پس از برگزاری انتخابات میاندورهای آمریکا، دونالد ترامپ، رئیسجمهور این کشور، ممکن است فشار و درگیری با ایران را تشدید کند. تاکنون، نگرانی از افزایش شدید قیمت انرژی یکی از عواملی بوده که ترامپ را از این تصمیم بازداشته است
پس از برگزاری انتخابات میاندورهای آمریکا، دونالد ترامپ، رئیسجمهور این کشور، ممکن است فشار و درگیری با ایران را تشدید کند. تاکنون، نگرانی از افزایش شدید قیمت انرژی یکی از عواملی بوده که ترامپ را از این تصمیم بازداشته است. در ماه آوریل، همین نگرانی باعث شد از رویارویی مستقیم عقبنشینی کند و به دنبال راهحل دیپلماتیک برود. اما پس از آنکه تفاهمنامه فروپاشید، ترامپ دوباره به سمت فشار اقتصادی بر ایران رفت. با این حال، او تا حد زیادی از تشدید درگیری نظامی خودداری کرده، زیرا نمیخواست با افزایش بیشتر هزینه انرژی، نارضایتی داخلی علیه دولتش را تشدید کند.
اکنون آمریکا و ایران وارد نوعی زورآزمایی شدهاند تا مشخص شود کدام طرف میتواند فشار اقتصادی بیشتری را تحمل کند. هم ایران و هم اقتصاد جهانی تحت فشار سنگینی قرار دارند، اما هر دو طرف تاکنون از اقدامات بسیار خطرناک و تشدیدکننده، مانند حمله به زیرساختهای انرژی، خودداری کردهاند؛ چون هر دو بر این باورند که گذشت زمان میتواند به نفع آنها باشد.
ترامپ بارها ابراز اطمینان کرده که موضع ایران پس از انتخابات میاندورهای نوامبر نرمتر خواهد شد. حرفهای او نشان میدهد که تصور میکند تهران میخواهد با ادامه جنگ، هزینه سیاسی آن را پیش از انتخابات متوجه او کند و پس از آن برای رسیدن به توافق وارد معامله شود. اما این پیشبینی ترامپ شاید بیش از آنکه وضعیت واقعی ایران را نشان دهد، بیانگر محاسبات خود او باشد.
پس از انتخابات، ترامپ ممکن است به این نتیجه برسد که پیروزی در جنگ با ایران برای میراث سیاسی او اهمیت زیادی دارد و ادامه وضعیت فعلی نمیتواند اهدافش را محقق کند. فشار جناحهای تندرو در آمریکا و اسرائیل و همچنین کشورهای عربی خلیج فارس برای «تمام کردن کار»، در کنار نگرانی فزاینده از کمبود مهمات و تسلیحات حیاتی، نیز میتواند بر تصمیم او تأثیر بگذارد.
اگر ترامپ تصمیم بگیرد برای رسیدن به پیروزی، درگیری را تشدید کند، گزینههای مختلفی پیش روی او خواهد بود؛ اما هیچکدام احتمالاً نمیتوانند نتیجهای را که او میخواهد تضمین کنند.
تکرار حملات گستردهتر
آمریکا، احتمالاً با مشارکت اسرائیل، میتواند حملات جدید و شدیدتری را علیه همان نوع اهدافی که در ماه مارس هدف قرار گرفتند، آغاز کند؛ از جمله تأسیسات نظامی، سامانههای موشکی و زیرساختهای انرژی.
در چنین شرایطی، آمریکا قطعاً میتواند خسارت بیشتری به ایران وارد کند و توان نظامی آن و ظرفیتش برای تهدید تنگه هرمز و کشورهای همسایه را کاهش دهد. اما مشخص نیست این حملات چگونه میتوانند رفتار ایران را تغییر دهند؛ چرا که حملات قبلی نیز نتوانستند چنین تغییری ایجاد کنند، بهخصوص اگر ایران بار دیگر بتواند بخشی از تسلیحات و مهمات خود را پنهان کند و همچنان توان پاسخگویی نظامی داشته باشد.
