جایگاه و اهمیت تکریم در روابط اجتماعی

392 ۱۳۹۷ دی ۱۲ - 2019/01/02

تکریم به معنای حرمت نگه داشتن و بزرگوار شمردن است. انسان هرگونه که تلقی شود همانگونه با او رفتار می شود؛ اگر موجودی با کرامت و با حرمت ذاتی دیده شود، روابط و مناسبات اجتماعی با او، کرامت مدار و حرمت محور می شود و اگر این مبنا انکار گردد یا به تبعیض آلوده شود، روابط و مناسبات اجتماعی غیر انسانی می گردد.

سیره همه جباران و گردن کشان و راه و رسم همه حکومت های فاسد و خودکامه در جهت تعدی و خودکامگی و زورگویی و غارتگری، بی کرامت کردن مردمان و شکستن حرمت انان بوده است. بقای تفرعن در بستر بی منزلتی انسان هاست؛ ادامه خودکامگی جز در زمینه بی کرامتی میسر نیست؛ از این روست که جباران و خودکامگان و ستمگران از کرامت داشتن نوع انسان و قائل بودن به حرمت همه مردمان وحشت دارند و در همه تاریخ تلاش کرده اند تا این فهم که نوع انسان بدون در نظر گرفتن هر شأنی با کرامت و دارای حرمت است ترویج نشود.

پیامبران الهی آمده اند تا این روابط ستمگرانه و مناسبات تباهی سازنده را دگرگون سازند؛ آمده اند تا اعلام کنند همه انسان ها فارغ از هر شأنی دارای کرامت و حرمت ذاتی اند و هیچکس حق ندارد آنچه را خداوند به نوع انسان بخشیده است بر هم زند. در نگاه قرانی نوع انسان مسجود فرشتگان است: «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ؛ و چون به فرشتگان گفتیم بر آدم سجده برید همه سجده بردند جز ابلیس که سرکشید و کبر ورزید و از کافران شد» (بقره/34)

در حدیث نبوی آمده است: «کانَ سُجُودُهُمْ للهِِ تَعالى عُبوُدِیَّتاً وَ لآدَمَ اِکْراماً وَ طاعَهً؛ سجده فرشتگان برای خداوند جهت عبودیت است و برای آدم جهت کرامت و اطاعت است»

در نگاه قران کریم، نوع انسان دارای کرامت و منزلت و حرمت است و پیام آوران الهی، آموزگاران این حقیقت اند و فرعونان، مخالفان چنین نگرشی به آدمیان و بنیان گذاران تبعیض و تقسیم کنندگان مردم به گروههای با کرامت و بی کرامت، با منزلت و بی منزلت، با حرمت و بی حرمت. در ابتدای سوره قصص خدای متعال این واقعیت را به زیبایی تمام تصویر کرده است: «طسم ﴿۱﴾ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ ﴿۲﴾ نَتْلُو عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسَى وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿۳﴾ إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ ﴿۴﴾ طا سین میم این است آیات کتاب روشنگر؛ بخشی از گزارش موسی و فرعون را برای مردمی که ایمان می اورند به راستی و درستی بر تو می خوانیم؛ همانا فرعون در آن سرزمین سرکشی کرد و مردم آن را طبقه طبقه ساخت، طبقه ای از آنان را زبون می داشت، پسرانشان را می کشت و زنان را زنده بر جای می گذاشت که او از تبهکاران بود»

رفتار پیامبر با مردم، به تمام معنا کرامت آمیز بود. امام حسین(ع) گوید: از پدرم امیرمؤمنان(ع) از مجلس رسول خدا(ص) پرسش کردم، فرمود: «بهره هریک از هم نشینانش را ادا می کرد تا آنجا که همنشین او گمان نمی کرد کسی نزد رسول خدا از او گرامی تر باشد. مجلس او مجلس شکیبایی و حیا و راستی و امنت داری بود و در آن نه صدایی بلند می شد و نه سخن زشتی بر زبان رانده می شد و نه خطاهای این و آن گفته می شد. همه در مجلس او برابر بودند و با تقوا بر یکدیگر برتری داده می شدند و فروتن بودند و بزرگتر ها را گرامی می داشتند و با کوچک ترها مهربان بودند و نیازمند را بر خود ترجیح می دادند و بیگانه را پاس می داشتند»

پیامبر اکرم(ص) به هیچ وجه اجازه تحقیر کردن کسی را نمی داد و از اینکه در جامعه، مردمان یکدیگر را تحقیر کنند سخت پرهیز می داد و می فرمود: «لا تحقّرنّ احدا من المسلمین فانّ صغیرهم عند اللَّه کبیر؛ مبادا فردی از مسلمانان را کوچک شمارید و تحقیر کنید که کوچک آنان نزد خدا بزرگ است»

حرمت قائل شدن برای همه انسان ها و تکریم نمودن آنها، راه و رسم پیام آور رحمت و عدالت بود. هنگامی که پیامبر اکرم(ص) در تشییع جنازه یکی از یهودیان مدینه شرکت کرد، گروهی از صحابه نیز از آن حضرت تبعیت کردند و در تشییع شرکت نمودند ولی بالاخره ناخشنودی خود را ابراز داشتند. پیامبر(ص) در پی ابراز ناخشنودی از این عمل، ایشان را مخاطب قرار داد و پرسید: آیا این یهودی انسان نبوده است؟ و اصحاب خاموش شدند

آن پیام اور کرامت انسانی اجازه نمی داد کسی او را با پای پیاده همراهی کند درحالی که خود سواره بود مگر اینکه وی آن فرد را همراه خود سوار می کرد و اگر نمی پذیرفت می فرمود: پیش برو و در فلان مکان منتظر باش و اگر کاری داری در آنجا یکدیگر را ملاقات می کنیم

