینه تو، این گمان را کردند که خلافی صورت گرفته و ستمی بر آنها رفته، چه باید کرد؟ عذر و دلیل خودت را برای آنها اصحار کن، مثل صحرا جلوی چشمشان بگذار، این اخلاق مداری است. نکته دیگری که در این سخن است و اخلاق مداری را نشان می دهد این است که: «وَ لَا کَذَبْتُ کِذبَهً است، هیچ نوع دروغی نمی گویم». چرا حضرت گفته است هیچ نوع دروغی نمی گویم؟ چیزی که خیلی راحت به ویژه در حکومت ها شکل می گیرد دروغ مصلحت آمیز است و چیزی بالاتر از دروغ مصلحت آمیز وجود دارد که دروغ به نفع حکومت، نظام، سازمان و مدیریت است. درحالیکه افراد برای اینکه کار را به دست بگیرند و بعد خدمت کنند، نمی دانند همین که دروغ گفتند، دیگر فاسد و فاسق شدند و امکان ندارد که بتوانند خدمت کنند.

چرا امیرمومنان در شورای عمربن خطاب حاضر نشد یک دروغ ولو دروغ توریه ای بگوید و حکومت را به دست بگیرد، وقتی در آن شورا عبدالرحمن بن عوف به امیرمومنان گفت: «آیا حاضر هستی که حکومت را به تو دهیم و با تو بیعت کنیم و تو براساس کتاب خدا و سنت پیامبر و راه و رسم دو خلیفه قبل حکومت کنی؟» امیرمومنان می توانست بپذیرد و پس از اینکه حکومت را به دست گرفت، طبق مشی و روش خود رفتار کند، اما این کار را نکرد و گفت کتاب خدا و سنت پیامبر بله، اما اجتهاد و راه و رسم خودم. عبدالرحمن بن عوف این پیشنهاد را مجدد و مجدد تکرار کرد، ولی پاسخ امام همان بود. حضرت نپذیرفت. چرا که می دانست وقتی انسان، حکومت یا دولتی دروغ گفت، از آن صلاح و سامان در نمی آید.

پس از اینکه حضرت با مردم بیعت کردند و حکومت ایشان شکل گرفت، افراد متشخص، تاثیرگذار و دارای نفود مانند عبدالله بن عمر پسر خلیفه دوم که عابد و زاهد و مسلمان و راوی تعداد زیادی حدیث از پیامبر است و مردم بسیار به او احترام می گذاشتند، سعد بن ابی‌وقاص یکی از سرداران بزرگ و جزو شخصیت های برجسته صدر اسلام و اصحاب بزرگ پیامبر؛ اسامه بن زید، پسر زیدبن حارثه، حسّان بن ثابت شاعر پیامبر و چند نفر دیگر با حضرت بیعت نکردند. یاران امیرمومنان از جمله مالک اشتر، معتقد بودند که باید از این افراد به زور بیعت گرفت، نزد حضرت آمدند و گفتند باید به زور از آنها بیعت بگیرید، حضرت گفتند، امکان ندارد، من این کار را نمی کنم. یاران امام استدلال کردند و گفتند، چون تقریبا همه مردم بیعت کرده اند، این اجازه برای شما فراهم می شود که از این اقلیت ناچیز بیعت بگیرید، حضرت گفتند خیر! یاران وی استدلال دیگری کردند و گفتند، اگر امروز به زور بیعت نگیرید، فردا باید شمشیر بکشید، چون آنها مخالف حکومت هستند، امروز زور به کار ببرید که هزینه سنگین بعدی را ندهید، امیرمومنان باز هم گفت خیر! اخلاق مداری یعنی همین! و امام به این اخلاق مداری افتخار می کند.

