شمه ای از وجوه تمایز سياست اسلامی و سیاست معاصر

1197 ۱۳۹۷ فروردین ۱۵ - 2018/04/04

سياست اسلامى با سياست متداول در جهان امروز تفاوت اصولى و ريشه‏ اى دارد. سياست اسلامى غير از سياست معاصر است كه بيشتر دولت‏ها آن را در پيش مى ‏گيرند. اين، از آن‏روست كه اسلام در سياستش از آميزه ‏اى از مديريت و عدالت و محبّت فراگير و حفظ كرامت انسان و جلوگيرى از ريخته شدن خونها و... پيروى مى‏ كند. در حالى كه سياست ـ به معناى معاصر و امروزى آن ـ عبارت است از قدرت اداره سكّان حكومت و تمشيت امور مردم و در اختيار گرفتن زمام كارها به هر قيمتى، چه با تحقير كرامت انسانها، يا ريختن خون بى‏گناهان، يا سركوب آزادى ‏ها، يا چپاول اموال، يا ستم و اجحاف و غيره.

براى آن كه مفهوم سياست در اسلام و معناى سياست معاصر در اغلب كشورهاى جهان برايمان روشن شود و فاصله فراوان ميان اين دوسياست آشكار گردد، نمونه‏ ها و عملكردهايى عينى از هريك از آنها ارائه مى ‏دهيم:

نمونه ‏هايى از سياست اسلامى

سياست اسلامى بر اساس عدالت كامل، كرامت انسانى و عفو و گذشت در كنار صلابت و قدرت، استوار است:

الف ـ عدم تعرّض حاكم به قاتل آينده ‏اش:

اميرمؤمنان عليه ‏السلام بر اريكه رياست عاليه دولت بزرگ اسلامى تكيه دارد، چنين شخصى با آن كه قاتل خويش را مى ‏شناسد و به او مى ‏گويد كه وى او را خواهد كشت، اما هرگز دست تعرض و خشونت به سوى او دراز نمى‏ كند؛ چرا كه عدالت اقتضا مى‏ كند تا زمانى كه آن شخص دست به جنايت نزده مستحق مجازات نيست.

حضرت على عليه ‏السلام به عبدالرحمن بن ملجم مى‏ گويد: تو مرا خواهى كشت، و اين بيت را بارها برايش مى‏ خواند كه:

أريد حياته و يريد قتلي

عذيرك من خليلك من مراد

ابن ملجم به ايشان مى ‏گويد: اى اميرمؤمنان اگر براستى چنين است پس مرا بكش. حضرت مى ‏فرمايد: اين روا نيست كه من مردى را پيش از آن كه با من كارى بكند، بكشم.

شيعيان اين سخن را شنيدند. مالك اشتر و حارث بن اعور و عده ‏اى ديگر از جا جستند و شمشيرهايشان را از نيام كشيدند و گفتند: اى اميرالمؤمنين، امر بفرماييد تا او را بكشيم. حضرت به آنان فرمود: خدايتان خير و بركت دهاد ، شمشيرهايتان را غلاف كنيد و وحدت اين امت را از هم پراكنده مسازيد... فكر مى ‏كنيد من مردى را كه هنوز به من صدمه ‏اى نزده است، مى ‏كشم؟

آرى، در منطق اسلام، قانونِ «هدف وسيله را توجيه مى ‏كند» مطلقا وجود ندارد؛ بلكه قانونى كاملاً بر عكس آن وجود دارد: «لايطاع اللّه‏ من حيث يعصى؛ خداوند از راه معصيت اطاعت نمى ‏شود». يعنى سياست اسلامى را كه همان اطاعت از خداى متعال است، نبايد از راههاى معصيت خدا و ريختن خون بى ‏گناهان و پايمال كردن كرامت انسان، تحقق بخشيد.