در بهترین حالت، ترامپ میتواند از چنین حملاتی بهعنوان مقدمهای برای بازگشت به مذاکرات استفاده کند. اما خطر این است که ایران بار دیگر بخش اصلی پاسخ خود را متوجه کشورهای عربی خلیج فارس کند.
بدترین سناریو برای ترامپ زمانی خواهد بود که دستور حمله به زیرساختهای غیرنظامی ایران را صادر کند و ایران نیز در واکنش، تأسیسات انرژی در کشورهای خلیج فارس را هدف قرار دهد. اگر کاخ سفید پس از انتخابات به این نتیجه برسد که تحمل یک بحران انرژی بهای قابلقبولی برای شکست دادن ایران است، در نهایت این مصرفکنندگان در سراسر جهان خواهند بود که هزینه آن را میپردازند.
یک پایان نمایشی
احتمال دیگر این است که ترامپ به دنبال یک اقدام بزرگ و پرسروصدا برای «پایان دادن» به جنگ باشد؛ اقدامی که به او اجازه دهد حتی بدون دستیابی به اهداف اولیه، جنگ را در روایت سیاسی خود به شکلی پیروزمندانه تمامشده نشان دهد.
یکی از این گزینهها میتواند عملیات نیروهای ویژه برای دستیابی به اورانیوم با غنای بالا باشد؛ موادی که در زیر زمین نگهداری میشوند و همچنان یکی از مهمترین تهدیدهای فوری در زمینه هستهای هستند. از بین بردن ذخایر اورانیوم ایران میتواند خطر دستیابی سریع این کشور به سلاح هستهای را به میزان زیادی کاهش دهد و به ترامپ امکان دهد ادعا کند جنگ بخشی از یک راهبرد منسجم برای تضعیف جدی برنامه هستهای ایران بوده است.
گزینه دیگر میتواند یک حمله غافلگیرانه برای تصرف پایانههای نفتی ایران در جزیره خارک باشد؛ بهگونهای که آمریکا این پایانهها را در اختیار بگیرد و از آنها بهعنوان اهرم فشار در مذاکرات صلح استفاده کند.
روشن است که چنین اقداماتی بسیار پرخطر خواهند بود و ممکن است تلفات قابلتوجهی برای نیروهای آمریکایی به همراه داشته باشند. احتمالاً ذخایر اورانیوم با غنای بالا در چندین مکان پراکنده شدهاند. علاوه بر این، هرگونه عملیات زمینی در داخل ایران، چه با هدف قرار دادن تأسیسات هستهای و چه برای تصرف جزیره خارک، به حضور و استقرار نیروهای آمریکایی در خاک ایران نیاز خواهد داشت؛ نیروهایی که در این مدت در معرض حملات ایران قرار میگیرند.
مسلح کردن مخالفان
ترامپ و اسرائیل از ابتدای جنگ، موضوع مسلح کردن گروههای مخالف، از جمله کردها، را مطرح کردهاند. در نگاه اول، این گزینه ممکن است راهی کمهزینه برای تضعیف و کنار زدن حکومت ایران به نظر برسد، اما این راه نیز احتمالاً نتیجه موردنظر را به همراه نخواهد داشت.
نخست اینکه مخالفان ایران یکپارچه نیستند و رهبر مخالف قدرتمند و موردقبولی وجود ندارد که آمریکا بتواند بهسادگی سلاح و تجهیزات را در اختیار او قرار دهد. بنابراین، واشنگتن خیلی زود ناچار خواهد شد خود در شکلدهی، آموزش و حفاظت از یک نیروی شورشی نوظهور نقش داشته باشد.
از سوی دیگر، مسلح کردن گروههای قومی یا جداییطلب میتواند از نظر تبلیغاتی به نفع جمهوری اسلامی تمام شود. حکومت میتواند از این اقدام برای جلب حمایت دوباره بخشی از شهروندان ناراضی در مناطق مرکزی و فارسیزبان ایران استفاده کند.
