عدالت، یکی از آزمونهای واقعی محبت الهی است. انسان ممکن است زمانی که حق به سود اوست، بهراحتی از آن سخن بگوید؛ اما زمانی که حقیقت به نفع مخالفش باشد یا او را ناچار به چشمپوشی از منافعش کند، برای پایبندی به عدالت به شجاعت بیشتری نیاز دارد.
چه چیزی باعث میشود انسان در شرایطی که پایبندی به حق هزینه سنگینی دارد، باز هم راه درست را انتخاب کند؟ چه عاملی مانع میشود فردی ثروتمند از نیازمندان سوءاستفاده کند، صاحب قدرت به فردی ضعیف ستم روا دارد و انسان باورهای خود را به بهای رسیدن به منفعتی زودگذر بفروشد؟ آیا شناختن راه درست برای پایبندی به آن کافی است یا نیروی عمیقتری باید در وجود انسان باشد تا خواستهها و منافعش را تنظیم کند و به او نشان دهد که برای چه چیزی باید از خودگذشتگی کند؟
این پرسشها ما را به مفهوم محبت الهی و آیهای از قرآن میرساند که این محبت را در جایگاهی والا در ایمان قرار داده است: ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ﴾؛ «اما کسانی که ایمان آوردهاند، محبتشان به خدا بیشتر و شدیدتر است.» (بقره: ۱۶۵)
این آیه به حقیقتی اشاره دارد که به انتخابهای انسان در هنگام رویارویی با خواستههای متعارض مربوط میشود. هر چیزی در زندگی انسان، از ثروت و روابط گرفته تا جایگاه اجتماعی، تمایلات و آرزوها، میتواند به محور تصمیمگیریهای او تبدیل شود و چنان جایگاهی پیدا کند که محبت به آن، انسان را به چشمپوشی از حق وادار سازد. اما محبت الهی مرجعی برتر در اختیار انسان قرار میدهد که به کمک آن میتواند خواستههای خود را مهار کند و اجازه ندهد منافع شخصی بر وجدانش مسلط شوند.
از همین منظر میتوان رابطه میان محبت و پیروی را در آیه دیگری از قرآن درک کرد: ﴿قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ﴾؛ «بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد.» (آلعمران: ۳۱)
قرآن در این آیه، صداقت در محبت به خدا را به پیروی از پیامبر اکرم (ص) پیوند میزند و نشان میدهد که ایمان باید در رفتار و انتخابهای انسان جلوه پیدا کند. در مکتب اهلبیت (ع) نیز این محبت با دوستی خاندان پیامبر، پذیرش ولایت آنان و پیروی از سیرهشان پیوند دارد؛ چنانکه خداوند میفرماید: ﴿قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ﴾؛ «بگو: من در برابر رسالتم هیچ پاداشی از شما نمیخواهم، جز دوستی و محبت به نزدیکانم.» (شوری: ۲۳)
سیره امام حسین (ع) یکی از عمیقترین جلوههای عملی این حقیقت است. آن حضرت در وصیتنامه خود به برادرش محمد بن حنفیه اعلام کرد که قیامش با هدف اصلاح امت جدش و امر به معروف و نهی از منکر صورت میگیرد. این هدف نشان میدهد که نهضت حسینی ریشه در یک مسئولیت اخلاقی و دینی در برابر جامعه داشت و به موضعی شخصی محدود نمیشد، بلکه دفاع از ارزشهای رسالت پیامبر را دنبال میکرد. اصلاح جامعه به انسانهایی نیاز دارد که حفظ جان و منافع خود را بالاترین معیار تصمیمگیری ندانند و برای حفظ موقعیت و امتیازاتشان به دستگاه ستم مشروعیت نبخشند.
