هر دو طرف ضعیفتر شدهاند و هیچکدام نمیتوانند پیروز شوند. اما با این حال، به جنگ ادامه میدهند، زیرا گزینههای جایگزین را برای خود کاملاً غیرقابل قبول میدانند.
قرار نبود برای آمریکا جنگ اینگونه پیش برود. وقتی واشنگتن در ۲۸ فوریه در حمله به جمهوری اسلامی در کنار اسرائیل قرار گرفت، تصور میکرد خیلی زود پیروز خواهد شد. این دو کشور در ژوئن ۲۰۲۵ بیشتر تأسیسات هستهای ایران را نابود یا از کار انداخته و بسیاری از سایتهای موشکی این کشور را منهدم کرده بودند. اسرائیل دهها دانشمند ارشد ایرانی و بیش از ۲۰ فرمانده نظامی را کشته و حزبالله در لبنان را نیز بهشدت تضعیف کرده بود. بشار اسد، رئیسجمهور سوریه و متحد قدیمی ایران، قدرت را از دست داده بود و اعتراضات گسترده نیز بهتازگی حکومت ایران را تحت فشار قرار داده بود. ارتش آمریکا و نیروهای دفاعی اسرائیل نیز ظاهراً بدون مانع جدی به حریم هوایی ایران دسترسی داشتند. به بیان دیگر، به نظر میرسید حکومت ایران در آستانه فروپاشی قرار دارد.
در روزهای نخست جنگ، اسرائیل و آمریکا علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، و بسیاری از فرماندهان ارشد نظامی ایران را کشتند. اما پیشبینیها درباره فروپاشی جمهوری اسلامی درست از آب درنیامد. حکومت خیلی سریع جایگزینهایی برای مقامهای کشتهشده تعیین کرد و حمله متقابل به دشمنانش را آغاز نمود. ایران هواپیماهای آمریکایی، سامانههای پرتاب موشک و رادارها را در پایگاههایی در سراسر خلیج فارس هدف قرار داد. همچنین کنترل تنگه هرمز را در دست گرفت و جریان تجارت از این آبراه را محدود کرد. نیروهای ایرانی زیرساختهای غیرنظامی را نیز در سراسر منطقه خلیج فارس هدف قرار دادند تا کشورهایی که امکان حمله آمریکا و اسرائیل را فراهم کرده بودند، هزینه آن را بپردازند.
مقامهای آمریکایی این ناکامیها را کماهمیت جلوه داده و وعده دادهاند که حکومت ایران تنها به یک حمله یا تحریم دیگر نیاز دارد تا مجبور به امتیاز دادن شود. اما بسیار بعید است که اسرائیل و آمریکا بتوانند تهران را در موضوعی مهم به سازش وادار کنند. آنها بارها تلاش کردهاند مقامهای حکومت و برنامههای نظامی ایران را با حملات هوایی از بین ببرند، اما تهران هر بار توانسته آنها را بهسرعت بازسازی کند. بنابراین دشوار است تصور کنیم حملات هوایی بعدی بتوانند کاری را انجام دهند که حملات قبلی نتوانستهاند.
البته آمریکا یک بُعد تازه نیز به فشارهای خود اضافه کرده است: تحریمهای گسترده در کنار محاصره سواحل جنوبی ایران و حملات هوایی دورهای. این اقدامات دسترسی ایران به بازارهای جهانی را بیش از پیش محدود نموده و توانایی کشور برای واردات برخی کالاها و صادرات اقلام مهمی مانند نفت را کاهش داده است. اما این فشارها نیز بعید است حکومت ایران را متقاعد به عقبنشینی کنند.
مسیرهای زمینی و دریای خزر مانع از آن میشوند که ایران حتی در شرایط محاصره، بهطور کامل از جهان بیرون جدا شود؛ هرچند ظرفیت این مسیرها نمیتواند جای بسته شدن مسیرهای دریایی و کاهش ارتباطات هوایی را بگیرد. چین و روسیه نیز انواع کالاها و اطلاعات ارزشمند نظامی را در اختیار ایران قرار دادهاند.