همت امیرمؤمنان علی(ع) نیز بر محو حقارت انسان و زدودن هر صورتی از زیر پا گذاشتن کرامت و حرمت مردمان بود و آن حضرت در این باره سخت حساس بود. پیشوای موحدان همه مردمان را با حرمت و کرامت می دانست و جامعه را به مردمان درجه یک و دو تقسیم نمی کرد و اجازه تحقیر کسی را اعم از مسلمان و غیر مسلمان نمی داد؛ چنانکه وقتی جاریه بن قدامه را برای دفع گروههای غارتگر قاسطین اعزام می کرد، وقت مشایعت و به هنگام وداع به او چنین فرمود: «از خدایی که بازگشتت به سوی اوست پروا کن و مبادا که مسلمان یا (کافرِ) همپیمانی را خوار بداری»

امیرمؤمنان علی(ع) چنان نسبت به حرمت همگان –مسلمان و غیر مسلمان- حساس بود که ابن ابی الحدید معتزلی نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «من آذی ذمیاً فقد آذانی؛ هرکه اهل ذمه ای را بیازارد چنان است که مرا آزرده است»

این همه تأکید در حفظ حرمت و کرامت و حقوق اهل ذمه و اقلیت های دینی بیانگر اهتمامی است که پیشوای موحدان در پاسداری از حرمت و کرامت انسان ها داشت. این اهتمام و حساسیت تا بدانجا بود که وقتی خبر تعرض یکی از گروههای غارتگر معاویه به شهر انبار و ربودن گردنبند و خلخال زنی غیر مسلمان به حضرت رسید چنان برآشفت که فرمود: «فَلَوْ أنَّ امْرَأً مُسْلِما ماتَ من بَعدِ هذا أَسَفَا ما کانَ بِه مَلُوما بَل کانَ به عِنْدی جَدیرا؛ اگر مرد مسلمانی از غم این رسوایی از اندوه بمیرد چه جای ملامت است که در دیده من شایسته چنین کرامت است»

امام صادق(ع) از پدران گرامی اش نقل کرده است که در دوره حکومت امام علی(ع) آن حضرت در مسیری می رفت، با مردی از اهل کتاب روبه رو شد، مرد از او پرسید که مقصدش کجاست؟ امام گفت که عازم کوفه است؛ آن مرد نیز در همان مسیر به مکان دیگری می رفت، مقدار مشترک راه را با هم مصاحب شدند تا به جایی رسیدند که مسیرها جدا می شد؛ اما امام از راه خود به سوی کوفه جدا شد و همراه آن مرد وارد مسیر او شد. مرد کتابی با شگفتی پرسید: مگر نگفتی که عازم کوفه ای؟ امام گفت: چرا. پرسید: پس به چه دلیل وارد این مسیر شدی و از راه خود دور گشتی؟ امام گفت: می خواهم قدری تو را همراهی کنم تا حسن رفاقت را به جا آورده باشم که پیامبر(ص) به ما دستور داده است که هرگاه دو نفر در راهی مصاحب هم شدند حق بر یکدیگر پیدا می کنند و لازم است که انسان رفیق راهش را در هنگام جدایی چند گامی بدرقه کند

رفتار پیشوایان دین چنین بوده است؛ آنان هدایت و مدیریت و سیاست را در بستر کرامت و تابع تکریم پیش می بردند و بر هرگونه بی کرامتی و بی حرمتی نسبت به انسان ها خط بطلان می کشیدند

تعامل انسانی و روابط اجتماعی مبتنی بر تکریم یا تحقیر هریک پیامدهای بسیاری در زندگی به بار می آورد به گونه ای که سلامت و عدم سلامتها، فضیلت و رذیلت ها در مردمان و نیز رشد و تعالی یا انحطاط و تباهی اجتماعی به شدت متأثر از آن است به گونه ای که می توان گفت جز بر مبنای تکریم راه روابط انسانی و تعالی معنوی هموار نمی شود

از مردمانی که تحقیر شده باشند و کرامت هایشان لگدمال شده باشد نمی توان انتظار رفتاری شرافتمندانه داشت. انسانی که کرامت وجودی اش رشد می کند و شخصیت و شرافت معنوی می یابد بر خویشتن توانا می شود و تن به پستی و آلودگی نمی دهد

چون جامعه کرامت یابد و به عزت رسد خواری و تباهی را پس می زند و به کجی ها میدان نمی دهد. در آموزه های امیر بیان علی(ع) آمده است: «من شرفت نفسه نزهها عن ذله المطالب؛ آنکه شرافت نفس دارد خویشتن را به خواهش های پست آلوده نمی کند»

تأکیدی که در سیره پیشوایان بر تکریم مردمان وجود دارد در همین جهت است زیرا اگر انسان ها تخفیف و تحقیر شوند امید به جلوه یافتن فضایل اخلاق فردی و اجتماعی در آنان کم می شود. در تذکرات علوی آمده است: «من هانت علیه نفسه فلا ترج خیره؛ کسی که نفسش پست و خوار باشد به خیرش امیدی نداشته باش»

از چنین مردمانی ناهنجارترین اعمال و رفتار نیز دور نیست که از جان پست پستی خیزد و از انسان حقیر بدی؛ چنانکه امام هادی(ع) فرموده است: «مَنْ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأْمَنْ شَرَّه؛ هرکه نفسش خوار شود از شر او ایمن مباش»

*برگرفته از کتاب سیره نبوی منطق عملی؛ نوشته دکتر مصطفی دلشاد تهرانی

نظر شما
تغییر رمز