به نظر میرسد همین نکته کلید فهم بُعد فلسفی واقعه کربلا باشد. محبت الهی انسان را از بندگی دیگران رها میکند و توانایی انتخاب آزادانه را به او بازمیگرداند. انسان ممکن است زمانی که ثروت را هدف اصلی زندگی خود قرار میدهد، در برابر مال سر فرود آورد؛ زمانی که ارزش خود را به موقعیت و قدرتش گره میزند، اسیر قدرت شود و هنگامی که حفظ جان و امنیت شخصی را بر هر چیز دیگری مقدم میداند، در برابر ترس تسلیم شود. این وابستگیها بهتدریج به زنجیرهایی تبدیل میشوند که آزادی درونی انسان را محدود میکنند.
اما بندگی خدا، در معنای عمیق ایمانی آن، معیاری فراتر از خواستهها و منافع شخصی در اختیار انسان میگذارد و او را در برابر پروردگار و وجدانش مسئول میسازد. در همین زمینه، سخن امیرمؤمنان علی (ع) درباره عبادت آزادگان معنای ویژهای پیدا میکند. آن حضرت میفرماید: «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ، وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ، وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ؛ گروهی خدا را از روی امید به پاداش عبادت میکنند؛ این عبادت تاجران است. گروهی از ترس مجازات او را میپرستند؛ این عبادت بردگان است. و گروهی خدا را از روی سپاسگزاری عبادت میکنند؛ این عبادت آزادگان است.»
عبادتی که بر پایه شناخت و سپاسگزاری باشد، انسان را به مرتبهای از آگاهی و انتخاب میرساند که در آن، اطاعت از خدا راهی برای رسیدن به کرامت و رهایی از اسارت منافع شخصی است. از این منظر، میتوان موضع امام حسین (ع) را جلوهای از رفتار انسانی دانست که ارزش حقیقت و اصول را بهخوبی شناخته بود و با وجود آگاهی از بهای سنگین پایبندی به آنها، راه وفاداری به اصول را انتخاب کرد.
البته این آزادی تنها به درون انسان محدود نمیشود، بلکه در رابطه او با دیگران و نوع نگاهش به عدالت و حقوق مردم نیز نمود پیدا میکند. انسانی که خود را از اسارت منافع شخصی رها کرده باشد، بهتر میتواند جانب انصاف را رعایت کند؛ زیرا موقعیت اجتماعی، وابستگیها و نیازهای شخصی نباید بر قضاوت او درباره دیگران تأثیر بگذارند. خداوند در قرآن میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَىٰ أَنفُسِكُمْ﴾؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، همواره برای برپایی عدالت قیام کنید و برای خدا شهادت دهید، هرچند به زیان خودتان باشد.» (نساء: ۱۳۵)
این آیه نشان میدهد که عدالت، یکی از آزمونهای واقعی محبت الهی است. انسان ممکن است زمانی که حق به سود اوست، بهراحتی از آن سخن بگوید؛ اما زمانی که حقیقت به نفع مخالفش باشد یا او را ناچار به چشمپوشی از منافعش کند، برای پایبندی به عدالت به شجاعت بیشتری نیاز دارد.
با چنین معیاری، ارتباط میان نهضت حسینی و اصلاح اجتماعی نیز روشن میشود. جامعهای که از امام حسین (ع) الهام میگیرد، باید روابطی مبتنی بر مهربانی، همبستگی، همکاری و رعایت حقوق دیگران داشته باشد. خداوند میفرماید: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ﴾؛ «مؤمنان با یکدیگر برادرند؛ پس میان برادران خود صلح و آشتی برقرار کنید.» (حجرات: ۱۰)
و در آیه دیگری میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ﴾؛ «در نیکوکاری و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید و در گناه و تجاوز به حقوق دیگران دست یاری به هم ندهید.» (مائده: ۲)
محبتی که ریشه در عشق به خدا دارد، باید حساسیت انسان را نسبت به رنج دیگران افزایش دهد و او را به یاری ستمدیدگان، کمک به نیازمندان، حمایت از یتیمان و پاسداشت کرامت انسانها سوق دهد.
این مسئولیت را نمیتوان از مسائل اقتصادی جدا دانست؛ زیرا پول و ثروت از مهمترین عرصههایی هستند که حقیقت ارزشهای مورد باور انسان را آشکار میکنند. کسی که سود و منفعت را بر امانتداری مقدم بداند، ممکن است به فریب و تقلب روی بیاورد. کسی که نفوذ و قدرت را بالاتر از عدالت قرار دهد، ممکن است از نیاز مردم سوءاستفاده کند و کسی که به کارگر صرفاً به چشم ابزاری برای تولید نگاه کند، ممکن است حقوق و کرامت او را نادیده بگیرد.