تأثیر اقتصادی تحریمهای آمریکا واقعی است، اما حکومت احتمالاً هزینه آن را به مردم منتقل میکند؛ یعنی به جای کاهش هزینههای نظامی و امنیتی، که برای مقابله با تهدیدهای خارجی و مخالفتهای داخلی به آنها نیاز دارد، یارانهها را کاهش خواهد داد. مردم ایران مستقیماً با سقوط ارزش پول ملی و تورم افسارگسیخته روبهرو هستند. اما چیزی که برای جامعه ایران ممکن است غیرقابل تحمل باشد، میتواند برای حکومت کاملاً قابل دوام باشد. جمهوری اسلامی لازم نیست از کل ایران در برابر پیامدهای وخامت اقتصادی محافظت کند؛ کافی است از نهادها و گروههایی که برای بقای خودش ضروری هستند محافظت نماید.
مقامهای آمریکایی ممکن است امیدوار باشند که هرچه مردم ایران فقیرتر شوند، تهران در مواضع خود تجدیدنظر کند. اما رهبران ایران معتقدند با یک تهدید وجودی روبهرو هستند و در چنین شرایطی بعید است هیچ سطحی از فشار اقتصادی را نقطهای بدانند که دیگر تحمل آن ممکن نباشد.
از سوی دیگر، جمهوری اسلامی در گذشته شرایطی حتی دشوارتر را برای مدت طولانیتری تحمل کرده است. ایران از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ با عراق جنگید؛ جنگی که صدها هزار ایرانی را کشت و صدها میلیارد دلار خسارت به کشور وارد کرد. با این حال، حتی این میزان خسارت نیز برای وادار کردن تهران به پایان جنگ کافی نبود. ایران حتی پس از بیرون راندن نیروهای عراقی از خاک خود، وارد خاک عراق شد و شش سال تلاش کرد حکومت صدام حسین را سرنگون کند؛ آن هم در شرایطی که مردم ایران همچنان با مشکلات و فشارهای داخلی دستوپنجه نرم میکردند. در نهایت، پیشروی نیروهای عراقی در میدان جنگ، افزایش حضور آمریکا در خلیج فارس و شکلگیری این تصور که توازن قدرت منطقهای بهشدت علیه تهران تغییر کرده است، باعث شد جنگ متوقف شود.
آمریکا البته هنوز همه کارتهای خود را بازی نکرده است. این کشور میتواند نیروهای زمینی وارد ایران کند، اما چنین عملیاتی احتمالاً تلفات بسیار بیشتری برای نیروهای آمریکایی به همراه خواهد داشت و قیمت انرژی را نیز بیش از پیش افزایش میدهد. به همین دلیل، چنین اقدامی از نظر سیاسی عملی نیست.
واشنگتن همچنین میتواند حملات هوایی گستردهای را علیه زیرساختهای اصلی ایران انجام دهد و خسارتهایی ایجاد کند که آثار آن برای نسلها باقی بماند؛ از شبکه انرژی و حملونقل گرفته تا ارتباطات و دیگر تأسیسات. اما تهران نیز در واکنش، به شرکای آمریکا در کشورهای عربی خلیج فارس حمله خواهد کرد و در نتیجه قیمت انرژی بار دیگر افزایش خواهد یافت.
حکومت ایران مقاومت خود در برابر حملات آمریکا را بهعنوان نشانهای از توانایی خود جشن گرفته است. اما چشمانداز ایران برای شکست دادن آمریکا نیز چندان امیدوارکننده نیست. ایران بهراحتی نمیتواند فشار بر آمریکا را افزایش دهد، زیرا مشکلات اقتصادی، فضای مانور برای اقدامات پرخطر را محدود کرده است.
رهبران ایران ممکن است تصور کنند که میتوانند فشارهای طولانیمدت را تحمل کنند، اما یک رویارویی بزرگ دیگر با آمریکا میتواند در شرایطی که جامعه ایران همین حالا نیز تحت فشار است، آسیبهای بسیار عمیقتری ایجاد کند. مهمتر اینکه مقامهای ایرانی دلیل چندانی ندارند که فکر کنند تشدید شدید درگیری باعث عقبنشینی واشنگتن خواهد شد. چنین اقدامی به همان اندازه ممکن است رئیسجمهور آمریکا را به واکنشی بسیار مخربتر وادار نماید.