حتی اگر برخلاف انتظار، چنین کارزاری بتواند حکومت را دچار شکاف و فروپاشی کند، نتیجه احتمالاً یک انتقال آرام قدرت نخواهد بود، بلکه میتواند به جنگ داخلی گسترده و بیثباتکنندهای منجر شود. چنین جنگی ممکن است حتی از جنگ داخلی سوریه خونینتر باشد، میلیونها نفر را آواره کند و منطقه را برای یک دهه بیثبات نگه دارد.
فشار حداکثری بر اقتصاد
واشنگتن تلاش کرده است با استفاده از محاصره نظامی و تحریمهای اقتصادی، تهران را تحت فشار قرار دهد تا در نهایت تسلیم شود. این اقدامات، بهویژه تحریمها و محدودیتهای جدید علیه حملونقل هوایی، تأثیر قابلتوجهی بر اقتصاد ایران گذاشتهاند.
اما ادامه تجارت چین با ایران همچنان یک راه تنفس اقتصادی برای جمهوری اسلامی ایجاد کرده است. پیش از آغاز محاصره، چین حدود ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری میکرد و بخش قابلتوجهی از سپردههای مالی ایران نیز در بانکهای چینی قرار داشت.
با توجه به این شرایط، ترامپ ممکن است به این نتیجه برسد که تحریم شدیدتر بانکها، پالایشگاهها و بنادر چینی که همچنان با ایران همکاری میکنند، سرانجام میتواند مقاومت حکومت ایران را در هم بشکند. این اقدامات همچنین میتواند با عملیات نظامی برای مختل کردن صادرات زمینی ایران به کشورهای همسایه همراه شود.
با این حال، حتی بدون نگرانیهای انتخاباتی نیز چنین اقدامی گامی بسیار بزرگ و پرهزینه خواهد بود. ترامپ ممکن است حاضر باشد روابط تجاری بهبودیافته خود با چین را به خطر بیندازد، اما احتمالاً همچنان تمایلی ندارد به اقتصاد آمریکا که همین حالا نیز با مشکلاتی روبهروست، آسیب بیشتری وارد کند.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در ماه اوت عملاً به همین نگرانی اشاره کرد و هشدار داد که اجرای بیش از حد سختگیرانه تحریمها علیه چین میتواند پیامدهایی برای کل اقتصاد جهان داشته باشد.
در این سناریو نیز، مانند حملات نظامی، ایران همچنان میتواند واکنش نشان دهد و هزینههای اقتصادی متقابلی به کشورهای همسایه خود تحمیل کند؛ بهویژه اگر فشار اقتصادی بر ایران به سطح بحرانی برسد.
اعزام نیروهای زمینی
اعزام نیروهای آمریکایی به داخل ایران، از نظر نظامی شاید بیشترین شانس را برای سرنگونی حکومت ایران ایجاد کند، اما هزینهها و خطرات آن کاملاً روشن است.
ایران کشوری بسیار بزرگ است؛ مساحت آن حدود چهار برابر عراق است، بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت دارد و بیش از یک میلیون نفر در نیروهای نظامی و امنیتی آن فعالیت میکنند. بیشتر برآوردها درباره یک عملیات زمینی موفق آمریکا نشان میدهد که چنین جنگی دستکم به چند صد هزار سرباز و شاید حتی یک میلیون نیرو نیاز خواهد داشت.
در چنین شرایطی، جنگهای آمریکا در عراق و افغانستان احتمالاً در مقایسه با حمله زمینی به ایران بسیار آسان به نظر خواهند رسید.
با این حال، برخی جریانهای تندرو در آمریکا همچنان امیدوارند ترامپ به سراغ چنین گزینهای برود؛ هرچند حتی آنها نیز به دلیل هزینه سیاسی سنگین این ایده، معمولاً آشکارا از آن سخن نمیگویند. بنابراین، حمله زمینی همچنان آخرین و کماحتمالترین گزینه ترامپ خواهد بود.