در نامه اول نهج البلاغه آمده: «وبایعنی الناس غیر مستکرهین ولا مجبرین، بل طائعین مخیرین؛ مردم با من بیعت کردند، بدون اکراه و اجبار، بلکه از روی میل و اختیار؛ هیچ کسی مجبور نشد» در نامه ۵۴ حضرت به دو عنصری که برای کسب قدرت از آن بهره می برند اشاره کرده و به صراحت گفته است که بر سر کار آمدن ایشان از این دو عنصر پاک بوده است: تحت فشار گذاشتن مردم و تطمیع و وعده های مالی دادن به مردم. می فرمایند: «وَ إِنَّ الْعَامَّهَ لَمْ تُبَایِعْنِی لِسُلْطَانٍ غَالبٍ وَ لَا لِعَرَضٍ حَاضِرٍ» بی گمان عموم مردم با من بیعت کردند بدون آنکه قدرتی و فشاری بر آنان چیره باشد و بدون آنکه وعده مالی و تطمیع نقدی فراهم باشد. دو چیز در حکومت ها بسیار نقش دارد و رأی آور است، عامل اول، «سلطان» به معنای قدرت، انواع فشارها، فشارهای روانی، روحی، اجتماعی و فرهنگی که مردم را به سوی رأی دادن، سوق می دهد و امروز در دنیا تبلیغات همه از همین جنس است، حضرت می گوید در بیعت با من این گونه امور نبود و مردم در نهایت آزادی بیعت کردند. عامل دوم، «تطمیع و وعده مالی»، مثلا اگر با من بیعت کنید ماهیانه فلان مبلغ به جیب شما می آید. بیعت مردم با علی(ع) از اینگونه مسایل پاک بود. البته امیرمومنان می گوید پس از اینکه حکومت را پذیرفتم، کاری کردم که پایین ترین مردم در یک رفاه نسبی به سر بردند ولی حضرت برای به دست آوردن حکومت، وعده نداد و با این نظام اخلاقی بر سر کار آمد.

دلشاد تهرانی به ۱۰ محور از اصلاحات اساسی امام علی(ع) اشاره و اظهار کرد: از این ۱۰ محور، سه محور آن در اولویت  برنامه امام بود، اول «بازگرداندن دارایی های عمومی به غارت رفته»، بخش زیادی از اموال به غارت رفته بود و حضرت گفت که اینها باید برگردد چرا که تا آنها برنگردد، نمی توان کاری اساسی کرد. اگر این اموال برنگردد، با همان اموال عِده و عُده فراهم می کنند و مدام مصیبت درست می کنند که البته در حکومت امام این کار را انجام دادند و با بخشی از همان دارایی هایی که به غارت رفته بود، جنگ جمل را به پا کردند.

دوم «امکانات عمومی باید براساس عدالت توزیع شود»؛ خبری را ابن ابی الحدید نقل کرده و گفته که تا امیرمومنان امکانات مالی را براساس عدالت توزیع کرد و خبر آن پخش شد، عمرو بن عاص که در منطقه ای به نام اَیله بود، نامه ای به معاویه نوشت که گزارش شده، متن نامه این بوده: «هر کاری از دستت بر می آید علیه علی(ع) انجام بده وگرنه این علی(ع) تمام دارایی ها و امکاناتی که فراهم کرده ای مانند پوستی که از چوب بکَنَند، می کَنَد». معاویه پس از اینکه این نامه به دستش رسید، علیه امام اقدامات خود را شروع کرد. پس از آغاز عدالت توزیعی و عدالت اقتصادی از جانب امام، دوستداران حضرت آمدند و گفتند که شما همان روش قبل را پیش بگیرید، دو پیشنهاد داشتند، اولا گفتند کسانی را که قبلا برده اند و خورده اند فراموش کنید، اگر بخواهید آنچه را برده اند و خورده اند باز گردانید مصیبت ها به پا خواهند کرد. می گفتند عطف به ما سبق نکنید. حضرت فرمود: «إن الحق القدیم لا یبطله شی‌ء؛ حق قدیمی را چیزی باطل نمی کند» به عبارت دیگر، دزدی و خوردن مال مردم قبلا هم خلاف بوده و قانون آن، امروز که نیامده است . عده ای هم پیشنهاد دادند که به عدالت رفتار کردن و امکانات عمومی را بر اساس عدالت توزیع کردن، دردسر ساز است. گویا می گفتند از حق ما بردارید و به آنها بدهید. به تعبیر شهید مطهری، دوستداران امام علی(ع) گفتند: «دهان سگ به لقمه ای دوختن به» به عبارت دیگر اینها سگ اند و اگر دارایی های عمومی را جلوی آنها نریزید، هر روز پاچه دولت را می گیرند، حضرت سخنی فرمودند که در کلام ۱۲۶ نهج البلاغه آمده است. فرمودند: «آیا به من فرمان می دهید که من به وسیله ستم، نسبت به کسانی که سرپرستی آنان را عهده دارم طلب پیروزی کنم» یعنی شما می گویید که من خلاف و ظلم کنم تا حکومتم را حفظ کنم؟ آیا می گویید وسیله نادرست به کار بگیرم تا کارم را پیش ببرم؟ «به خدا سوگند هرگز به این سمت نمی روم، تا شب و روز هست، تا عالم برقرار است، تا نظام هستی هست، من این خلاف را نمی کنم».

اخلاق مداری در سیاست و حکومت یعنی این چنین عمل کردن.

*شفقنا