بنابراین تهران در شرایط کنونی احتمالاً ترجیح میدهد هزینههایی کنترلشده به آمریکا تحمیل کند، اهرمهای فشار خود را حفظ کند و میزان عزم واشنگتن را بیازماید، بدون اینکه از خط قرمزی عبور کند که باعث حملات گستردهتر آمریکا شود.
حتی اگر تهران درگیری را بهشدت تشدید کند، بعید است جمهوری اسلامی بتواند آمریکا را شکست دهد. ایران میتواند حضور و نفوذ آمریکا در منطقه را تضعیف کند و تاکنون نیز آمریکا را مجبور کرده بیش از ۴۰ میلیارد دلار برای این جنگ هزینه نماید. اما بودجه کلی آمریکا چندین تریلیون دلار است و واشنگتن ذخیره بزرگی از بمب در اختیار دارد که میتواند در صورت کاهش ذخایر تسلیحات پیشرفته از آنها استفاده کند.
آمریکا نیز نیروهایی را از دست داده است، اما این تلفات تنها بخش بسیار کوچکی از تلفات این کشور در جنگهای افغانستان و عراق است. علاوه بر این، آمریکا میتواند تلفات خود را نسبتاً پایین نگه دارد، زیرا قادر است از فاصله دور بجنگد و موشکهای خود را بدون ورود نیروهایش به خاک ایران شلیک کند.
در نگاه اول، این واقعیت که نه تهران و نه واشنگتن نمیتوانند بهطور کامل پیروز شوند، ممکن است برای صلح امیدوارکننده به نظر برسد. وقتی کشورها متوجه میشوند که پیروزی کامل دستنیافتنی است، گاهی به توافق میرسند. اما ایران و آمریکا هر دو اهداف دیگری نیز دارند و معتقدند ادامه جنگ میتواند به تحقق این اهداف کمک کند.
برای مثال، واشنگتن معتقد است حملات دورهای باعث میشود تهران نتواند توان نظامی خود را بهطور کامل بازسازی کند یا به توسعه سلاح هستهای بازگردد. آمریکا میخواهد هر زمان که حکومت ایران از یک خط مشخص عبور کرد، دوباره به آن حمله کند؛ مثلاً زمانی که یک سامانه تسلیحاتی نگرانکننده را بازسازی کند یا غنیسازی هستهای را از سر بگیرد. به این ترتیب، آمریکا معتقد است میتواند ایران را ضعیف نگه دارد، بدون اینکه خطرات سیاسی و نظامی تلاش برای تغییر حکومت را بپذیرد.
ایران نیز معتقد است ادامه جنگ به آن کمک میکند بازدارندگی ازدسترفته خود را دوباره ایجاد کند. تهران شرکای منطقهای خود، از جمله گروههای مسلح عراقی و حوثیها در یمن، را فعال کرده تا دشمنان ایران از چند جبهه همزمان تحت فشار باشند.
حکومت ایران همچنین آمادگی بیشتری برای حمله پیشدستانه پیدا کرده است. برای مثال، در ماه ژوئیه یک پایگاه در اردن را که نیروهای آمریکایی در آن حضور داشتند، هدف حمله موشکی قرار داد؛ در حالی که بلافاصله پیش از آن، آمریکا حملهای انجام نداده بود.
ایران همچنین تلاش کرده است بر تنگه هرمز مسلط شود. مقامهای ایرانی پیش از این بستن تنگه را اقدامی برای آخرین مرحله و تنها مناسب شرایط فوقالعاده میدانستند. به همین دلیل، تا آغاز یک جنگ تمامعیار صبر کردند. اما تهران ظرف یک روز نشان داد که میتواند با استفاده از پهپادها و موشکها کشتیها را هدف قرار دهد و بر تنگه کنترل اعمال کند. این موضوع اهرم فشار تازهای در اختیار ایران قرار داده است.
