twitter share facebook share ۱۳۹۸ آبان ۰۲ 847

در اینکه در قرآن مجید بیش از ده ها بار انسانها به مومن و کافر تقسیم شده اند، تردیدی وجود ندارد واز بدیهیات است.

این صریح کلام خداست که می فرماید: «هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ فَمِنْکُمْ کافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ‏ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ» (/تغابن2) اوست که شما را آفرید، پس برخی از شما کافر است و برخی مؤمن، و خداوند به هر عمل (قلبی یا بدنی) که انجام می‏ دهید بینا است‏.

در اینکه میان «ایمان» و«اسلام» از نظر معنا ومفهوم وهم چنین آثار مترتبه فقهی و روابط اجتماعی تمایز وتفاوت بسیار است، نیز تردیدی وجود ندارد. اسلام امری است ظاهری، یعنی با اظهار اسلام شخص به جامعه مسلمین وارد می گردد و احکام اسلامی بر او مترتب می باشد. درحالی که ایمان امری است قلبی وهیچ کس جز خدای تبارک وتعالی بر مکنونات قلبی انسانها آگاهی ندارد. درسوره حجرات آمده است: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ» (14حجرات/)تازی‏های بیابان ‏نشین گفتند: ایمان آورده‏ ایم، بگو: ایمان نیاورده‏ اید، بلکه بگویید: اسلام آورده ‏ایم و هنوز ایمان در دل‏هایتان راه نیافته است و اگر از خداوند و پیامبرش فرمان برید از (پاداش) کردارهایتان چیزی کم نمی‏ کند که خداوند آمرزنده ‏ای بخشاینده است‏.

مستفاد از آیه شریفه فوق آنست که اولاً جایگاه ایمان و متقابلا کفر، قلب آدمی است و به اظهار لفظی مرتبط نمی باشد وثانیاً ایمان وکفر که امری قلبی است به حقوق شهروندی ربطی ندارد، ثالثاً افرادی که ایمان درقلبشان داخل نشده چنانچه از خدا و رسولش اطاعت کنند - برغم آنکه غیر مؤمنند- از حقوق شهروندی برخوردارند.

معنای اطاعت از خدا ورسولش درآیه کریمه فوق، به معنای ایمان آوردن نیست زیرا مخاطب آیه همان بی ایمانان مسلمان است ونه مومنان قلبی. معنای اطاعت از خدا ورسولش، رعایت مقررات و دستورات اجتماعی وعدم اخلال در نظام زندگی مسلمین است. بنابراین برای برخورداری از حقوق شهروندی باید جامعه را به «مسالِم» و «محارب» تقسیم نمائیم که اولین دسته از تمام حقوق شهروندی برخوردارند ودسته دوم مطابق مقررات شریعت و عدالت اسلامی با او برخورد خواهد شد. 

سیره رسول الله(ص) در مواجهه با اظهار کنندگان به اسلام دقیقا عمل به مفاد همین آیه کریمه بود. ابی سفیان که درفتح مکه شمشیر خود را برزمین نهاد، پیامبر(ص) خانه او را پناهگاه امن اعلام کرد. (واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۸۱۷ـ۸۱۸؛ ابن هشام، ج۴، ص۴۶) پس از آن ابوسفیان و خانواده‌اش در شمار مسلمانان درآمدند و به عنوان شهروند مسلمان محسوب شدند (کلبی، ص۴۹). در همان سالی که او مسلمان شد در پایان جنگ حنین، پیامبر(ص) به ابوسفیان و فرزندانش غنایم بیشتری بخشید (واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۹۴۴ـ۹۴۵؛ طبری، ج۱، ص۱۶۷۹). جالب آنکه بنابر نقل برخی از مورخین رسول الله (ص) اورا بلافاصله در قدرت سهیم و به امارت نجران منصوب فرمود. (ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲، ج ۲، ص ۷۱۴.) که البته این قول، مخالفانی نیز دارد (ابن حجر، الاصابه، ۱۴۱۵،، ج ۳، ص ۳۳۳.) .

به راستی این سئوال وجود دارد که آیا کسی احتمال می دهد که ابی سفیان قلبا ایمان آورده باشد؟ یا آنکه العیاذ بالله کسی احتمال می دهد که رسول الله (ص) از تظاهر وی به اسلام ابی سفیان فریب خورده باشد و او را مومن پنداشته باشد؟ هرگز!! بنابراین باید بپذیریم که رسول خدا(ص) برغم اطمینان به عدم ایمان وی وصرفا براساس متسالم بودن او، وی را مشمول حقوق شهروندی تا حد سهیم شدن درقدرت مشمول فرموده است.

از سوی دیگر حضرت مولا علی (ع) در نهایت بردباری، خویشتن داری، رأفت و عطوفت با خوارج برخورد می کرد. کارهای جاهلانه آنان هیچ گاه حضرت را بر آن نداشت تا با آنان برخورد تند و خشن نماید یا از حقوق اجتماعی و سیاسی محرومشان سازد. وضعیت به همین صورت گذشت تا اینکه خوارج در صدد سازماندهی برای آشوب و قیام مسلحانه بر آمدند، در این مرحله نیز امیر مؤمنان(ع) در حد ممکن از هیچ تلاش و کوششی برای هدایت آنان خودداری نکرد و به هر وسیله ای که احتمال می داد آنها را از خواب غفلت بیدار کند و به راه راست رهنمون شود، متوسل شد. این خلدون می نویسد: «و بلغه أنّ الناس یرون تقدیم الخوارج» گروهی از یاران امام(ع) اصرار ورزیدند که پیش از نبرد با معاویه کار خوارج را یکسره سازند. امام(ع) به پیشنهاد آنان اهمیت نداد و فرمود: «إنّ قتال أهل الشام أهمّ علینا لأنّهم یقاتلونکم لیکونوا ملوکا جبارین و یتخذوا عباد الله خولا»؛ «اهل شام برای ما مهمترند زیرا می خواهند در روی زمین پادشاهان ستمگر باشند و مؤمنان را به بردگی بگیرند» ( تاریخ ابن خلدون: 2/639).

غیر مسلمانان ممکن است گاه دست به ارتکاب جرم بزنند که در این صورت مطابق قانون بایستی مجازات شوند، ولی هرگز نمی توان به علت ارتکاب جرم، آنان را از حقوق شهروندی محروم ساخت قرآن مجید فرموده است: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ‏ قَوْمٍ عَلی‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ» (مائده/8) ای کسانی که ایمان آورده‏ اید، (در هر کار فردی و اجتماعی) قیام‏ کننده استوار و دائم برای خدا و گواهان به عدل و قسط باشید و هرگز دشمنی با گروهی شما را بر آن ندارد که عدالت نکنید؛ عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است، و تقوا پیشه کنید که همانا خداوند به آنچه می‏ کنید آگاه است‏.

بی تردید در صورت تبلیغ کردن برای ادیان غیر رسمی در فرض ممنوعیت قانونی و تصریح قانون به ترتب مجازات، شخص مرتکب باید با برخورد قانونی مواجه گردد ولی حتی در همین فرض، ممنوع شدن کودکان مرتکب از تحصیل در دبستان امری خلاف فرموده قرآن مجید است که: «ولا تزروازرة وزر اخری(انعام/164.» و کسی بار گناه دیگری را بر دوش نمی‏ کشد. والسلام.   

*خبرآنلاین/ سید مصطفی محقق ‌داماد

نظر شما