ب ـ عدم تعرّض رئيس دولت اسلامى به تهديد كننده ‏اش:

در احاديث شريف آمده است كه يكى از خوارج، على عليه ‏السلام را تهديد به قتل كرد اما حضرت او را به حال خود وا گذاشت و ابدا متعرّضش نشد. «مستدرك» به نقل از «دعائم الاسلام» اين ماجرا را چنين آورده است: شنيدند كه مردى اميرمؤمنان عليه ‏السلام را تهديد به قتل مى‏ كند. او را نزد حضرت آوردند. امام عليه ‏السلام فرمود: «رهايش كنيد. هر وقت مرا كشت آن‏گاه حكم او با ولىّ دم خواهد بود».

ج ـ خوددارى پيامبر صلى‏ الله ‏عليه ‏و‏آله‏ از كشتنِ پيشاپيش سران كفر و عناد:

احاديث شريف بيان مى‏ كنند كه پيامبر خدا گاه خبردار مى ‏شد كه فلان شخص در صدد فتنه انگيزى ميان مسلمانان يا بدعت نهادن آيين باطلى است، اما حضرت آهنگ قتل او نمى‏ كرد و به مسلمانان نيز اجازه نمى ‏داد او را بكشند.

اين بخشى از سياست شكوهمند عفو و گذشتِ رسول خدا و دور انديشى آن حضرت بود و همين سياست به او امكان داد تا حكومت اسلامى را در محيطى آكنده از عواطف مردم تأسيس كند.

د ـ عفو فراريان از ميدان جهاد:

فرار از ميدان جهاد از گناهان كبيره است و خداى متعال براى اين كار وعده آتش داده و فرموده است: «وَمَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفًا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَآءَ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ؛ وهر كه در آن هنگام به آنان پشت كند ـ مگر آن كه [هدفش] كناره ‏گيرى براى نبردى [مجدّد] يا پيوستن به جمعى [ديگر ازهمرزمانش] باشد ـ قطعا به خشم خدا گرفتار خواهد شد و جايگاهش دوزخ است، و چه بد سرانجامى است».

هركس مرتكب اين گناه كبيره شود شرعا سزاوار تعزير است؛ چرا كه تعزير براى هر گناهى در نظر گرفته شده است. با اين حال، رسول خدا مسلمانانى را كه در روز اُحد از ميدان جنگ گريختند و پيامبر را با گروه اندكى از ياران مخلص و وفادارش تنها گذاشتند، مورد عفو قرار داد.

هـ ـ پرداخت جريمه بابت ترسيده شدن زنان:

پيامبر خدا خالد بن وليد را با گروهى از مسلمانان براى دعوت بنى جذيمة به اسلام سوى آنان فرستاد. با آن كه حضرت به اين عده فرمان جنگ با بنى جذيمة نداده بود اما خالد، به سبب كينه ‏توزى و خونخواهى كه ميانشان بود، با بنى جذيمة جنگيد و شمارى از آنان را كشت. خبر به رسول خدا رسيد. حضرت گريه كرد و برخاست و منبر رفت و دست به سوى آسمان برداشت و سه بار گفت: «بار خدايا، من از كارى كه خالد بن وليد كرده به درگاه تو بيرازى مى‏ جويم».

سپس، على عليه ‏السلام را فرا خواند و زنبيلى از طلا به او داد و فرمود نزد بنى ‏جذيمة برود و ديه خون‏هاى ريخته شده و خسارت اموال از بين رفته‏ شان را به آنان بدهد. على عليه‏ السلام نزد بنى‏ جذيمة رفت و آن طلاها را به اين صورت تقسيم كرد:

1 . ابتدا ديه كسانى را كه بناحق كشته شده بودند، به ازاى هر نفر هزار دينار طلا، به ورثه آنها داد.

2 . بابت هر جنين يك غُرّه پرداخت كرد.

3 . مبلغى بابت از بين رفتن ظرف ‏هاى آبخورى و غذاخورى سگهايشان و ريسمان‏ هايى كه با آنها دست و پاى شترانشان را مى ‏بستند پرداخت كرد.