به نظر میرسد ایران همچنین بر این باور است که ادامه جنگ به آن کمک میکند نفوذی را که پیش از جنگ از دست داده بود، دوباره به دست آورد و حتی گسترش دهد. پیش از جنگ، ایران بارها در بازدارندگی دشمنانش شکست خورده بود و نفوذ شرکای منطقهایاش نیز کاهش یافته بود.
این مسئله توضیح میدهد که چرا وقتی اسرائیل و آمریکا در فوریه به ایران حمله کردند، تهران بلافاصله دامنه جنگ را به سراسر خاورمیانه گسترش داد؛ حتی کشورهایی که طی سالهای اخیر تلاش کرده بودند روابط خود را با ایران بهبود دهند. در مجموع، ایران به بیش از ۱۲ کشور در خاورمیانه حمله کرده است. هدف تهران این است که با نشان دادن آسیبپذیری کشورهایی که با آمریکا همکاری میکنند، آنها را متقاعد سازد از واشنگتن فاصله بگیرند.
ممکن است ارزیابیهای واشنگتن و تهران درست باشد یا اشتباه. اما حتی اگر ادامه جنگ برای هیچکدام سودی نداشته باشد و حتی اگر هر دو طرف این موضوع را بدانند، باز هم رسیدن به راهحل دشوار خواهد بود.
مقامهای ایرانی معتقدند همتایان آمریکایی آنها به دنبال نابودی جمهوری اسلامی هستند. بنابراین تصور نمیکنند حتی اگر بخواهند، بتوانند جنگ را متوقف کنند. واشنگتن چنین ترسی ندارد، اما همچنان معتقد است نمیتواند تسلیم شود. از نگاه مقامهای آمریکایی، اگر آمریکا خواستههای اصلی ایران، یعنی لغو گسترده تحریمها و به رسمیت شناختن اهرم فشار تهران بر تنگه هرمز را بپذیرد، در واقع رقیب خود را قدرتمندتر کرده و به استفاده از زور نظامی پاداش داده است.
در تئوری، ایران و آمریکا میتوانند این نگرانیها را از طریق دیپلماسی حل کنند. اما در عمل، هیچکدام آنقدر به دیگری اعتماد ندارد که حاضر باشد در ازای امتیازاتی مشخص، امتیازات ماندگاری بدهد.
برای مثال، به سرنوشت تفاهمنامهای نگاه کنید که دو طرف در ژوئن با هدف پایان دادن به جنگ امضا کردند. قرار بود این توافق اولویتهای هر دو کشور را تأمین کند: تنگه هرمز دوباره باز شود و مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران آغاز شود و در مقابل، تحریمهای گسترده علیه ایران کاهش یابد و حملات به ایران و شرکایش متوقف شود.
اما خیلی زود مشخص شد که مقامهای آمریکایی و ایرانی درباره جزئیات توافق برداشت یکسانی ندارند. واشنگتن معتقد بود این توافق به معنای آن است که کشتیها میتوانند دوباره بدون محدودیت از تنگه عبور کنند. تهران در مقابل میگفت همچنان میتواند نحوه عبور کشتیها را تعیین و برای آن هزینه دریافت کند.
به همین دلیل، ایران به کشتیهایی که به جای حرکت در امتداد سواحل خود ایران، از مسیر نزدیک به سواحل عمان عبور میکردند، حمله کرد و مقامهای آمریکایی را خشمگین ساخت.
ایران نیز واشنگتن را به نقض توافق متهم کرد، زیرا آمریکا بلافاصله داراییهای بلوکهشده ایران را آزاد نکرد و مانع حملات اسرائیل به حزبالله نشد. در نهایت، هر دو طرف به این نتیجه رسیدند که طرف مقابل با حسن نیت عمل نمیکند و درگیری دوباره آغاز شد.
این شکست به این معنا نیست که تهران و واشنگتن دیگر مذاکره نخواهند کرد. آنها احتمالاً گفتوگو را حفظ خواهند نمود و ممکن است هر از گاهی برای تجدید قوا، درگیری را متوقف کنند. اما دیپلماسی و جنگ میتوانند همزمان ادامه داشته باشند.