به همین دلیل، قرآن برای پاسداری از حقوق مالی مردم، قواعد روشنی تعیین کرده است. خداوند میفرماید: ﴿وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ﴾؛ «اموال یکدیگر را به ناحق و از راههای باطل نخورید.» (بقره: ۱۸۸)
و در جای دیگری میفرماید: ﴿وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ﴾؛ «و در اموال آنان، حقی برای درخواستکنندگان و محرومان قرار داشت.» (ذاریات: ۱۹)
در نگاه اسلام، اقتصاد بخشی از اخلاق و عبادت است. تاجری که امانتداری را رعایت میکند، در واقع به یک ارزش دینی پایبند است؛ کارفرمایی که حقوق کارگر را بهدرستی میپردازد، به وظیفه خود عمل میکند؛ مسئولی که پاکدست است، از اموال عمومی پاسداری میکند و انسانی که بخشی از دارایی خود را برای کمک به نیازمندان اختصاص میدهد، مفهوم همبستگی اجتماعی را در عمل نشان میدهد.
از این رو، محبت حسینی باید در بازار، محیط کار، نهادهای اجتماعی و فضای خانواده نیز اثرگذار باشد؛ زیرا این محبت انسان را به مقابله با استثمار، انحصارطلبی و فساد فرامیخواند و ارزش ثروت را نه فقط به میزان آن، بلکه به شیوه بهدستآوردن و تأثیری که بر زندگی دیگران میگذارد، پیوند میزند.
زنده نگه داشتن عاشورا زمانی به معنای واقعی خود میرسد که با شناخت و آگاهی همراه باشد؛ شناختی که نهضت امام حسین (ع)، شرایط شکلگیری آن و پیامهایش را توضیح دهد و به نسلهای مختلف کمک کند میان حقیقت و اهداف این قیام با رفتارهایی که ممکن است از مقاصد اصلی آن فاصله گرفته باشند، تفاوت قائل شوند.
خداوند میفرماید: ﴿قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ﴾؛ «بگو: آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند برابرند؟»(زمر: ۹)
آگاهی به زنده و پویا ماندن حافظه تاریخی کمک میکند و مراسم دینی را از مناسبتهایی صرفاً آیینی به فرصتی برای اندیشیدن و بازنگری در رفتار و باورها تبدیل میسازد. همچنین به جوانان امکان میدهد ارتباط عاشورا را با مسائل روزگار خود، مانند فساد، تبعیض، فقر، حقوق بشر، آزادی و مسئولیتپذیری بهتر درک کنند.
از همینجا مسئولیت نهادهای دینی، فرهنگی، آموزشی و رسانهای در ارائه گفتمانی که سیره امام حسین (ع) را به زندگی امروز پیوند دهد، اهمیت پیدا میکند. مجالسی که آگاهی و بینش ایجاد میکنند، کتابهایی که اندیشه حسینی را توضیح میدهند، دانشگاههایی که زمینه پژوهش را فراهم میکنند و منبرهایی که مردم را به اصلاح و مسئولیتپذیری فرامیخوانند، همگی در شکلگیری فرهنگی نقش دارند که در آن، شناخت و آگاهی، بخشی جداییناپذیر از محبت و ارادت به امام حسین (ع) است.
محبت به آگاهی و بصیرت نیاز دارد تا به تعصب تبدیل نشود و ولایت و ارادت نیز باید با اخلاق همراه باشد تا به صرف ادعای وابستگی و انتساب محدود نماند. همچنین اختلافات مذهبی باید در چارچوب شناخت، گفتوگو و احترام به کرامت انسانها باقی بماند.