4 . مبلغى بابت اشيايى كه احتمالاً از بين رفته بود ولى خودشان اطلاع نداشتند، و احتمال داشت خالد يا همراهانش برداشته باشند يا در بحبوحه جنگ تلف شده باشد، پرداخت كرد.

5 . مبلغى بابت به وحشت افتادن زن و بچه‏ هايشان پرداخت كرد.

6 . به ازاى اموالى كه از دست داده بودند همان اندازه پرداخت كرد.

7 . باقيمانده طلاها را هم براى راضى شدن آنان از پيامبر خدا پرداخت نمود.

8 . مبلغى هم براى خوشحال كردن عائله و خدمتكارانشان كه بر اثر اين كشتار مضطرب شده بودند، پرداخت.

این درحالی است که پیامبر(ص) در اين ماجرا كمترين تقصيرى نداشت. هر تقصيرى بود از جانب خالد بن وليد بود. اما حضرت، پيامبر مهر و رحمت است و چون خالد از جانب ایشان فرستاده شده است، حضرت خود را مسؤول اقدامات او مى ‏بيند.

در اين جا این سؤال مطرح مى ‏شود که چرا پيامبر خالد را قصاص نكرد و او را به قتل نرساند؟ چرا كه در قتل عمد ديه در مرتبه بعد از قصاص است؟ برخى فقهاى اسلام به اين پرسش از جهات متعددى پاسخ داده ‏اند كه در اين‏جا به چند تاى آنها اشاره مى‏ كنيم:

1 . قصاص مشروط به تقاضاى آن از سوى ولىّ دم است، و از آن جا كه بنى ‏جذيمة تقاضاى قصاص نكردند لذا حكم ديه اجرا شده است.

2 . از آن‏جا كه رسول خدا به حكم آيه شريفه «النَّبِىُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ»، بر همگان حتى اولياى دم ولايت مطلقه دارد لذا مى‏ تواند از قصاص صرف نظر كند و گزينه پرداخت ديه را برگزيند.

3 . مسأله تزاحم اهمّ و مهم اقتضا مى‏ كرد كه قصاص نكردن را بر قصاص كه ممكن بود در آن شرايط خاص رسالت پيامدهاى منفى داشته باشد مقدم بدارد؛ چه آن كه بلافاصله پس از فتح مكه، مسلمانان در آستانه فتوحات اسلامى و پيروزى گسترده قرار گرفتند و مردم گروه گروه به دين خدا در مى‏ آمدند. بنابراين، چنين قصاصى در آن شرايط ممكن بود به ايجاد رعب و وحشت و اضطراب در ميان مسلمانان بينجامد كه اين زيانش براى حال و آينده اسلام بيشتر بود.

و ـ ديه جنين سقط شده بر اثر ترساندن مادر:

در كتاب وسائل و مستدرك از حضرت صادق عليه ‏السلام روايت شده است كه فرمود: «زنى بود كه زنا مى ‏داد. خبرش به عمر رسيد. مأمورى در پى او فرستاد و دستور داد وى را نزد او بياورند. زن كه حامله بود از ترس و وحشت دچار درد و زايمان شده به خرابه ‏اى رفت و پسرى زاييد؛ نوزاد مرد. عمر از وحشتزدگى زن و مُردن نوزاد بشدت مضطرب شد. يكى از حاضران مجلس گفت: اى اميرمؤمنان، تو مقصر نيستى. ديگرى گفت: حكمش چيست؟ عمر گفت: از ابوالحسن عليه ‏السلام بپرسيد.

على عليه‏ السلام به آنان فرمود: اگر اجتهاد كرده‏ ايد اشتباه كرده ‏ايد، و اگر طبق رأى خود نظر داده‏ ايد خطا كرده ‏ايد. سپس فرمود: چون مادر طفل را وحشت ‏زده كرده ‏اى بايد ديه نوزاد را بپردازى.