برای مثال، در دهه ۱۹۵۰، کره شمالی و آمریکا سالها وارد گفتوگوهای دیپلماتیک بودند تا سرانجام به یک آتشبس پایدار رسیدند. تا زمانی که تهران و واشنگتن هم توانایی و هم انگیزه آسیب زدن به یکدیگر را داشته باشند، جنگ پایان نخواهد یافت؛ حتی اگر گفتوگوها ادامه پیدا کند.
تغییر در همسایگی ایران
جنگ علیه ایران ممکن است به یک وضعیت تقریباً ثابت رسیده باشد. اما این درگیری در حال تغییر دادن جمهوری اسلامی و منطقه اطراف آن است.
ایران در گذشته یک حکومت اقتدارگرا با ساختاری پیچیده بود؛ ساختاری که در آن قدرت روحانیون، نهادهای انتخابی، سازمانهای قدرتمند امنیتی و نظامی، شبکههای مختلف نفوذ و توزیع منابع و جامعهای فعال در کنار یکدیگر قرار داشتند. اما مرگ خامنهای بالاترین مقام حکومت را از میان برد و تعادل موجود را برهم زد. همزمان، جنگ بهطور مداوم بخشهایی از حکومت را که مسئول حفظ بقا هستند، بر سایر بخشها برتری داده است.
ادامه جنگ این روند را تشدید خواهد نمود و قدرت نظامیان را در برابر غیرنظامیان بیشتر خواهد کرد؛ حتی ممکن است نیروهای نظامی نسبت به روحانیون نیز دست بالاتری پیدا کنند. نهادهای مشارکت سیاسی در جمهوری اسلامی که پیش از این نیز تضعیف شده بودند، بیش از پیش کمرنگ خواهند شد و قدرت نخبگان نظامی و امنیتی افزایش خواهد یافت؛ در حالی که پوشش دینی حکومت نیز ممکن است هر روز نازکتر شود.
این به آن معنا نیست که بخشهای غیرنظامی ساختار سنتی قدرت در ایران دیگر نمیتوانند اثرگذار باشند. سیاستمداران غیرنظامی همچنان ممکن است درباره اینکه ایران باید مذاکره کند یا نه و اینکه جامعه تا چه اندازه میتواند فشار اقتصادی را تحمل کند، بحث کنند. اما تصمیمها و دیدگاههای آنها بیش از پیش به نخبگان مسلح وابسته خواهد بود؛ نخبگانی که بازگرداندن بازدارندگی و حفظ توانایی کافی برای آسیب زدن به دشمنان ایران را در اولویت قرار میدهند.
ایران نهادهای غیرنظامی خود را از بین نخواهد برد، اما حوزههای بیشتری از زندگی به مسائل امنیتی تبدیل میشوند؛ از ارتباطات و سرمایهگذاری خارجی گرفته تا دانشگاهها، رسانهها و سیاستهای اقتصادی. در نتیجه، این حوزهها بیش از گذشته تحت کنترل نهادهای امنیتی قرار خواهند گرفت.
ماهیت دینی حکومت نیز ادامه خواهد داشت. اما ممکن است ساختار روحانیتی که زمانی با تقویت نیروهای نظامی از حکومت خود محافظت میکرد، در نهایت خود در جایگاهی پایینتر از نیروهای نظامی قرار گیرد.
در همین حال، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در حال بازنگری در دکترینهای امنیتی خود هستند. بخشی از این تغییرات ممکن است به نفع ایران باشد. کشورهای خلیج فارس دههها تلاش کردند آمریکا را در منطقه نگه دارند، زیرا نگران بودند خروج واشنگتن آنها را آسیبپذیر کند. اما اکنون به این نتیجه رسیدهاند که روابط نزدیک با آمریکا آنها را به هدف تبدیل میکند.
با این حال، بعید است کشورهای خلیج فارس آمریکا را کنار بگذارند. آمریکا با وجود همه محدودیتها و کاستیهایش، همچنان تنها کشور خارجی است که تا حدی از نظر نظامی از آنها حمایت میکند. از سوی دیگر، بیاعتمادی آنها به ایران نیز از زمان آغاز جنگ بیشتر شده است. حتی برخی کشورهای خلیج فارس به جمهوری اسلامی حمله متقابل کردهاند.