جایگاه امام حسین (ع) در وجدان و باور مسلمانان را میتوان در احادیث پیامبر اکرم (ص) درباره فضیلت آن حضرت نیز مشاهده کرد. از جمله پیامبر فرمودند: «حُسَيْنٌ مِنِّي وَأَنَا مِنْ حُسَيْنٍ، أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْنًا؛ حسین از من است و من از حسینم؛ خداوند دوست بدارد کسی را که حسین را دوست میدارد.»
همچنین فرمودند: «الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ؛ حسن و حسین، سرور جوانان اهل بهشتاند.»
پیروان مکتب اهلبیت (ع) همچنین برای تبیین جایگاه خاندان پیامبر به آیه تطهیر استناد میکنند. خداوند میفرماید: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾؛ «خداوند فقط میخواهد هرگونه پلیدی را از شما اهلبیت دور کند و شما را آنگونه که شایسته است، پاک و پاکیزه گرداند.» (احزاب: ۳۳)
این آیات و روایات، مبنای دینی محبت به امام حسین (ع) را روشن میکنند و سیره آن حضرت نیز محتوای عملی این محبت را نشان میدهد؛ محتوایی که در توحید، عدالت، مهربانی، وفاداری و اصلاحطلبی خلاصه میشود.
اگر به زندگی امروز خود بازگردیم، درمییابیم که آزمون این ارزشها لزوماً به موقعیتهای استثنایی و اتفاقات بزرگ محدود نمیشود، بلکه در سادهترین رفتارهای روزمره نیز خود را نشان میدهد: کارمندی که حقوق مراجعهکنندگان را رعایت میکند، مسئولی که از اختیاراتش سوءاستفاده نمیکند، تاجری که به امانتداری پایبند است، پدری که فرزندانش را به راستگویی تربیت میکند، انسانی که حتی در برابر مخالف خود انصاف را رعایت میکند و جوانی که حاضر نمیشود در ظلمی که اطرافیانش به فرد دیگری روا میدارند، مشارکت کند.
این رفتارهای روزمره همان عرصههایی هستند که پیوند ایمان و زندگی در آنها آشکار میشود. در چنین شرایطی، عاشورا به معیاری برای بازنگری در رفتار و اصلاح خویشتن تبدیل میشود، نه صرفاً مناسبتی برای یادآوری حوادث تاریخی.
از این رو، پرسشی که باید در هر مراسم و آیین حسینی با خود تکرار کنیم، این است: پس از زنده نگه داشتن یاد امام حسین (ع)، چه تغییری در وجود ما ایجاد شده است؟ آیا عادلتر، مهربانتر و درستکارتر شدهایم؟ آیا بیش از گذشته مراقب حقوق دیگران هستیم؟ آیا محبت و ارادت ما به امام حسین(ع) در رفتارمان با فقیر، ضعیف، کارگر و کسانی که با ما اختلاف نظر دارند، تأثیر گذاشته است؟ آیا این محبت به ما شجاعت داده است تا اشتباهات خود را بپذیریم و در برابر فساد و بیعدالتی در محیط اطرافمان بایستیم؟
به نظر میرسد مکتب امام حسین (ع) تصویری جامع از انسانی ارائه میدهد که خدا را مقصد نهایی زندگی، حق را معیار داوری و کرامت انسانی را اساس رابطه خود با دیگران قرار میدهد. محبت الهی اولویتهای زندگی را از نو تنظیم میکند، وجدان را از سلطه منافع شخصی میرهاند، به عدالت در عرصههای اجتماعی و اقتصادی معنا میبخشد، و به محبت و ولایت، محتوایی اخلاقی و انسانی میدهد.
امام حسین (ع) تنها خاطرهای نیست که در مناسبتهای مذهبی آن را زنده کنیم؛ سیره او معیاری است که با آن میتوانیم صداقت ایمان خود را در زندگی بسنجیم. هرچه رفتار ما به ارزشهای او نزدیکتر شود، محبت و ارادت به آن حضرت در جامعه جلوه بیشتری پیدا میکند و عاشورا از یک یادبود تاریخی فراتر میرود و به حرکتی زنده برای اصلاح فرد و جامعه تبدیل میشود.


دیدگاه خوانندگان