البته برای هر یک از این سناریوها دهها شکل و ترکیب متفاوت میتوان تصور کرد. اما مسئله اصلی این است که همه آنها گزینههایی بسیار پرهزینه و پرخطر هستند؛ گزینههایی که هزینههای اقتصادی و سیاسی عظیمی را به جان میخرند، بدون آنکه نتیجه آنها برای تغییر حکومت ایران مشخص باشد. اگر چنین اقداماتی واقعاً راهحل مطمئنی بودند، آمریکا تاکنون آنها را امتحان کرده بود.
این احتمال وجود دارد که ترامپ پس از انتخابات میاندورهای تصمیم بگیرد فشار بر ایران را افزایش دهد، اما هیچ راهحل جادوییای وجود ندارد که بتواند فشار بیشتری بر ایران وارد کند، بدون آنکه در مقابل، هزینه و فشار متقابلی به آمریکا، متحدان منطقهای آن و اقتصاد جهانی وارد شود.
احتمال تغییر مسیر ترامپ
احتمال دیگری هم وجود دارد: اینکه ترامپ پس از انتخابات، دیگر لازم نبیند وانمود کند جنگ با ایران همچنان برایش اولویت دارد. در این صورت، ممکن است ترجیح دهد از ادامه این بحران هزینهبر عقبنشینی کند تا دو سال پایانی ریاستجمهوری خود را صرف طرحها و اهداف دیگری نماید.
در چنین شرایطی، ترامپ ممکن است نسخهای جدید از همان تفاهمنامه قبلی را دوباره روی میز بگذارد و حتی برای اطمینان از باز شدن تنگه هرمز و احتمالاً محدود شدن روند پیشرفت برنامه هستهای ایران، امتیازات بیشتری به تهران بدهد.
ترامپ بدون شک با مخالفت جریانهای تندرو در میان حامیان خود و همچنین اسرائیل روبهرو خواهد شد؛ همانطور که پس از اعلام تفاهمنامه در ماه ژوئن با چنین واکنشهایی مواجه شد. اما اگر دیگر نگران ملاحظات انتخاباتی نباشد، شاید به این نتیجه برسد که میتواند این انتقادات را تحمل کند و توافق را بهعنوان یک پیروزی معرفی نماید؛ بدون آنکه مجبور باشد وارد یک جنگ فرسایشی و بیپایان جدید شود که میراث سیاسی او را تحت تأثیر قرار دهد.
ترامپ گاهی پیش از آنکه مسیر خود را تغییر دهد، ابتدا در جهت مخالف حرکت میکند. بنابراین ممکن است برای حفظ وجهه خود، ابتدا برای مدت کوتاهی درگیری را تشدید کند و بعد به سمت توافق برود. این روش که میتوان آن را «تشدید برای کاهش تنش» نامید، همچنان خطرهای قابلتوجهی دارد و به همان دلایلی که در بخشهای قبلی توضیح داده شد، بعید است بتواند محاسبات تهران را تغییر دهد.
متأسفانه تجربه هفت ماه گذشته نشان میدهد که ایران احتمالاً از خواستههای خود عقبنشینی نخواهد کرد. در نتیجه، ترامپ گزینههای محدودی برای پایان دادن به این بحران خواهد داشت؛ مگر اینکه امتیازاتی را بپذیرد که در تفسیر ایران از تفاهمنامه ژوئن وجود داشت.
واقعیت این است که ترامپ برای خروج از این وضعیت پیچیده، با مجموعهای از گزینههای نامطلوب روبهروست. تنها چیزی که میتواند از این هم بدتر باشد، اصرار بر تشدید درگیریای است که هزینههای سنگین دارد و ممکن است در نهایت نتیجهای به همراه نداشته باشد.


دیدگاه خوانندگان