در عوض، این کشورها احتمالاً تلاش خواهند کرد میان دو طرف موازنه برقرار کنند. آنها روابط دیپلماتیک و اقتصادی خود با ایران را تقویت خواهند کرد تا تهران را به توقف حملات علیه خود ترغیب کنند، اما همزمان روابط امنیتی و اقتصادی خود با واشنگتن را حفظ خواهند نمود.
در کنار این اقدامات، کشورهای منطقه تلاش خواهند کرد سامانههای دفاع موشکی داخلی خود را تقویت کنند، زیرساختهایشان را در برابر حملات مقاومتر نمایند، مسیرهای جایگزینی برای صادرات انرژی ایجاد کنند و ذخایر راهبردی نفت، گاز و تسلیحات خود را افزایش دهند. همچنین ممکن است کشورهای منطقه از روابط خود با ایران و آمریکا برای میانجیگری و کمک به حل درگیری استفاده کنند.
یک نبرد پس از نبردی دیگر
جنگها ذاتاً غیرقابل پیشبینی هستند و ممکن است یک حمله یا رویداد تازه، تعادل فعلی را برهم بزند. هرچه دو کشور بیشتر به وضعیت موجود عادت کنند، ممکن است بیش از حد به توان دفاعی خود اطمینان پیدا کنند و تصمیم به تشدید درگیری بگیرند.
برای مثال، واشنگتن ممکن است وسوسه شود با یک حمله نظامی بسیار شدیدتر، حکومت ایران را وادار به تسلیم کند. چنین اقدامی میتواند ایران را به ایجاد اختلال بیشتر در بازارهای انرژی و وارد کردن خسارت بیشتر به کشورهای خلیج فارس سوق دهد.
اگر یک موشک ایرانی شمار زیادی از آمریکاییها را بکشد یا حمله ایران بخشهای حیاتی زیرساختهای خلیج فارس را از کار بیندازد، آمریکا ممکن است سرانجام به استفاده از نیروهای زمینی روی بیاورد یا شبکه برق ایران را نابود کند؛ اقدامی که میتواند حکومت را در معرض خطر جدی قرار دهد.
از سوی دیگر، ممکن است تهران نیز در برآورد توانایی خود برای ادامه تحمیل فشارهای سنگین بر مردم ایران اشتباه کند. کمبودهای زنجیرهای کالا میتواند بار دیگر اعتراضات گسترده را به راه بیندازد و باعث ریزش نیرو در میان نخبگان حکومت شود. در چنین شرایطی، ادامه جنگ با آمریکا برای حکومت دشوارتر خواهد شد و همزمان حفظ قدرت نیز دشوارتر میشود.
ممکن است وضعیتی که در ابتدا قابل کنترل به نظر میرسد، به چیزی بسیار خطرناکتر تبدیل شود: کاهش توانایی حکومت برای اداره کشور، نه فقط کاهش توانایی آن برای ادامه جنگ.
اما در حال حاضر، به نظر میرسد جنگ قابل ادامه است. واشنگتن به هیچیک از اهداف اعلامشده خود نرسیده و مقدار زیادی از تسلیحات گرانقیمت خود را مصرف کرده است. با این حال، آمریکا همچنان توان مالی ادامه جنگ را دارد و معتقد است هزینه تسلیم شدن بیشتر از هزینه ادامه دادن است.
جامعه ایران نیز با سالها فقر و ناامنی روبهرو است. اما خود جمهوری اسلامی همچنان باثبات است و معتقد نیست که مجبور است امتیازات معناداری بدهد.
این همان تناقض اصلی این درگیری است: هر دو طرف ضعیفتر شدهاند. هیچکدام نمیتوانند پیروز شوند. اما با این حال، به جنگ ادامه میدهند، زیرا گزینههای جایگزین را برای خود کاملاً غیرقابل قبول میدانند.
مطالب مرتبط:
آمریکا یا ایران؛ کدام طرف قدرت چانهزنی خود را بیش از حد برآورد کرده است؟
چرا آمریکا نمیتواند ایران را از پا درآورد؟


دیدگاه خوانندگان