ز ـ ديه كسى كه بر اثر تشنگى مرده باشد:

«مستدرك» به نقل از «دعائم»، از حضرت على عليه ‏السلام روايت كرده است: «آن حضرت درباره مردى كه از عده ‏اى آب خواست، و با آن كه آب در اختيار داشتند، به او ندادند تا از تشنگى مُرد، چنين قضاوت كرد كه ديه‏ اش را بايد بپردازند».

نمونه‏ هايى از سياست معاصر

بعد از ملاحظه اين موارد در تاريخ اسلام، اكنون به چند مورد از عملكرد سياست معاصر و غير اسلامى توجه كنيد تا دريابيد كه چه تفاوت بسيارى ميان اين دو سياست است:

1. در ماجراى جنگ ترياك، انگليسيها حدود بيست ميليون انسان را در هند كشتند.

2. و باز در همين هند، در دوران جنبش آزاديخواهى و استقلال‏ طلبى مردم، انگليسى ‏ها با به راه انداختن قحطى ساختگى هشتصدهزار انسان را از بين بردند.

3. در جهان كمونيست به چند مورد از جنايات بزرگى كه فقط لنين مرتكب شد اشاره مى‏ كنيم:

الف ) اين رهبر سياسى كمونيسم در صدد برآمد نظام مزارع اشتراكى را پياده كند، اما كشاورزان و كارگران زير بار نرفتند. لذا دست به رعب‏ آفرينىِ عمومى در كشور و ايجاد قحطى ساختگى عجيبى در سال 1921 ـ 1922 م، زد كه بيش از پانزده ميليون انسان قربانى آن شدند.

ب ) وى بار ديگر در سال 1928 ـ 1930 م، يورش به كارگران و كشاورزان را براى واداشتن آنان به پذيرش نظام كمونيستى آغاز كرد و با ملّت جنگيد و سازمان تروريستى ـ كمونيستى ـ لنينيستى «گيبو» دست به ضرب و قتل و تبعيد مردم زد و زندان‏ها پر شد، آن‏سان كه به اعتراف گزارش‏ هاى رسمى حزب كمونيست، شمار قربانيان به يكصدهزار نفر بالغ شد.

ج ) درست دو سال بعد، يعنى در سال 1932 ـ 1933 م، مجددا لنين، براى اجراى قانون زراعى فوق به هر قيمتى، ملّت بيچاره را تحت فشار قرار داد كه در نتيجه، به اعتراف مقامات رسمى كمونيسم پنج ميليون انسان قربانى آن شد.

4. در جنگ جهانى دوم قريب هفتاد ميليون كشته و مفقودالاثر و مجروح و معلول، قربانى حكومت ‏ها و سلطه‏ گرى آنها شدند.

5. در جنگ آزاديبخش الجزاير بيش از يك ميليون انسان توسط استعمارگران فرانسوى به قتل رسيدند.

6. درجنگ ويتنام، آمريكاييها فقط در طى يك عمليات (جياب) نزديك به نيم ميليون انسان را به قتل رساندند.

و جنايات و آدمكشيهاى ديگرى از اين قبيل.

تفاوت از زمين تا آسمان

ملاحظه كرديد كه چه تفاوت بسيارى است ميان «سياست اسلامى» و «سياست غير اسلامى»؟ و ملاحظه كرديد كه چگونه اسلام در سياست عملى خود، حتى وحشتزدگى يك زن و هراس يك كودك، و عقال يك شتر و ظرف آب و غذاى سگ و... را از نظر دور نمى ‏دارد؟ و شخص اول كشور اسلامى پيش از آن كه قاتلش دست به كارى زند كه مستوجب قصاص شود، متعرض او نمى‏ گردد؟ اين است اسلام و سياست انسانى آن.

*برگرفته از کتاب اسلام و سیاست؛ نوشته آیت الله سید صادق شیرازی

نظر شما
تغییر رمز